Οὐρανία
رفتن به کانال در Telegram
"𝔸ℝ𝕋 𝕚𝕤 𝕥𝕙𝕖 𝕤𝕦𝕡𝕣𝕖𝕞𝕖 𝕤𝕖𝕟𝕤𝕦𝕒𝕝 𝕡𝕝𝕖𝕒𝕤𝕦𝕣𝕖." 𝔻𝕠𝕟 ℂ𝕠𝕝𝕒𝕔𝕙𝕠 𝔸𝔻𝕄𝕀ℕ: @OURANIA7S
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 053
مشترکین
+224 ساعت
-47 روز
+11530 روز
آرشیو پست ها
1 053
🗯 یکی از آفتهای تفکر صحیح: همهچیزدانی
همهچیزدانی (𝐮𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐚𝐥 𝐞𝐱𝐩𝐞𝐫𝐭𝐢𝐬𝐞) یعنی اینکه وقتی کسی در یک زمینه خُبره است، تصور کنیم در زمینههای دیگر (که ربطی به تخصصش ندارد) نیز خُبره است. کسانی که در یک زمینه کارشناسند بسیاری وقتها با اطمینان دربارهی زمینههای دیگری که در آنها آگاهی بسیار کمتری دارند اظهار نظر میکنند. افراد ناآگاه ممکن است این انگاشته (پیشفرض) اتکاناپذیر را مفروض بگیرند که، چون کسی در یک زمینهی خاص خُبره است، حتماً میتواند با همان خُبرگی دربارهی هر موضوع دیگری صحبت کند. اما این انگاشته که کسی بتواند در همهی زمینهها کارشناس باشد مطمئناً نادرست است؛ انگاشتهی دیگری که بیشترِ وقتها نادرست است این است که اگر فردی در یک زمینه کارشناس باشد در زمینههای نامربوطِ دیگر نیز خُبره است. تنها دلیلِ ما برای اعتماد به کارشناسان این است که در یک زمینه تخصص دارند.
برای نمونه، آلبرت آینشتاین را در نظر بگیرید؛ شکی نیست که او یک فیزیکدانِ بزرگ بوده است و باید اظهارنظرهای او را در زمینهی فیزیک و، البته زمینههایِ مرتبط با فیزیک، جدی بگیریم. اما دلیلی ندارد که فکر کنیم چون او یک فیزیکدان نابغه بوده باید اظهارنظرهای او دربارهی مسائل اجتماعی را نیز موثق بدانیم. هیچ ارتباط آشکاری میان مطالعهی فیزیک و مطالعهی جامعه وجود ندارد، مسلماً او انسان بسیار باهوشی بوده است، اما عمر انسان کوتاه است و به همین دلیل؛ بسیاری از کسانی که هوش بالایی دارند در بسیاری از موضوعهای دیگر کماطلاعند. این سخن، بیشتر هنگامی صادق است که اظهار نظر در یک زمینه؛ بیش از آنکه نیازمند مهارتهای فکریِ عمومی باشد، نیازمند دانش گسترده است. به هیچ وجه امکان ندارد که کسی در همهی موضوعها کارشناس باشد.
📖 اندیشیدن؛ فرهنگ کوچک سنجشگرانهاندیشی
✍🏾 نایجل واربرتن
🔄 محمد مهدی خسروانی، انتشارات علمی و فرهنگی، ص. 𝟐𝟎𝟒-𝟐𝟎𝟓
▫️روانکاوی کلاسیک بر جایگاه ندانستن (𝐧𝐨𝐭 𝐤𝐧𝐨𝐰𝐢𝐧𝐠) تکیه می زند زیرا اهمیت ندانستن را بیشتر از دانستن (𝐤𝐧𝐨𝐰𝐢𝐧𝐠) می داند. همین خیال ِدانستن است که به توهمِ دانایی، منجر می شود. انسانی که دچار توهم ِدانستن است نمی داند که نمی داند، از اینرو از آزمون و حس واقعیت فاصله دارد؛ در روانکاوی موضع ندانستن، تلاش برای دانستن و اشتیاق ِ دانم های بسیار را افزون تر می کند.
"چه دانم های بسیار است ولیکن من نمی دانم..."(مولانا)
راه روانکاوی همچون کشف دفینه در دل زمین است، ابتدا می پنداری کوزه ای پرازسکه در دل زمین است که باید بدان برسی پس از حفر زمین و رسیدن به کوزه ناگهان به حُفره ای دیگر در نزدیکی جایی که کوزه را یافتی، می رسی؛ حفاری را ادامه می دهی بعد می بینی به اتاقی پر از کوزه هایی با سکه ها و جواهرات زیبا رسیدی سپس در ادامه ی کاوش هایت می بینی به قصری مدفون و سپس به شهری مدفون رسیدی...
در این وضعیت شگفتی های دنیای درونت را خواهی شناخت و رفته رفته با خودت بیشتر روبرو خواهی شد این درحالی ست که کاوش ادامه دارد و هرچه به آینده می روی میبینی داری به گذشته بر میگردی.
✍🏾 شهیاد ثابت
رواندرمانگر و روانکاو
https://t.me/Ourania7
1 053
𝐔𝐧 𝐜𝐚𝐟é, 𝐮𝐧𝐞 𝐜𝐡𝐚𝐢𝐬𝐞, 𝐮𝐧 𝐜𝐨𝐢𝐧 𝐝𝐞 𝐬𝐨𝐥𝐞𝐢𝐥
𝐋𝐞 𝐣𝐨𝐮𝐫𝐧𝐚𝐥 𝐟𝐫𝐨𝐢𝐬𝐬é, 𝐥𝐞𝐬 𝐲𝐞𝐮𝐱 𝐞𝐧𝐜𝐨𝐫𝐞 𝐞𝐧 𝐬𝐨𝐦𝐦𝐞𝐢𝐥
𝐋𝐚 𝐯𝐢𝐥𝐥𝐞 𝐬'é𝐯𝐞𝐢𝐥𝐥𝐞, 𝐦𝐨𝐢 𝐣𝐞 𝐩𝐫𝐞𝐧𝐝𝐬 𝐦𝐨𝐧 𝐭𝐞𝐦𝐩𝐬
𝐉𝐞 𝐫𝐞𝐠𝐚𝐫𝐝𝐞 𝐥𝐞𝐬 𝐠𝐞𝐧𝐬 𝐪𝐮𝐢 𝐜𝐨𝐮𝐫𝐞𝐧𝐭 𝐚𝐩𝐫è𝐬 𝐥𝐞 𝐯𝐞𝐧𝐭
𝐘'𝐚 𝐥'𝐡𝐨𝐦𝐦𝐞 𝐩𝐫𝐞𝐬𝐬é 𝐪𝐮𝐢 𝐫𝐚𝐭𝐞 𝐬𝐨𝐧 𝐛𝐨𝐧𝐣𝐨𝐮𝐫
𝐋𝐚 𝐟𝐞𝐦𝐦𝐞 𝐚𝐮 𝐭é𝐥é𝐩𝐡𝐨𝐧𝐞 𝐪𝐮𝐢 𝐩𝐚𝐫𝐥𝐞 𝐝'𝐚𝐦𝐨𝐮𝐫
𝐄𝐭 𝐦𝐨𝐢, 𝐞𝐧𝐭𝐫𝐞 𝐝𝐞𝐮𝐱 𝐠𝐨𝐫𝐠é𝐞𝐬, 𝐣𝐞 𝐦𝐞 𝐝𝐢𝐬 𝐭𝐨𝐮𝐭 𝐛𝐚𝐬
𝐐𝐮𝐞 𝐥𝐞 𝐛𝐨𝐧𝐡𝐞𝐮𝐫, 𝐜'𝐞𝐬𝐭 𝐩𝐞𝐮𝐭-ê𝐭𝐫𝐞 𝐣𝐮𝐬𝐭𝐞 ç𝐚
𝐔𝐧 𝐜𝐚𝐟é 𝐝𝐮 𝐦𝐚𝐭𝐢𝐧, 𝐮𝐧 𝐬𝐨𝐮𝐫𝐢𝐫𝐞 𝐯𝐨𝐥é
𝐔𝐧 𝐫𝐚𝐲𝐨𝐧 𝐝𝐞 𝐥𝐮𝐦𝐢è𝐫𝐞 𝐬𝐮𝐫 𝐮𝐧 𝐭𝐫𝐨𝐭𝐭𝐨𝐢𝐫 𝐦𝐨𝐮𝐢𝐥𝐥é
𝐑𝐢𝐞𝐧 𝐝𝐞 𝐩𝐥𝐮𝐬, 𝐫𝐢𝐞𝐧 𝐝𝐞 𝐦𝐨𝐢𝐧𝐬, 𝐣𝐮𝐬𝐭𝐞 𝐥'𝐢𝐧𝐬𝐭𝐚𝐧𝐭 𝐩𝐫é𝐬𝐞𝐧𝐭
𝐋𝐞 𝐜𝐚𝐟é 𝐝𝐮 𝐦𝐚𝐭𝐢𝐧 𝐞𝐭 𝐥𝐞 𝐠𝐨û𝐭 𝐝𝐮 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐭𝐞𝐦𝐩𝐬
𝐋𝐞 𝐬𝐮𝐜𝐫𝐞 𝐟𝐨𝐧𝐝 𝐝𝐨𝐮𝐜𝐞𝐦𝐞𝐧𝐭, 𝐜𝐨𝐦𝐦𝐞 𝐟𝐨𝐧𝐝𝐞𝐧𝐭 𝐥𝐞𝐬 𝐡𝐞𝐮𝐫𝐞𝐬
𝐋𝐞𝐬 𝐩𝐢𝐠𝐞𝐨𝐧𝐬 𝐬𝐞 𝐩𝐫𝐨𝐦è𝐧𝐞𝐧𝐭, 𝐞𝐮𝐱 𝐚𝐮𝐬𝐬𝐢 𝐬𝐨𝐧𝐭 𝐟𝐥â𝐧𝐞𝐮𝐫𝐬
𝐋𝐞 𝐠𝐚𝐫ç𝐨𝐧 𝐦𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐧𝐚î𝐭, 𝐢𝐥 𝐬𝐚𝐢𝐭 𝐜𝐞 𝐪𝐮'𝐢𝐥 𝐦𝐞 𝐟𝐚𝐮𝐭
𝐔𝐧 𝐞𝐱𝐩𝐫𝐞𝐬𝐬 𝐛𝐢𝐞𝐧 𝐬𝐞𝐫𝐫é 𝐞𝐭 𝐮𝐧 𝐦𝐨𝐭 à 𝐝𝐞𝐦𝐢-𝐦𝐨𝐭
𝐋𝐚 𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝'à 𝐜ô𝐭é 𝐥𝐢𝐭 𝐮𝐧 𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧 𝐝'é𝐭é
𝐋𝐞 𝐦𝐨𝐧𝐬𝐢𝐞𝐮𝐫 𝐝𝐮 𝐜𝐨𝐦𝐩𝐭𝐨𝐢𝐫 𝐜𝐨𝐦𝐦𝐚𝐧𝐝𝐞 𝐬𝐚 𝐥𝐢𝐛𝐞𝐫𝐭é
𝐂𝐡𝐚𝐜𝐮𝐧 𝐩𝐨𝐫𝐭𝐞 𝐮𝐧𝐞 𝐡𝐢𝐬𝐭𝐨𝐢𝐫𝐞 𝐬𝐨𝐮𝐬 𝐬𝐨𝐧 𝐦𝐚𝐧𝐭𝐞𝐚𝐮 𝐮𝐬é
𝐄𝐭 𝐜𝐞 𝐜𝐚𝐟é 𝐥𝐞𝐬 𝐫𝐚𝐬𝐬𝐞𝐦𝐛𝐥𝐞 𝐬𝐚𝐧𝐬 𝐫𝐢𝐞𝐧 𝐝𝐞𝐦𝐚𝐧𝐝𝐞𝐫
𝐔𝐧 𝐜𝐚𝐟é 𝐝𝐮 𝐦𝐚𝐭𝐢𝐧, 𝐮𝐧 𝐬𝐨𝐮𝐫𝐢𝐫𝐞 𝐯𝐨𝐥é
𝐔𝐧 𝐫𝐚𝐲𝐨𝐧 𝐝𝐞 𝐥𝐮𝐦𝐢è𝐫𝐞 𝐬𝐮𝐫 𝐮𝐧 𝐭𝐫𝐨𝐭𝐭𝐨𝐢𝐫 𝐦𝐨𝐮𝐢𝐥𝐥é
𝐑𝐢𝐞𝐧 𝐝𝐞 𝐩𝐥𝐮𝐬, 𝐫𝐢𝐞𝐧 𝐝𝐞 𝐦𝐨𝐢𝐧𝐬, 𝐣𝐮𝐬𝐭𝐞 𝐥'𝐢𝐧𝐬𝐭𝐚𝐧𝐭 𝐩𝐫é𝐬𝐞𝐧𝐭
𝐋𝐞 𝐜𝐚𝐟é 𝐝𝐮 𝐦𝐚𝐭𝐢𝐧 𝐞𝐭 𝐥𝐞 𝐠𝐨û𝐭 𝐝𝐮 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐭𝐞𝐦𝐩𝐬
𝐃𝐞𝐦𝐚𝐢𝐧 𝐬𝐞𝐫𝐚 𝐝𝐞𝐦𝐚𝐢𝐧, 𝐡𝐢𝐞𝐫 𝐞𝐬𝐭 𝐝é𝐣à 𝐥𝐨𝐢𝐧
𝐌𝐚𝐢𝐬 𝐜𝐞 𝐦𝐚𝐭𝐢𝐧 𝐦'𝐚𝐩𝐩𝐚𝐫𝐭𝐢𝐞𝐧𝐭, 𝐞𝐭 𝐣𝐞 𝐧'𝐞𝐧 𝐜𝐡𝐚𝐧𝐠𝐞 𝐫𝐢𝐞𝐧
𝐋𝐞 𝐦𝐨𝐧𝐝𝐞 𝐩𝐞𝐮𝐭 𝐛𝐢𝐞𝐧 𝐭𝐨𝐮𝐫𝐧𝐞𝐫, 𝐦𝐨𝐢 𝐣𝐞 𝐫𝐞𝐬𝐭𝐞 𝐢𝐜𝐢
𝐀𝐯𝐞𝐜 𝐦𝐨𝐧 𝐜𝐚𝐟é 𝐭𝐢è𝐝𝐞 𝐞𝐭 𝐦𝐚 𝐩𝐞𝐭𝐢𝐭𝐞 𝐯𝐢𝐞
𝐔𝐧 𝐜𝐚𝐟é 𝐝𝐮 𝐦𝐚𝐭𝐢𝐧, 𝐮𝐧 𝐬𝐨𝐮𝐫𝐢𝐫𝐞 𝐯𝐨𝐥é
𝐔𝐧 𝐫𝐚𝐲𝐨𝐧 𝐝𝐞 𝐥𝐮𝐦𝐢è𝐫𝐞 𝐬𝐮𝐫 𝐮𝐧 𝐭𝐫𝐨𝐭𝐭𝐨𝐢𝐫 𝐦𝐨𝐮𝐢𝐥𝐥é
𝐑𝐢𝐞𝐧 𝐝𝐞 𝐩𝐥𝐮𝐬, 𝐫𝐢𝐞𝐧 𝐝𝐞 𝐦𝐨𝐢𝐧𝐬, 𝐣𝐮𝐬𝐭𝐞 𝐥'𝐢𝐧𝐬𝐭𝐚𝐧𝐭 𝐩𝐫é𝐬𝐞𝐧𝐭
𝐋𝐞 𝐜𝐚𝐟é 𝐝𝐮 𝐦𝐚𝐭𝐢𝐧 𝐞𝐭 𝐥𝐞 𝐠𝐨û𝐭 𝐝𝐮 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐭𝐞𝐦𝐩𝐬
♥️Οὐρανία♥️
1 053
𝐀 𝐰𝐢𝐬𝐞 𝐦𝐚𝐧 𝐬𝐚𝐭𝐢𝐬𝐟𝐢𝐞𝐬 𝐞𝐯𝐞𝐫𝐲 𝐝𝐞𝐬𝐢𝐫𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐞𝐯𝐞𝐫𝐲 𝐩𝐚𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 𝐨𝐟 𝐡𝐢𝐬, 𝐰𝐡𝐢𝐥𝐞 𝐚 𝐟𝐨𝐨𝐥 𝐬𝐚𝐜𝐫𝐢𝐟𝐢𝐜𝐞𝐬 𝐚𝐥𝐥 𝐡𝐢𝐬 𝐩𝐚𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧𝐬 𝐭𝐨 𝐬𝐚𝐭𝐢𝐬𝐟𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐬𝐚𝐭𝐢𝐚𝐭𝐞 𝐨𝐧𝐥𝐲 𝐨𝐧𝐞.
✍🏾𝐇𝐞𝐧𝐫𝐲 𝐅𝐢𝐞𝐥𝐝𝐢𝐧𝐠
انسان خردمند، هر تمایل و هر اشتیاق خود را برآورده میکند، در حالی که فرد نادان، تمام اشتیاقهای خود را فدا میکند تا فقط یک تمایل را ارضا کند.
✍🏾هِنری فیلدینگ
هنری فیلدینگ، نویسنده؛ نمایشنامه نویس و روزنامه نگار برجستهٔ بریتانیایی است که از او به عنوان بنیانگذار سبک رئالیسم در ادبیات انگلستان یاد میشود.
به رغم تواناییهای برجسته او در نمایشنامه نویسی، فیلدینگ بیشتر به عنوان یک رماننویس صاحب شهرت است. او در جایی مینویسد: " آن هنگام که از شما قدردانی نمیشود، بدانید که وظیفهٔ خود را به بهترین صورت انجام دادهاید و کاری باقی نماندهاست."
1 053
𝐍𝐨𝐫𝐦𝐚𝐥𝐢𝐭𝐲 𝐢𝐬 𝐚 𝐩𝐚𝐯𝐞𝐝 𝐫𝐨𝐚𝐝: 𝐢𝐭’𝐬 𝐜𝐨𝐦𝐟𝐨𝐫𝐭𝐚𝐛𝐥𝐞 𝐭𝐨 𝐰𝐚𝐥𝐤, 𝐛𝐮𝐭 𝐧𝐨 𝐟𝐥𝐨𝐰𝐞𝐫𝐬 𝐠𝐫𝐨𝐰 𝐨𝐧 𝐢𝐭.
🎩𝐕𝐢𝐧𝐜𝐞𝐧𝐭 𝐯𝐚𝐧 𝐆𝐨𝐠𝐡
عادی بودن، مانند یک جادهی آسفالتشده است: قدم زدن در آن راحت است، اما هیچ گلی بر روی آن نمیروید.
🎩وینسنت ونگوگ
1 053
𝟓. 𝐂𝐡𝐮𝐫𝐜𝐡 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐍𝐚𝐭𝐢𝐯𝐢𝐭𝐲 𝐨𝐟 𝐕𝐢𝐫𝐠𝐢𝐧 𝐌𝐚𝐫𝐲
🏛 𝐉𝐚𝐧 𝐁𝐥𝐚𝐳𝐞𝐣 𝐒𝐚𝐧𝐭𝐢𝐧𝐢-𝐀𝐢𝐜𝐡𝐥 (𝟏𝟕𝟐𝟖-𝟏𝟕𝟓𝟎)
𝐁𝐚𝐫𝐨𝐪𝐮𝐞
📍 𝐊ř𝐭𝐢𝐧𝐲, 𝐂𝐳𝐞𝐜𝐡 𝐑𝐞𝐩𝐮𝐛𝐥𝐢𝐜
شاهکاری آیینی _ مذهبی در سبک موسوم به «باروک رادیکال» که در مناطق بوهم و موراویا شهرت دارد؛ بنایی که به عنوان بخشی از مجموعهی صومعه و اقامتگاههای تابستانیِ دِیرِ زبردوویسه متعلق به راهبان پرمونستره، ساخته شده است.
𝟔. 𝐁𝐨𝐫𝐠𝐡𝐞𝐬𝐞 𝐆𝐚𝐥𝐥𝐞𝐫𝐲
🏛𝐀𝐧𝐭𝐨𝐧𝐢𝐨 𝐀𝐬𝐩𝐫𝐮𝐜𝐜𝐢 (𝟏𝟕𝟐𝟑 – 𝟏𝟖𝟎𝟖)
𝐍𝐞𝐨𝐜𝐥𝐚𝐬𝐬𝐢𝐜𝐢𝐬𝐦
📍𝐑𝐨𝐦𝐞, 𝐈𝐭𝐚𝐥𝐲
سقفها به سبک پیتورا دی سوتو این سو» (𝐩𝐢𝐭𝐭𝐮𝐫𝐚 𝐝𝐢 𝐬𝐨𝐭𝐭𝐨 𝐢𝐧 𝐬ù) که در زبان ایتالیایی به معنای «نقاشی از پایین به بالا» است، تکنیک و سبک نقاشی خطای دید (𝐈𝐥𝐥𝐮𝐬𝐢𝐨𝐧𝐢𝐬𝐭𝐢𝐜) بر روی سقف است که در آن، اشیا و پیکرهها با کوتاهنمایی شدید (𝐅𝐨𝐫𝐞𝐬𝐡𝐨𝐫𝐭𝐞𝐧𝐢𝐧𝐠) ترسیم میشوند تا این توهم را در بیننده ایجاد کنند که از پایین در حال نگاه کردن به فضایی سهبعدی، باز و معلق در بالای سر خود هستند.
1 053
𝟑. 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐫𝐚𝐯𝐢𝐚𝐥 𝐎𝐩𝐞𝐫𝐚 𝐇𝐨𝐮𝐬𝐞
🏛𝐉𝐨𝐬𝐞𝐩𝐡 𝐒𝐚𝐢𝐧𝐭-𝐏𝐢𝐞𝐫𝐫𝐞 (𝟏𝟕𝟒𝟒-𝟏𝟕𝟒𝟖)
𝐁𝐚𝐫𝐨𝐪𝐮𝐞, 𝐑𝐨𝐜𝐨𝐜𝐨
📍𝐁𝐚𝐲𝐫𝐞𝐮𝐭𝐡, 𝐆𝐞𝐫𝐦𝐚𝐧𝐲
خانه اپرای مارگریویال، این بنا همچون مرواریدی در صدفِ «روکوکوی بایرویت» میدرخشد. ابعاد وسیع این مکان و عمق ۲۷ متری که در آن دوران بزرگترین صحنه در آلمان محسوب میشد، توجه «ریشارد واگنر» را به خود جلب کرد.
𝟒. 𝐁𝐮𝐬𝐭 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐒𝐚𝐯𝐢𝐨𝐮𝐫
𝐆𝐢𝐨𝐯𝐚𝐧𝐧𝐢 𝐋𝐨𝐫𝐞𝐧𝐳𝐨 𝐁𝐞𝐫𝐧𝐢𝐧𝐢 (𝟏𝟔𝟕𝟗)
𝐁𝐚𝐫𝐨𝐪𝐮𝐞
📍𝐑𝐨𝐦𝐞, 𝐈𝐭𝐚𝐥𝐲
تندیس نیم تنه نجات دهنده، آخرین مجسمه ساخته شده توسط استاد دوران باروک، جان لورنزو برنینی، او در حالی که ۸۱ سال داشت، بر اثر عوارض یک سکته مغزی درگذشت. وی این مجسمه را در وصیتنامهی خود برای دوست و حامی خود؛ ملکه کریستین سوئد، به ارث گذاشت. این اثر که مفقود شده و تصور میشد از بین رفته است، در سال ۲۰۰۱ توسط فرانچسکو پتروچی، دوباره کشف شد و در حال حاضر در کلیسای بازیلیکای سن لورنزو فوری له مورا در رم نگهداری میشود.
1 053
𝟏. 𝐁𝐚𝐬𝐢𝐥𝐢𝐜𝐚 𝐨𝐟 𝐒𝐚𝐧 𝐅𝐫𝐚𝐧𝐜𝐢𝐬𝐜𝐨 𝐞𝐥 𝐆𝐫𝐚𝐧𝐝𝐞
🏛
𝐅𝐫𝐚𝐧𝐜𝐢𝐬𝐜𝐨 𝐂𝐚𝐛𝐞𝐳𝐚 𝐝𝐞 𝐕𝐚𝐜𝐚
(𝟏𝟕𝟔𝟏-𝟏𝟕𝟖𝟒) 𝐍𝐞𝐨𝐜𝐥𝐚𝐬𝐬𝐢𝐜𝐢𝐬𝐦
📍𝐌𝐚𝐝𝐫𝐢𝐝, 𝐒𝐩𝐚𝐢𝐧
این بنا، یک کلیسای جامع کاتولیک واقع در مرکز شهر مادرید است که امروزه به عنوان پانتئون ملی اسپانیا شناخته میشود؛ مکانی که مشاهیر فرهنگ ملی و مقامات برجستهی دولتی در آن آرمیدهاند. این کلیسا با نقاشیهایی از هنرمندان نامدار اسپانیایی همچون سورباران و فرانسیسکو گویا آراسته شده است. در مرکز آن، مجسمههای دوازده حواری از مرمر کارارا قرار دارد که با احتساب پایهها، ارتفاعی سه متری دارند.
𝟐. 𝐒𝐚𝐧 𝐆𝐫𝐞𝐠𝐨𝐫𝐢𝐨 𝐀𝐫𝐦𝐞𝐧𝐨
🏛𝐆𝐢𝐨𝐯𝐚𝐧𝐧𝐢 𝐅𝐫𝐚𝐧𝐜𝐞𝐬𝐜𝐨 𝐌𝐨𝐫𝐦𝐚𝐧𝐝𝐨 (𝟏𝟓𝟕𝟐-𝟏𝟔𝟖𝟕)
𝐁𝐚𝐫𝐨𝐪𝐮𝐞
📍𝐍𝐚𝐩𝐥𝐞𝐬, 𝐈𝐭𝐚𝐥𝐲
کلیسای سن گرگوریو ارمنی در ناپل، یکی از مجموعههای مذهبیِ مهم این شهر در سبک باروک است. با ورود نیروهای اشغالگر فرانسوی به این منطقه، این کلیسا به یکی از معدود صومعههای بندیکتی تبدیل شد که از سرکوب دوران ناپلئون جان سالم به در برد؛ شاید به این دلیل که یکی از ثروتمندترین صومعههای شهر محسوب میشد. در این کلیسا، یادگارهای مقدسی شامل بقایای پیکر یحیی تعمیددهنده و دیگر قدیسان نگهداری میشود.
1 053
پاگانو، زیباییشناس ایتالیایی باور دارد که هنر آن است که زیباییهای پراکنده در طبیعت را یکجا گرد آورد؛ استعداد دیدن این زیباییها، ذوق و استعداد گرد آوردن آنها دریک مجموعه، نبوغ هنری است. زیبایی؛ به گفتهی پاگانو آنچنان با خوبی درآمیخته است که زیبایی، خوبی را آشکار میکند و خوبی چیزی جز تجلی زیبایی درونی- معنوی نیست.
🔻🔻🔻
