fa
Feedback
A D A M A K

A D A M A K

رفتن به کانال در Telegram

آدمک سلام؛ کجای قصه‌ای؟ •ناشناس• http://t.me/HidenChat_Bot?start=107725242

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
333
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+1130 روز
آرشیو پست ها
زندگی همینه زندگی کن هیچ‌چیزی ارزش غصه خوردن نداره هیچ‌چیزی!

photo content

شب

●11 🔹Scarface (1983) @Adamak_07
●11 🔹Scarface (1983) @Adamak_07

فیلم این هفته؛ با شاهکار آل‌پاچینو که هفته پیشم یه تیکه ازش گذاشتم از دستش ندید💥

تو میدونی تا سوزنمو نخ میکنم، با تیکه تیکه‌های تنم رد میکنم؟

خود می‌جنگید و از خود شکست میخورد و بر جسد خود می‌گریست؛ جنگ‌های او درونش بود و دیگر توانی برای جدال با جهان بیرون برایش باقی نمی‌گذاشت. @Adamak_07

Repost from N/a
بزرگسالی عجیب غریب میتازونه.

و امیدوارم شما هم لذت برده باشید🤍

فوق‌العاده بودن کتاب یه طرف، شما فقط همین ۴قسمتی که امشب گذاشتم رو دوباره برگرد بخون اصلا تکونت میده، واقعا لذت بردم✨

از اون دسته کتاباس که بی شک دوباره میخونمش

واقعا حیفم اومد این کتاب دوجلدی ویکتور هوگو تموم شد فوق‌العاده بود🤌

پایان کتاب "بینوایان از ویکتور هوگو" ✅

مردن چیزی نیست، زندگی نکردن هولناک است. •1477 @Adamak_07

چیزی را که برخی از مردم در بعض موارد، با نهایت خشونت، حق ناشناسی فرزندان می‌نامند، همیشه تا آن اندازه که تصور می‌رود در خور ملامت نیست. این حق ناشناسی فرزندان نیست، حق ناشناسی طبیعت است. طبیعت، جای دیگر هم گفته‌ایم، "پیش پای خود را مینگرد" طبیعت موجودات جاندار را به آیندگان و روندگان تقسیم می‌کند. روندگان رو به ظلمت دارند، آیندگان رو به نور، از همین جا انحرافی حاصل می‌شود که از طرف پیران مقدر است و از طرف جوانان غیر ارادی این انحراف که در آغاز نامحسوس است، مانند هر جدایی که بین پیوستگان اتفاق افتد رفته رفته سریعتر می‌شود. شاخه‌هایی بی‌آنکه از تنه جدا شوند از آن دور می‌شوند، این خطای خودشان نیست. جوانی بجایی می‌رود که شادمانی باشد، سوی جشن‌ها، سوی انوار درخشان، سوی عشق‌ها می‌رود. پیری سوی نهایت رهسپار است. یکدیگر را از نظر گم نمی‌کنند، اما یکدیگر را در آغوش نمی‌گیرند. جوانان سرد شدن حیات را احساس می‌کنند، پیران سردی گور را، پس این طفلک‌ها را متهم نباید کرد. •1448 @Adamak_07

خوشبخت بودن چیز مخوفی است! آدمی از آن‌چه راضی می‌شود! چگونه می‌پندارد که این کافی است؟ چگونه در حالی که در اختیار غایت مجازی زندگی، یعنی سعادت است، غایت حقیقی را، یعنی وظیفه را، فراموش می‌کند! •1447 @Adamak_07

بسیار کسان هستند که این‌گونه در باطنشان یک دیو پنهان دارند، دردی دارند که در نهادشان پرورشش می‌دهند، اژدهایی دارند که درونشان را می‌جود؛ یاسی دارند که در قلب تاریک‌تر از شبشان منزل می‌کند. فلان کس را می‌بینید که مثل همه مردم است. می‌رود می‌آید، هیچ‌کس نمی‌داند که در او یک درد طفیلی موحش با هزاران دندان خانه کرده است، در باطن آن بی‌نوا زندگی می‌کند، و سوی مرگش می‌کشاند. کسی نمی‌داند که این مرد به منزله‌ی یک ورطه‌ی بیکران است. راکد است، اما عمیق است. گاه به گاه آشوبی که هیچ‌کس چیزی از آن در نمی‌یاید بر ظاهرش نمایان می‌شود. یک چین اسرارآمیز بهم می‌پیچد، چندی نمی‌گذرد که آن چین باز و ناپدید می‌گردد، چندی نمی‌گذرد که بار دیگر آشکار می‌شود؛ حبابی از هوا متصاعد و بعد منفجر می‌شود. این ناچیز است، اما موحش است، این، تنفس یک جانور ناشناس است. بعض عادات عجیب، آمدن به یک نقطه هنگامی که دیگران رفته‌اند، ناپدید شدن در موقعی که دیگران پدیدار می‌شوند، همیشه خود را در پوششی که لباس دیواری رنگ می‌توانش نامید پوشاندن، راه‌های دورافتاده را جستجو کردن، کوچه‌های خلوت را ترجیح دادن، خود را در صحبت این و آن داخل نکردن، احتراز از نقاط پر جمعیت و دوری جستن از جشن‌های عمومی، زندگی فقیرانه را مطلوب خود جلوه دادن، با وجود داشتن مکنت فراوان، همیشه کلید خانه‌ی خود را در جیب و شمعدان خود را در اتاق دربان گذاردن، از در کوچک داخل شدن، از پلکان مخفی خانه بالا رفتن همه این غرائب وصف‌ناپذیر، همه این چین‌ها، حباب‌های هوا و لرزش‌های بی‌دوام ظاهری غالبا از عمقی وحشت‌آور حاصل می‌شوند. •1439 @Adamak_07

مرسی از نظراتتون رفقا سعی میکنم یه روز رو اوکی کنم بشینیم باهم گپ بزنیم ساعت و روزشم اعلام میکنم ک اگه شرایطش رو داشتید صحبت کنیم🍀