.𝖠.
رفتن به کانال در Telegram
Lifeless Pulse http://t.me/HidenChat_Bot?start=7445940483
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
214
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-67 روز
+230 روز
آرشیو پست ها
214
یه وقتایی یه نفر میاد تو زندگیت و انقدر همهچیو قشنگ میکنه که فکر میکنی تا ابد میمونه. باهاش میخندی، درد دل میکنی، از آینده حرف میزنی، و یه جایی ته دلت مطمئنی که این یکی فرق داره. ولی بعد یه روز بیدار میشی و میفهمی همهچی تموم شده. بدون خداحافظی، بدون دلیل. فقط یه سکوت سرد، یه نبودِ بیرحم.
دستت هی میره سمت گوشیت، هی چک میکنی شاید یه پیام داده باشه، شاید یه «دلم برات تنگ شده» نوشته باشه… ولی نه. خبری نیست. فقط تویی و یه دل پر از سوال بیجواب.
آخه چجوری میتونه کسی که یه روز با صداش آروم میخوابیدی، حالا بره و حتی برنگرده نگات کنه؟
گاهی هنوز صدای خندهش توی ذهنت میپیچه، یا بوی عطرش یههو از توی خیابون میزنه تو صورتت و دلت میلرزه.
میفهمی دلتنگی یه درد جسمیه، یه چیزی بین گلوت و قلبت که نه بالا میره نه پایین، فقط میسوزه.
و بدتر از همه اینه که هنوز دوستش داری. هنوز اگه یه روز برگرده، دلت نمیذاره ازش انتقام بگیری. فقط میخوای دوباره همون نگاهو ببینی، همون آرامشو حس کنی…
اما دیگه اون آدم نیست. یا شاید هست، ولی نه برای تو.
گاهی وقتا باید قبول کنی بعضیا فقط میان که نشونت بدن چقدر میتونی دوست داشته باشی… و بعد میرن، تا با نبودشون یه گوشه از دلت همیشه خالی بمونه.💁🏽♀
214
منو با بی توجهی امتحان نکنین !
اینکار فقط منو دل سرد میکنه
نه کسیو برام جذاب میکنه
نه منو مُشتاق به ارتباط برقرار کردن میکنه!
توجه و وقت مهم ترین معیار های منن
برایِ اینکه بفهمم ادمارو کجای زندگیم قرار بدم
یا حتی بفهمم کجایِ زندگی اونا هستم
بی توجهی کردن ساده ترین راه از دست دادن منه..
214
نميدانم انسان درستى بودى يا غلط!
اما يقين دارم كه تورا، در زمان و دنياى اشتباهى
ملاقات كردم.
نميدانم اين بار، چه بر سر قلبم خواهد آمد يا حتى نميدانم، جه در انتظار من و تو، يا شايد هم "ما" خواهد بود؟
نميدانم اين درد وغم بى پايان را اينبار بر روى كدامين دوشم قرار دهم.
نميدانم.
هيج نميدانم.حتى تورا.
نبايد اينطور ميبود اما تو بسيار زيبايى
وگاه با خود مى انديشم، چه كسى مى تواند از
تودست بكشد؟
قطعا من نميتوانم.
وبگذار "كاش هايم" را لا به لاى دفترِ نقاشى جا بگذارم.
كاش بجاى اينهمه رنج كه تمام وجودم را در آغوش كشيده، تو بودى.
كاش صداى خنده هاى تورا، بجاى تمام اين هياهوهاى ذهنم ميشنيدم.
اى كاش جسمم اينجا را ترك ميكرد تا روحم تا ابد در آغوشت زندكى كند؛ كه هيچ لحظه اى براى من،
زيباتر از در اغوش كشيده شدن توسط تو نبود.
تو احساس مرا ميدانى
پس لطفا اينبار همانند گذشته زخمى ام نكن.
