fa
Feedback
زادهِ خیال…

زادهِ خیال…

رفتن به کانال در Telegram

از این‌که هر روز تکه‌ای از روحم را گم می‌کنم خسته‌ام...

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
261
مشترکین
-124 ساعت
-137 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
پشت زندگی دیگران را رها کنید…
پشت زندگی دیگران را رها کنید…

من نویسنده نیستم؛ من گور کن خاطراتم..... #آوای_گم‌نام...🍃

خواهم که به خلوت کده‌ای از همه دور من باشم و من باشم و من باشم و من..

سرد است و بادها خطوط مرا قطع می‌کنند آیا در این دیار کسی هست که هنوز از آشنا شدن با چهره‌ی فناشده‌ی خویش وحشت نداشته باشد؟ •فروغ فرخزاد

من تضمین نمی‌کنم که سبزینه های وجودم همیشه سبز باشن، گاهی زرد و خسته میشم، اما می‌تونم قول بدم که من همیشه به خودم بر می‌گردم. با یک پلی لیست خوب، و چندین کیلومتر راه، من همیشه خودم رو پیدا می‌کنم.

تو چه دانی که پس هر نگه ساده‌ی من چه جنونی، چه نیازی، چه غمی‌ست؟ ‎

چه روزگار غریبیست بعد رفتن تو بغل گرفته غمی ڪهنه آسمان مرا❤️☁️✨ #کاپی

چشمانت ایران و من از اتباع خارجی بی مدرک.... رد مرزم نکن جانانم، دلم پیش تو جا مانده است!

آویزه‌ی گوشم کنم که اگر بسپارم به خـ♡︎ــدا و بِبُرم از غیر چه‌ها که برایم نمیکند!

ممنون تان💜

Repost from N/a
شوخی‌های ظریف روزگار را می‌بینید؟ و
دوباره برای کس که گفت: خسته 🍂
دوست عزیزم، چه بازی عجیبی‌ست این روزگار؛ امشب هر طرف که رفتم، به آدمی رسیدم که یک کلمه برای حالش داشت و آن کلمه خسته بود. انگار خستگی، این روزها زبان مشترکِ آدم‌ها شده؛ یکی از آدم‌ها، یکی از فکرها، یکی از انتظارها و یکی هم شاید از زندگی‌ای که آن‌قدر معنا خواسته که دیگر جایی برای سکوت نگذاشته است. تو نوشته بودی: در خموشی‌های من فریادهاست، آنکه دریابد چه می‌گویم کجاست؟ شاید امشب جوابش همین باشد: گاهی آدم فقط یک نفر را نمی‌خواهد که حرف‌هایش را بشنود؛ کسی را می‌خواهد که سکوتش را هم بفهمد. و چه عجیب که امشب، روزگار چندین خسته را سر راه من گذاشت؛ شاید می‌خواست یادم بیاورد که پشت آرام‌ترین چهره‌ها هم، داستانی ناگفته جریان دارد...
و آرزو می‌کنم سهم تو از این روزگار، روزهایی باشد که کمتر خسته‌ات کنند؛ آدم‌هایی که لازم نباشد سکوتت را برایشان ترجمه کنی، و دلی که یک روز، بی‌هیچ دلیلی، دوباره به زندگی لبخند بزند. امیدوارم فردا، برای تو کمی مهربان‌تر از امشب باشد. 🤍
با مهر، نازک خیال 🌱

آدمی عادت کرده همه‌چیز را معنا کند درد را، عشق را، حتی تنهایی را. اما شاید بعضی چیزها قرار نیست معنا شوند بلکه باید حس شوند مثل لحظه‌ای که در میان شلوغی ناگهان دلت می‌گیرد و نمی‌دانی چرا… آنجا ذهن خاموش می‌شود و روح شروع به حرف زدن می‌کند. #شاهدخت_دورگه

خسته‌گی

Repost from N/a
اولین چالش نازک خیال یک کلمه برای حالت بنویس؛ من با همان یک کلمه، یک نامه برایت می نویسم. 🤍 این پست را فروارد کن... 🌱 #چالش_نازک_خیال

اما من دیگر آن آدم قبلی نیستم دلتنگ‌تر، آرام‌تر، شکسته‌تر، از قبل شده‌ام حرف‌هایم کمتر شده اما دردهایم عمیق‌تر.... واضح تر بگویم شاید دلتنگی بجای خون در رگ هایم جاریست! #شاهدخت_دورگه

واااای نامه دریافت کردم از سه کوچولو ناز💜
واااای نامه دریافت کردم از سه کوچولو ناز💜

photo content

دلم میخواهد خداوند را ملاقات کنم و از تمام آدم هاییکه آزارم دادن برایش شکایت کنم آخر تنها ذات پاکش است که مرا میفهمد!

گاهی ایمان نه در کاری که می‌کنیم، در اندوهی‌ست که نمی‌توانیم نادیده بگیریم. و این اندوهشاید تنها چیزی‌ست که ما را هنوز انسان نگه داشته است. #شاهدخت_دورگه