fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

ناتموم؛

ناتموم؛

رفتن به کانال در Telegram

جمع دوستانه‌س؛ به هرچیم فکر‌ کنم می‌نویسم تا ببینیم چی میشه. صندوق پستی: t.me/HidenChat_Bot?start=309536595 بی‌کلام‌های درجه یک، که هیچ‌جا همش رو باهم جایی نمیبینی: https://t.me/limoomrz

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
243
مشترکین
+124 ساعت
-17 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
از بس ملت دارن زیاد اسم عوض میکنن، دیگه نمیدونیم کیو چی صدا بزنیم.

شما حتی اون چیزایی که خوشحالم میکنه رو هم ازم گرفتید.

Repost from •نقاب•
نمی‌دونم زندگی قراره چجوری پیش بره. نمی‌دونم من چقدر توش نقش دارم. نمی‌دونم چقدر توان دارم. می‌دونم که نباید انقدر به آینده فکر کنم. ولی واقعا ازش می‌ترسم. متوجه‌اید؟

احساسات می‌گذرد و غم می‌ماند.

به نظرم خوبه که یه سری چیزا یهویی اتفاق بیوفته؛ یهویی با دوستت بری سفر، یهویی کاری که خیلی وقته منتظرش بودی اوکی شه، کاملاً اتفاقی خبری که منتظرش بودی رو بشنوی. این برنامه ریزی برای همه چیز آدم رو پیر و فرسوده میکنه، بی‌ذوق میکنه و دلواپس. کاش یه چیزای خوبی کاملاً اتفاقی و از قبل برنامه ریزی نشده تو زندگیمون باشن. خسته‌ام از برنامه ریزی واسه هر چیز ریز و درشتی.

هیاهوی بسیار برای هیچ.

تا میام لباسای تابستونم رو تکمیل کنم، پاییز از راه میرسه. الان که دارم فکر میکنم یک ماه دیگه تابستون تمومه و من هیچی لباس پاییزه ندارم و خب استرس میگیرم.

بزرگ‌سالی این شکلیه که به هر حال مجبوری فردای شبی که مٌردی پاشی زندگی کنی…

قصه‌ام ساده و کوتاه است؛ از هرچه دوست دارم دورم.

دعا می‌کنم هیچ‌وقت ذوقت کور نشود عزیزم! دعا می‌کنم هیچ‌وقت کنار کسانی نباشی که تو را نمی‌فهمند، قدر تو را نمی‌دانند و تو را حیف می‌کنند. دعا می‌کنم بتوانی به موقع بچه باشی، به موقع جوانی کنی، به موقع دیوانه باشی و به وقتش و با آدم درستی زندگی کنی. دعا می‌کنم طرد نشوی، بی‌توجهی نبینی و اگر هم دیدی؛ نشکنی! مقاوم باشی! دوام بیاوری! که هنر واقعی این است: تنهاشدن و جا نزدن، طرد شدن و نشکستن، زمین خوردن و برخاستن!!! هنر واقعی این است؛ در هر شرایطی، قبل از هرکسی، روی خودت حساب کردن… نرگس صرافان طوفان

از میان این همه صبر معجزه می‌روید و صبر و نور و امید سالهاست عادت ماست …

احساس میکنم ژانر زندگیم، تبدیل شده به تلاش برایِ بقا.

«آدم‌های زخمی، با گوش‌هاشون نمی‌شنون؛ با زخم‌هاشون گوش می‌دن. ‏برای همین، چیزی که می‌شنون، معمولاً صدای تو نیست؛‏صدای خاطرات خودشونه که از حرف‌هات بیرون کشیدن.»

عسل داره یه کاری میکنه هممون کتاب ویرانه‌های من رو بخونیم.👀

آدما از زندگی کردن نا‌امیدم میکنن.

ولی این روزهایی که مشغول صبر کردنم که شاید اوضاع بهتر شه، همش روزهایِ جوونیمه.

از آدمای حق به جانب و خودشیفته که عذرخواهی بلد نیستن متنفرم.

من هروقت در یخچال رو باز میزارم و زودی صداش درمیاد به این مسئله پی میبرم که خیلی زود دیر میشه :))

همه چیز از “باور” شروع میشه. تو این جمله رو چندبار میخونی.

photo content
+1