ناتموم؛
رفتن به کانال در Telegram
جمع دوستانهس؛ به هرچیم فکر کنم مینویسم تا ببینیم چی میشه. صندوق پستی: t.me/HidenChat_Bot?start=309536595 بیکلامهای درجه یک، که هیچجا همش رو باهم جایی نمیبینی: https://t.me/limoomrz
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
243
مشترکین
+124 ساعت
-17 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
243
به نظرم خوبه که یه سری چیزا یهویی اتفاق بیوفته؛ یهویی با دوستت بری سفر، یهویی کاری که خیلی وقته منتظرش بودی اوکی شه، کاملاً اتفاقی خبری که منتظرش بودی رو بشنوی. این برنامه ریزی برای همه چیز آدم رو پیر و فرسوده میکنه، بیذوق میکنه و دلواپس. کاش یه چیزای خوبی کاملاً اتفاقی و از قبل برنامه ریزی نشده تو زندگیمون باشن. خستهام از برنامه ریزی واسه هر چیز ریز و درشتی.
243
تا میام لباسای تابستونم رو تکمیل کنم، پاییز از راه میرسه.
الان که دارم فکر میکنم یک ماه دیگه تابستون تمومه و من هیچی لباس پاییزه ندارم و خب استرس میگیرم.
243
دعا میکنم هیچوقت ذوقت کور نشود عزیزم!
دعا میکنم هیچوقت کنار کسانی نباشی که تو را نمیفهمند، قدر تو را نمیدانند و تو را حیف میکنند. دعا میکنم بتوانی به موقع بچه باشی، به موقع جوانی کنی، به موقع دیوانه باشی و به وقتش و با آدم درستی زندگی کنی.
دعا میکنم طرد نشوی، بیتوجهی نبینی و اگر هم دیدی؛ نشکنی! مقاوم باشی! دوام بیاوری! که هنر واقعی این است: تنهاشدن و جا نزدن، طرد شدن و نشکستن، زمین خوردن و برخاستن!!!
هنر واقعی این است؛ در هر شرایطی، قبل از هرکسی، روی خودت حساب کردن…
نرگس صرافان طوفان
243
Repost from «سهشنبهها با دایانودو🦕»
«آدمهای زخمی، با گوشهاشون نمیشنون؛ با زخمهاشون گوش میدن.
برای همین، چیزی که میشنون، معمولاً صدای تو نیست؛صدای خاطرات خودشونه که از حرفهات بیرون کشیدن.»
243
Repost from همین چیزهای معمولی!
ولی این روزهایی که مشغول صبر کردنم که شاید اوضاع بهتر شه، همش روزهایِ جوونیمه.
243
Repost from | اَز رَنج گُذشته |
من هروقت در یخچال رو باز میزارم و زودی صداش درمیاد به این مسئله پی میبرم که خیلی زود دیر میشه :))
