fa
Feedback
𝔖𝔭𝔯𝔦𝔫𝔤'𝔰 𝔩𝔬𝔲𝔫𝔤𝔢

𝔖𝔭𝔯𝔦𝔫𝔤'𝔰 𝔩𝔬𝔲𝔫𝔤𝔢

رفتن به کانال در Telegram

⋆.𐙚𝐭𝐡𝐞 𝐝𝐚𝐲 𝐰𝐞 𝐚𝐥𝐥 𝐝𝐢𝐞, 𝐰𝐡𝐨 𝐬𝐡𝐚𝐥𝐥 𝐬𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐮𝐫 𝐬𝐨𝐧𝐠𝐬? -ֶָ֢𝑚𝑦 𝑜𝑛𝑒 𝑎𝑛𝑑 𝑜𝑛𝑙𝑦: ,𝐽𝑜𝑛𝑎𝑡ℎ𝑎𝑛 𝐺𝑟𝑜𝑓𝑓 💍 💌: @springloungesbot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
212
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-37 روز
-2630 روز
آرشیو پست ها
خب من اصلا شما رو که نمیشناسم🗿

من تو رو به همسر پاتریک بودن میشناسم😔👑

پاتریک✨️✨️✨️✨️

شوهرت دورت بگرده عزیزم✨️

میشه برای خودت و قلمت و ذهنت جون بدم؟؟؟؟؟؟

وای سنشتسجشکشجشنشخثلثدسسنشن بعد شما فکر کنید اولین نفر جواب من و گذاشته؟؟؟!؟!؟؟!!؟

وای. آخرش آخرششششششش

یه جوری جیغ زدم که تو گل زندگیم جیغ نزده بودم.

Repost from N/a
My dear
دوبرادر به اسم‌های دنیل و دنیز بدون شباهت به‌هم درخوانواده اشرافی
وقتی دنیل جلوی چشم‌های دنیز جون میده و نگاهش به دنیز میمیره دنیز با ناباوری زمین میفته و همچون لال‌ها صدایی ازش درنیومد به خون‌بالا اوردن و همچین مرگ برادرش شاهد شد دنیز افسرده میشه و تروماتیز جانشین بعدی دنیل بود اما نمی‌شد شرایط را توضیح داد تصمیم و دستوری از طرف خانواده مطرح شد پسر دیگراشان را مجبور به پر کردن جایگاه دنیل کردند دیوونگی محض بود دنیز هیچوقت همچین چیزی را قبول نمیکرد تا زمانیکه مجبور شد مادرش جان معشوقه‌اش را تهدید کرد +اندرو پسر خوبیه مگه نه دنیز؟ حیف نیست اتفاقی برایش بیفتد؟ افرین پسر خوب، راه درستی رو انتخاب کن دنیل به هیچ‌وجه نمیتوانست از اندرو دل بکند با رضایت کامل بعد دیدن چهره پریشان پسرش مکان را ترک کرد ان‌شب بعد صدای بسته شدن در دنیز سقوط کرد پوست زانوهایش خون را از خود پس میداد دنیز چطور میتوانست شبیه برادر مرده‌اش باشد وقتی اصلا شبیه هم نبودن چطور میتوانست مثل دنیل بیخیال و سرد و بی‌پروا باشد درحالی که خودش یک ادم استرسی و مضطرب و خجالتی بود موهایش پیچیده در انگشت‌هایش ، فشرده شدن قلبش و مژه‌های چسبیده‌اش به هم از گریه تمام این‌ها باعث میشد از خودش زده شود اما به‌خاطر عشقش باید تحمل میکرد قدم‌هایی تند سمتش امدن اندرو بود سعی در جدا کردن انگشت‌ها از تار های مو کرد نمیتوانست نگاهی به مردی که عاشقش بود بکند و چشم‌هایش را میدزدید که یک‌دفعه در بغلش غرق شد جوشش اشک‌ها از نو شروع شد و به لباسش چنگ انداخت اندرو درکش میکرد اندرو حتما باید درکش میکرد مگر جز او چه کسی را داشت … در دربار ضیافتی باشکوه راه افتاد دنیز ماسکی از جنس برادر مرده‌اش را به صورت زد و در مراسم حاضر شد گفتار رفتار و حتا حرکات دنیل را تکرار میکرد اما اگر کسی توجه میکرد میتوانست لرزش دستش را به‌وضوح ببینند ولی ماجرای اصلی از انجایی شروع میشود که پدرش در جمع اعلام میکند به‌خاطر شرط خاندان باید با شاهدختی پیمان ببندد چشمایش سمت اندرو کشیده میشود خودخوری و ضعف از داخل استخون‌هایش نشعت میگیرد ولی کاری از دستش برنمیآد نگاه‌های مانند نیزه تمام ادما رویش بود درنهایت هردوطرف پاسخ مثبت میدهند دنیز صدای شکستن قلب اندرو را شنید زیر میز پارچه لباسش زیر انگشت‌هایش شکل ناجوری گرفتند رفتار باملاحظه و لبخند شاهدخت بجای اروم کردن تپش قلبش را بیشتر کرده و حس نگرانی میداد بالاخره روز موعود فرا میرسد وقتی دنیز با لرزش دست و فکرای عجیب به‌سر میبرد ایلین بهش نزدیک میشود سری برگردانده و برای جمع کردن خودش دیر است صدایی بدون قوت از گلویش بیرون میزند _ااوه شـ..شاه‌دخت شما نباید اینجا باشید مسیر رو اشتباه اومدین؟ بزاق دهنش تلخ میشود و هراسان بازدمی بیرون میدهد زمانی که ایلین لبخندش را با پوزخند عوض میکند و کم‌کم نزدیکش می‌اد دست دختر رو صورتش میشیند و به چشم‌هایش زل میزند انگار قصد دارد با روحش حرف بزند پوزخند از لب‌هاش پایین میفتد و بجاش حرف میزند -ولیعهد وظیفمه که شمارو اروم کنم دنیز سعی میکرد لبخندی بزند اما عصب‌های صورتش از کار افتاده بود زمانی که خواست دهن باز کند دستی که روی صورتش بود روی دهنش امد و کلمات به گلوش برگشتن تسلطی بر لرزش مردمک های چشمش نداشت گوشه‌های لب دختر کشیده شد -دنیز بیچاره بگو ببینم چقدر سخت بود پر کردن جای برادرت اونم زمانی که خودت شاهد مرگش بودی انگشت‌های دست دیگر بدن ولیعهد جعل را سانت‌به سانت لمس میکرد انگار قلمروعه خودش است -یادته وقتی که مرد نگاهش روی تو بود؟ شاید میخواست نجاتش بدی او دنیز تو نجاتش میدادی؟ برادری که بخاطرش کل زندگیت رو باترس زندگی کردی و گند زد توش مطمئنی که میخواستی نجاتش بدی؟ تنش بدن پسر زیر ان دست‌ها بیشتر شده بود هرجمله‌ای که بیان میشد مانند خنجر به تنش فرو میرفت حس‌میکرد‌ طنابی زمخت دور گردنش درحال پیچیدن است امکان نداشت کسی از مرگ برادرش خبر داشته باشد محال بود خنده ایلین کنار گوشش تمام توان باقی‌مانده را ازش گرفت -برادرت تاوان سواستفاده رو داد حتا زمانی که شمشیر وسط سینه‌اش رو شکفت دست از حرفای احمقانه و قیافه‌ی مضحکش برنداشت بگو دنیز توهم فرقی با برادرت داری یا هردوتون شبیه همید نبض از کناره گردنش خودنمایی میکرد و عرق سرد راهشان را روی پوستش پیدا کرده بودند چشم‌های خیسش سوسو میزد نامزد برادرش دراصل قاتل برادرش بود؟ با استمرار صورتش را تکان داد و سعی میکرد حرف بزند و در زمین بازی ایلین نقشی داشته باشد واکنش‌های دنیز شاه‌دخت را مردد کرده بود او هیچ شباهتی به خانواده‌اش نداشت … گفت‌و گوی جالبی میان ان‌دو گذشت و نتیجه‌ای حیرت‌انگیزی داشت

جاناتان داره وای ببینیددددد

خواستم بگم عاشق این شدم!!!!!

Repost from N/a
My dear t.me/thespringlounge
My dear t.me/thespringlounge

من همچنان کلی دوست خوشگل و مهربون دارم که از طریق همبن چنل باهاشون آشنا شدم. خوشحالم که هیچوقت باهاشون بحثم نشده و توهینی پیش نیومده بینمون. کلی دوستون دارم🤍🫂

چیزی که پین کردم رو بخونید، اگر هرگونه مشکلی باهاش دارید و به نظرتون دیدگاه من ک....شر و مزخرفه یا هرچیز دیگه ای فکر میکنید، حتی اگر باهم دوستیم مشکلی نیست که لفت بدید. خوشحال شدم از آشنایی ای که یک مدت باهم داشتیم🤍 براتون آرزوی بهترین اتفاق ها رو دارم.

فکر کن بیای به صحبت های من بگی "کصشر" (ببخشید این لفظ رو اصلا اینجا به کار بردم.) من یک نظری دادم که میتونید باهاش موافق باشید (که خیلیا بودن)، میتونید هم نباشید (که بازم خیلیا بودن) دلیلی به توهین های این شکلی نمیبینم؟!

یه سری دوستان رو ریموو کردم و از یه سری چنل ها لفت دادم. از اونجایی که من توهینی نکردم خوشم نمیاد در مقابلم گارد گرفته بشه و توهین های زشت بشه.

جالبیش اینه که یه سریا از حرفام خوششون نیومد در صورتی که من اصلا روی صحبتم با اونا نبود (که خب طبیعیه و قطعا سعی در متقاعد کردن کسی ندارم) ولی خب همچنان اینجا جوین هستن. حالا نمیدونم میخوان ببینن "چه خواهد شد؟"