Opia-
رفتن به کانال در Telegram
«غرق در رویای خویش🧌🍸.» -فکرهایی که جایی جز اینجا جا نمیشوند. حرف زدن با من؟ t.me/HidenChat_Bot?start=6671989494
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
2 859
مشترکین
-1124 ساعت
-407 روز
+14630 روز
آرشیو پست ها
2 857
گاهی آدمی به مو بند است؛
دوست دارد به هر امید کوچکی چنگ بزند،به هر نشانهای،به هر احتمالی.فقط برای اینکه هنوز نفس بکشد،فقط برای اینکه روحش کامل از پا نیافتد.میداند آن امید واهی است؛میداند شاید همهی چیزی که به آن دل بسته فقط ساخته و پرداخته ذهن خستهش باشد.میداند احتمالا آخرش چیزی آنطور که دلش میخواهد پیش نمیرود،اما باز هم به این امید پر و بال میدهد.باز هم در ذهنش بزرگش میکند،هی به آن آب میدهد،تا نمیرد.نه چون این امید را باور کرده،فقط«به چیزی برای زنده ماندن،احتیاج دارد».آدمی بعضی وقتها خودش،تماشاگر خودش میشود.از بیرون به خودش نگاه میکند و میبیند چطور به تکهای امید چسبیده که هر لحظه ممکنه است،فرو بریزد.میبیند و باز رهایش نمیکند.انگار اگر دستش را ول کند،مستقیم پرت میشود وسط تاریکیای که مدتهاست از آن فرار میکند.آن امید شاید واقعی نباشد،اما پناهگاه موقتیِ دلش است،جاییست که چند ساعت،چند روز یا حتی چند دقیقه میتواند از جهنمی که درونش برپاست فرار کند.و درست همانجا دل آدم برای خودش میسوزد؛«برای این همه تقلا»،برای این همه«خسته نشدن»،برای اینکه با وجود فهمیدن حقیقت،هنوز دنبال روزنهای میگردد تا«دوام بیاورد».این روزها،بیشتر از هر وقت دیگری این حس را میفهمم.میفهمم آدم گاهی به امیدی چنگ نمیزند چون باورش دارد؛به آن چنگ میزند چون اگر رهایش کند،چیزی جز سقوط برایش نمیماند.فکر میکنم؛همزمان با اینکه دارم به آن امید جان میدهم،ته دلم میدانم ممکنه است،هیچوقت وجود نداشته باشد.اما با این حال،هر شب دوباره برمیگردم و تکههای همان امید رو جمع میکنم تا فردا را هم دوام بیاورم.«زندگی معنایی جز دوام آوردن دارد؟!»
2 857
https://t.me/AboutBlueAraThoughts/15978
ولش کنید عه
اون یه خوشگله، حالا انسان است دیگر میتونه بعضی وقتا ناراحت باشه(تازه انسانم نیست یه روح خوشگله)
