آوای محبوب
رفتن به کانال در Telegram
برای تب زمین و سرفه های خشک گلدان کاش می شد پیاله ای شعر تجویز کرد. #محبوب سخنی اگر بود می شنومتان : https://t.me/NoronChat_bot?start=sec-fhahjbfehi
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
277
مشترکین
-124 ساعت
-17 روز
+1630 روز
آرشیو پست ها
278
به دستی که لرزان، به چشمی که گریان برایت نوشتم به خطی پریشان برایت نوشتم خدای منی تو نوشتم تو را دوست دارم به قرآن دریغا که عمری حرام تو بودم منم چون فقیهی که از دین گریزان به من فکر کن مثل دریا به ماهی به من فکر کن مثل ساحل به توفان تو را در شمالِ دلم جای دادم تو را چون شبِ رشت در فصل باران صدا کن مرا ای فدای صدایت صدا کن مرا شاد و شیرین و شیطان به کوتاهی مویت ای ماه سوگند که دارم به قدِ بلند تو ایمان هَلا ای هوای دهانِ تو خوشبو! مرا کشت یاد تو، عطری بیفشان از آن لب که می خوردهای بوسهای ده از آن لب مرا زنده کن نامسلمان! تو را گر چه حیران، تو را گر چه پنهان تو را دوست دارم فراوان فراوان مرا عاقبت پیشمرگِ خودت کن سرم را به دامن بگیر و بمیرانبه قلم #ناصر_حامدی صدا #محبوبه_یوسفی
278
زمان تصميم میگيرد
چه کسی را در زندگیات ملاقات خواهی کرد؛
قلبت تصميم میگيرد
چه کسی را در زندگیات میخواهی؛
و رفتارت تصميم میگيرد
چه کسی در زندگیات میماند.!
#کریشنامورتی
278
شمام گاهی حس میکنید نیاز دارید با یکی صحبت کنید
ولی همزمان حوصله ی حرف زدن ندارید...؟
پارادوکس عجیبیه...🥺
278
شمام گاهی حس میکنید نیاز دارید با یکی صحبت کنید
ولی همزمان حوصله حرف زدن ندارید...؟
پارادوکس عجیبیه...🥺
278
وقتی که از نبودش گریونی و میگی بیا،
بیا بازم اَشکمو دربیار
تو فقط بیا باش...
دُرَّم از دیده چکان است به یاد لبِ لعلت
نگهی باز به من کن که بسی دُر بچکانم
#سعدی
#دست_به_نقد
278
وقتی تو هی دوری میکنی و هر چیزی تو رو یادش میندازه...
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست...
#سعدی
#دست_به_نقد
278
مجموعهی غُصه های کوتاه منند
سرریز جنون گاه و بی گاه منند
من شعر نگفته ام فقط سوختهام
اینها همگی برادهی آه منند
به قلم #جلیل_صفربیگی
صدا #محبوبه_یوسفی
278
امروز یه خانمه تو یه گروه ادبی
یه تکست ارسال کرد که:
《خیال می بافم ! به دردِ کدام فصل می خورد؟》
اولش به این فکر کردم که
خیال چه جنسیه؟
بعد نمیدونم چرا ولی حس کردم گرمه یه جنس گرم مطبوع
چیزی مث جنس آغوش
نمیدونم اما هر چی هست دوست داری بپیچیش دورت تا حس امنیت کنی
رو پیامش ریپلای کردم
《به درد فصل دلتنگی
فصلی که تمام نمیشود...》
278
وقتی که دوری و دعا گویی...
در طالع من نیست که نزدیک تو باشم
میگویمت از دور دعا،
گر برسانند…
#سعدی
#دست_به_نقد
278
وقتی که دوری و دعا گویی...
در طالع من نیست که نزدیک تو باشم
میگویمت از دور دعا،
گر برسانند…
#سعدی
#دست_به_نقد
278
وقتی که دور اما دعا گویی...
در طالع من نیست که نزدیک تو باشم
میگویمت از دور دعا،
گر برسانند…
#سعدی
#دست_به_نقد
278
وقتی که دوری و دعا گویی...
در طالع من نیست که نزدیک تو باشم
میگویمت از دور دعا،
گر برسانند…
#سعدی
#دست_به_نقد
278
به قدری ساکتم حالا ؛
که انگاری ؛
درونم حکم ؛ آتش بس ،
و حالِ چشمهایم خوب و آرام است .
به قدری ساکتم انگار ؛
میان شهر قلبم صد هزاران مُرده دارد شعر میگوید !
ببین ! من ساکتم ، این بغض و این آشوب ، از من نیست ...
دلم تنگ است ؟ - اصلا نیست !
کسی را دوست میدارم ؟ - نمیدارم !
رها ، آرام و معمولی ؛ شبیه کلّ آدمها
میان موجها چون قایقی ؛ بی سرنشینم ، بی سرانجامم ...
نه فکری در سرم دارم ،
نه عشقی در دلم ،
آرامِ آرامم ...
به قلم #نرگس_صرافیان
با صدای #محبوبه_یوسفی
278
چقدخوبه که وقتی کسی ازت دلخور و ناراحته بهش اجازه بدی حرف بزنه؛
گلایه کنه، اشک بریزه، حتی اگه لازم شد داد بزنه.
گاهی آدم فقط نیاز داره دردش رو بیرون بریزه،
شنیده شدن، خودش نیمی از آرامشه.
دلخوری اگر مجالِ بیان پیدا کنه، کمتر زخم میشه.
و تو وقتی که می شنویش یعنی هنوز امنی
