fa
Feedback
Felicità

Felicità

رفتن به کانال در Telegram

Felicita E tenersi per mano, Andare lontano https://t.me/+o27TKpa4c8I5ZTg0 https://t.me/Sndmusicaybot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
308
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
اولین بار اولین یار اولین دل دل دیدار اولین تب اولین شب سرفه های خشک سیگار زنگ اخر زنگ غیبت وقت خوب سینما بود زنگ نور و زنگ سایه امتحان بوسه ها بود اولین بار اولین بار اخرین فرصت ما بود بهترین جای ترانه بهترین جای صدا بود اولین بار اولین یار کشف طعم بوسه ی تو مثل کشف یخ و آتش کشف بیمرگی و ایثار کشف گستاخی آرش اولین دروغ ساده اولین شک بی اراده وحشت سر رفتن از عشق گریه های سر نداده اولین بار اولین یار اولین نامه ی کوتاه درشبی ساکت و سیاه خطی از دلواپسی ها از من و تو تاخود ماه اولین بغض حسادت کنج دنج شب عادت بستری از درد و هذیان تا ضیافت تا عیادت اولین بار اولین بار اخرین فرصت ما بود بهترین جای ترانه بهترین جای صدا بود اولین بار اولین یار کشف طعم بوسه ی تو مثل کشف یخ و آتش کشف بیمرگی و ایثار کشف گستاخی آرش اولین دروغ ساده اولین شک بی اراده وحشت سر رفتن از عشق گریه های سر نداده اولین بار اولین یار

photo content

Prelude to a Soul Sebastian Plano.mp32.57 MB

lost between trees

photo content

از روزمرگی‌ های ادما خوشم میاد

پارسا_سلیمی_رویای_نئونی_03_گذشتن_و_رفتن_پیوسته.mp310.50 MB

photo content

Talkh_O_Shirin_Naser_Abdollahi_Parviz_Parastouei_Mohammad.mp34.93 MB

photo content

نازی دارم نگاه می کنم و چیزها در من می روید. در این روز ابری چه روشنم. همه رود های جهان به من می ریزد. به من که با هیچ پر می شوم. خاک انباشته از زیبایی است. دیگر چشم های من جا ندارد... چشم های ما کوچک نیست. زیبایی کرانه ندارد. به سایه تابستان بود که تو را دیدم و دیروز که نامه ات رسید هنوز شیار دیدنت روی زمین بود و تازه بود. در نیمروز «شمیران» از چه سخن می گفتیم؟ دستهای من از روشنی جهان پر بود و تو در سایه روشن روح خود ایستاده بودی. گاه پرنده وار شگفت زده به جای خود می ماندی. نازی، تو از آب بهتری. تو از ابر بهتری. تو به سپیده دم خواهی رسید. مبادا بلغزی. من دوست توام و دست تو را می گیرم. روان باش که پرندگان چنین اند و گیاهان چنین اند. چون به درخت رسیدی به تماشا بمان. تماشا تو را به آسمان خواهد برد. در زمانه ما نگاه کردن نیاموخته اند و درخت جز آرایش خانه نیست و هیچ کس گلهای حیاط همسایه را باور ندارد. پیوندها گسسته. کسی در مهتاب راه نمی رود و از پرواز کلاغی هشیار نمی شود و خدا را کنار نرده ایوان نمی بیند و ابدیت را در جام آب خوری نمی یابد. در چشم ها شاخه نیست. در رگ ها آسمان نیست. در این زمانه درخت ها از مردمان خرم ترند. کوه ها از آرزوها بلند ترند. نی ها از اندیشه ها راست ترند. برف ها از دلها سپیدترند. خرده مگیر. روزی خواهد رسید که من بروم خانه همسایه را آب پاشی کنم و تو به کاج همسایه سلامکنی و سارها بر خوان ما بنشینند و مردمان مهربان تر از درخت شوند. اینک رنجه مشو اگر در مغازه ها پای گل ها بهای آن را می نویسند و خروس را پیش از سپیده دم سر می برند و اسب را به گاری می بندند... خوراک مانده را به گدا می بخشند. چنین نخواهد ماند. بر بلندای خود بالا رو و سپیده دم خود را چشم براه باش. جهان را نوازش کن. دریچه را بگشا. پیچک راببین. بر روشنی بپیچ. از زباله ها رو مگردان که پاره حقیقت است. جوانه بزن. لبریز شو تا سرشاری ات به هر سو رو کند. صدایی تو را می خواند. روانه شو. سرمشق خودت باش. با چشمان خودت ببین. با یافته خویش بزی. در خود فرو شو تا به دیگران نزدیک شوی. پیک خود باش. پیام خودت را بازگوی. میوه از باغ درون بچین. شاخه ها چنان بارور بینی که سبد ها آرزو کنی و زنبیل ترا گرانباری شاخه ای بس خواهد بود. میان این روز ابری من تو را صدا زدم. من تورا میان جهان صدا خواهم کرد و چشم براه صدایت خواهم ماند و در این دره تنهایی تو آب روان باش و زمزمه کن. من خواهم شنید.

نامه‌ سهراب سپهری به دوستش‌ نازی

پارسا_سلیمی_دکالوگ_پنج_01_دکالوگ_پنج.mp38.09 MB

photo content

همهمه پیرامونِ ما

photo content

یک روز ساده. (2).mp35.27 MB

photo content

شاید اهنگا تکراری شن ولی زشت نمیشن

Siavash Ghomayshi @BestMusik_Jazireh.mp34.34 MB

photo content