سرزبان | مهارت پرسشگری
رفتن به کانال در Telegram
سرزبان، مدرسهی گفتوگو پرسشگری برای یادگیری زندگی به زبانِ پرسش سخن میگوید. کانال الهه علیزاده: https://t.me/channelelahehalizade وبیکارهای رایگان «معماری تفکر» پنجشنبهها، ساعت ۲۲ در لینک زیر" https://mohit.online/room/memaritafakor
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
208
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+57 روز
+530 روز
آرشیو پست ها
جلسهی شانزدهم معماری تفکر و ادامهی نقاشیکاویها و بهفهمی اینکه نقاشی چطور میتونه روایتگری و بازهی زمانی و فریب و حقیقت رو به هم بیامیزه.
نقاشیهای کاویده در کامنت.✨💖✨
سرزبان
تونستید داستان این موزیک ویدیو رو حدس بزنید؟ چه نکاتی چشمتون رو گرفت؟ 🧐
میدونستید اگر میخواین لایههای بیشتری از اثر هنری رو درک کنید نیاز به مشاهدهی تصاویری دارید که لینکشون این پایین هست؟
کدوم تابلوهای نقاشی رو توی این اثر تونستید پیدا کنید؟
کدوم قصه به یادتون اومد با تماشاش؟
https://www.youtube.com/post/Ugkx6OB92WN8XP37QEgL0h8roVzFlCTpGaz2
https://www.youtube.com/post/Ugkxz5HOPiEqJPUduO0VMrY3BcwsIkfb9h9q
https://www.youtube.com/post/Ugkx6iQ1D-uUL95Jas4SENJCrpnS--6F5mIy
https://www.youtube.com/post/UgkxyAzzETxDcLhJeH4NMQ3QX-k4fRJDhp66
https://www.youtube.com/post/Ugkx9kAn4k8_wJJX6Zr0Q2XIFSqXKAkRuCz7
دوستان عزیزی که توی کارگاه ثبت نام کردید و لینک کانال رو دریافت کردید، یادتون نره عضو کانال بشید که در جریان اطلاعرسانیها باشید. ✨💖✨ #دم_آخری_نباشیم 😀
موزیکویدیویی که توی وبیکار ازش صحبت کردم رو با کیفیت ببینید. ✨🌻✨
اگر با فیلترشکن راحتترید میتونید از اینجا و توی یوتیوب تماشا کنید.
سمپل اصلی آهنگ توی کامنت.
متن روماجی و کرهای و انگلیسی هم توی کامنت(دو کامنت شد چون طولانی بود). یه گوگل ترنزلیت هم بزنید داستان دستتون میاد.
گروه Red Velvet
یادآوری وبیکارِ امشب😃👋
یادتون نره، ساعت ده، میریم بازم تو دل نقاشیها تا نقاشی به چه زبانی از زندگی میگه و چه چیزهایی بهمون میده تا به کار ببندیم؟
اگر داستان مینویسید و قصهگویی بلد نیستید، این فاز وبیکارها رو از دست ندید.
کجا؟
تو این لینک:
https://t.me/sarzabaan/117
✨💖✨
میبینمتون. 🌻
Repost from مینویسمت | فائزه اعظمی
نقاشی چه میگوید۲
فلسفه نقاشی کشیدنم چیست؟
اول باید فلسفهاش را مشخص کنم.
راستش من میآیم یک شکلی بدون فکر کردن میکشم. روز بعد در موردش مینویسم.
همان موقع میتوانم بنویسم اما نمینویسم.
چرا؟
چون میخواهم آدم فردا بر اساس تجربه روزش با بیربطترین شکل ممکن در مورد این نقاشی بنویسد. در واقع بتوانم ربطی پیدا کنم.
همه چیز به هم مرتبط است.
کار نویسنده دیدن این ارتباط از زاویه دید خودش است به طوری که برای خواننده قابل درک باشد.
در واقع من چیزی میبینم که اگر با نوشتهی من نگاه کنی تو هم میبینی.
«نقاشی شیوهی دیدن است.»*
پس میبینم و روز بعد دوباره میبینم.
آیا من همان آدم دیروزم؟
به نظر میرسد هستم. به نظر میرسد نیستم.
چون من آدم دیروز به علاوهی امروزم.
و حالا من از روترین سطح خودم برای شما مینویسم.
و حالا نقاشی
نردبان برعکس. بیرون آمدن از ابرها.
خواستهی ما بودن در مدینهی فاضله نیست.
در واقع ما در مدینهی فاضله نیستیم.
اینکه وانمود کنیم، نیازی نیست پس خواستهای نیست درست نیست.
شاید نیاز است از نردبان پایین بیاییم تا بشود گفت داریم قدمی بر میداریم.
قدم زدن روی سطح زمین خودش هنر است.
اگر دور من پر از کتاب است.
باز کتاب میخرم بدون خواندن.
نمیگویم اشتباه است. اما نباید نخواندن را توجیه کند.
من خوشحالم کتابهای زیادی دارم.
من نمیدانم چه کنم، کاری نیست. میروم در فضای مجازی میپلکم.
همیشه شنیدهام از نردبان باید رفت بالا تا موفق شد.
من میگویم از نردبان باید پایین آمد تا موفق شد.
*الهه (ع)
فائزه اعظمی
#نقاشی_کاوی
@faezehazami
faezehazami.ir
Repost from مینویسمت | فائزه اعظمی
نقاشی چه میگوید؟
خورشید خورشید
اما از خورشید
و روز که رونده است.
بهتر نیست داخل یک تور ماهیچگیری دست پرندگان بدهیم ببرندش.
نمیدانم چرا انقدر غم انگیز است تمام شدن یک روز. اگر روزها به هم میچسبیدند و انقدر نام نداشتند، انقدر غمانگیز نبودند.
شنبه تمام شده است. یکشنبه دیروز بوده است و امروز دوشنبه است.
دوشنبه چه چیزی داشت؟
چه چیزهای کوچکی داشت؟
دوشنبه چه بویی میدهد؟
سری که کوه است.
سر سفت و محکم است.
کوه سفت و محکم است.
پس شاید سر را توانست کوه دانست.
کوهی که یک گوشهاش باران حرف میبرد.
گوشهی دیگرش رعد و برقی که فیوز میپراند.
جوانه و جوانهها که میشود اسمش را امید گذاشت.
آدمی که راه میرود. دست به عصا راه میرود.
من درون که میخواهد جلوتر برود.
جلو و جلوتر برود.
لاکپشتی برود.
پ. ن: نقاشی دنیای کودکی من بود.
دنیا را میدیدم با نقاشی.
حالا دنیایم نوشتن شده است.
نوشتن مگر جز کشیدن حروف است؟
«نوشتن نقاشیست. نقاشی نوشتن است.»*
*الهه علیزاده
فائزه اعظمی
#نقاشی_کاوی
@faezehazami
faezehazami.ir
🌟سومین کارگاه ماهانهی سرزبان🌟
🏡 کارگاه معماری مسئله
«مسئله، یافتنی یا حلکردنی نیست، ساختنیست و اگر معمارانه به آن نگاه نکنی، خشت مسئله، مدام کج میرود.»
آیا مسائل و مشکلاتمان تن و بدن دارند؟
چرا راه حلهای رایج و آزموده، برای مسائل ما راهگشا نیستند؟
در مواجهه با مسائل زندگی، راه حلهای ذهنی و کلی را انتخاب میکنید؟
معمارها چگونه مسائل را میبینند و حل میکنند؟
چگونه مثل یک معمار مسائل زندگی را ببینیم؟
🧩 مسئلهکاوی در سه مرحله:
پیمایش: ابعادکاوی واقعی مسئله.
طراحی: بدندهی به راههای پیشبرد مسئله
اجرا: پیادهسازی و تبدیل راههای ساخته به پناهگاه مسئله
ساختار کارگاه: شفافسازی مسئله و ابعادبخشی به آن+ طراحی نقشهی مسیر+ دریافت نقد و بررسی
🗓 جمعه، ۳۰ آبان، ساعت ۱۷-۱۵
هزینهی شرکت در کارگاه: 97 هزار تومان
ظرفیت: فقط 20 نفر
مبلغ را به شماره کارت زیر واریز کرده
5859831100319788
5859831100319788
بهنام: الهه علیزاده
و رسید را به آیدی زیر ارسال کنید.
@elahehalizadeuser
فایل صوتی و منابع مورد استفاده در اختیار شرکتکنندگان قرار خواهد گرفت.
سرزبانو اما پرسش هفته
این تابلو را بدون سرچ تاریخچهی آن نقاشیکاوی کنید، قصهی خودتان را بنویسید، از رنگها، نور و هر چه به نظرتان میآید.
بعد از آن، تاریخچهی این تابلو را مطالعه کنید و یافتههای خود را بنویسید.
کجا؟
زیر همین پست.
سرزبان
ادامهی نقاشیکاوی و ارتباط نقاشی با زندگی و اهمیت آن در مسئلهکاوی.😃🌻
عکسهای کاویده در کامنتها.
سرزبان
شعر چیست؟
عبورست. عبور از دلیل و دلالت و عادت و همیشگیِ زبان.
- کشفیات انسان، هیچ ربطی به شعر دارد؟ کشفیات از احتمالات میآیند و احتمالات از ترکیب منطق و خیال. اهمیت خیالست که زبان را توسعه میدهد و انسان به بودگی، قناعت نمیکند.
شعر، هجوم به مرزهای زبانست.
سرزبان
اَی زبانِ زّرنگ هفتخطمولکِ ناکس
کلمات در زبانهای دیگر دقیقا روی چه چیزی تأکید میکنند؟ ریشهی شکلگیری کلمات در زبانهای دیگر، نمیتواند فلسفهی ماهیتیاش را تحت تأثیر قرار دهد؟ یا آیا زبان فلسفهمندست؟ کدام ماهیت؟ ماهیت فلسفی که به نوعی ذات تغییرناپذیرست یا ماهیت زبانی که الگوهای متغیرند؟
-توی کتاب سنگهای روح به نکتهی مهمی دربارهی فلسفهی یونان اشاره شده بود که: «فلسفهی یونان دوگانگی شگفتانگیزی دارد. فلسفهای که از یک سو در جهان تجربی روزمرهی کشاورزی و صنعتگری آن عصر و از سوی دیگر به سرعت به آسمانها نشأت مییابد.» عجب گلدرشتنکتهای. بازهی زبانی، بازه فلسفی را روشن میکند. با این حساب، تفسیر و تأویل فلسفه و آثار گذشته، از منظر امروز، آیا اصلا همپوشانی لازم را دارد؟
- فلسفه را شاید بتوان چیزی از جنس روح امور و پدیدهها در نظر گرفت. فلسفه میتواند توسعه یابد و پرسش اساسی همینست که آیا کلمات نیز توسعه و رشد داشتهاند؟ آیا کلماتِ امروز، همان بارمعنایی و بازهی معنایی گذشته را دارند؟
- نیحیحیحی😁، میبینید پرسشهای سوسکی و ریزریزکی چطوری پتهی گوشهوکنارهای جامانده را میریزد روی دایره؟
پ.ن: چالش پرسش روزانهی جدیدمون رو که یادتون نرفته؟ پرسش موضوعی. منتظر پست بعدی باشید.
سرزبان
اگر با منی پس چرا در یمنی؟ سیبزمینی
«وقتی فکر میکنیم کجا هستیم؟»
هانا آرنت
به جا و مکانهایی که در آن فکر میکنیم، فکر میکنیم؟
توی فکرمان، لحظاتِ تفکر، کجاگاهی پس ذهنمانست؟ محیطی به ظاهر بیربط توی این تفکرات ظاهر میشود؟
نامکان یا مکانی برای اندیشیدن داریم؟ در واقعیت و در ذهن.
در آن مکان دنبال چه هستیم؟ چرا آن مکان، فکر را توی ما برمیانگیزاند؟
- عمدهی کابوسهایم به مدرسه باز میگردد. توی خیابان و سوار تاکسی به محیط فکر میکردم. هر جا را تماشا میکردم لایهای از ظهرهای دوران مدرسه روی محیط افتاده بود. سعی که میکردم آن لایه را بردارم، درکم از محیط تغییر میکرد و آن خیابانها دیگر جایی روی کرهی زمین بودند. نه خاطرات و محیط آغشته به دوران مدرسهام.
- چند چیز درک محیطی و درک نوری مرا تحت تأثیر قرار دادهاند و متأسفانه این تأثیر مخرب بوده است.
۱- محیط و نور تلویزیون و محیط
۲- نور مدرسه و کتابهای درسی.
هنوز زبان و کلمات مناسب بیان چگونگی تخریب ادراکی محیطی تلویزیون و مدرسه را پیدا نکردهام.
اما پیدا کردن همین نکته نیازمند کاوش و مسئلهکاوی و پرسشهای فراوان بود و اگر تا اینجا پیشآمده، پیشتر هم خواهد رفت.
مسئله را زمان و مکان دادن و سپس، زمان و مکان زدودن نوعی از معماری است. معماری مسئله.
پینوشت: کارگاه داریم این ماه، قند، عسل، نبات. اون هم مثل یک معمار.😀
سرزبان
نه من زبون تو رو میفهمم نه تو زبون منو
وقتی از معنا حرف میزنیم از چه حرف میزنیم؟سوال خوب. نه واقعا از چی حرف میزنیم؟ معنا که ذهن و ذهنیت ما را میسازد از کجا آب میخورد؟ از لحظه؟ یا بازه؟ خاطرتان هست؟ توی فاز اول معماری تفکر چقدر به این بازه و لحظه اشاره کردیم؟
آیا معنا همه چیز را در بر میگیرد؟«همه» یعنی چی؟ این سوال هم ورد زبانمانمان بود. هنوز هم هست. اهمیت «همه»شناسی. همه یعنی چی؟ تصویر و تصور ما از همه چیست؟ چه بویی دارد؟ چه شکلی؟ چه صدایی؟ چه رنگی؟ چه جنسی؟ اورانیوم؟ شاید. از جنس اتمهای پرتوزا. به قدری فشرده که اتم و به قدری گسترده که انفجاری. شبیه ذرات اولیه کیهان شاید. توی نظریات کیهانشناسی فرضیهاست که جهان به شدت فشرده بود. کل جهان اندازهی اتم و کوچکتر و گرما و حرارت، انبساط زایید و جهان ترکید و پوست انداخت. جهان در ابتدا انگار اتم بود و بعد جهان شد. ولی جهان تویش بود احتمالا. نبود اما بود. «همه شاید» از این جنسست برای من. وقتی هر کلمه میتواند مثل همان اتم از فشرده تا گسترده باشد و در هر زمینهای معنایی متفاوت پیدا میکند، معناشناسی دیگر معنا دارد؟ «حق» مثلا. وقتی از حق حرف میزنیم از چه حرف میزنیم؟ عدالت؟ دستمزد؟ سهم؟ اجازه؟ مالکیت؟ درستی؟ راستی؟ وقتی کلمات اینقدر وابسته به بافت هستند، شاید معناشناسی بیشتر از واژه تحت تأثیر ساختارشناسی قرار دارد. و واژه تنها وسیلهای برای شناخت ساختار. پس بررسیهای بدون ساختارشناسی، چقدر قابل اتکا و اعتنا و نقد و بررسی هستند؟ منظور شما از حق چیست؟ سرزبان
سوال و تمرین این هفتهی زبان نقاشی و نقاشیکاوی
حتما عکس رو جداگونه بفرستید و توضیحات رو زیرش بنویسید.
ببینم چه میکنیداااا. ✨💖✨
سرزبان
ادامهی مسئلهکاویهای دوستان که متأسفانه سرور اسکایروم مریض شد بردنش بیمارستان مرد دیشب و نتونستیم بحث رو کامل تموم کنیم. اما غنیمت کم نداشت بحث.✨💖✨
سرزبان
