fa
Feedback
اُتاق‌ِآبی.

اُتاق‌ِآبی.

رفتن به کانال در Telegram

𝒔𝒉𝒆 𝒘𝒂𝒔 𝒃𝒍𝒖𝒆 𝒗𝒆𝒍𝒗𝒆𝒕🌊🫐 @BioBLUEROOMbot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
301
مشترکین
+1524 ساعت
+187 روز
+10130 روز
تعداد پست‌ها

در حال بارگیری داده...

واکنش‌ها
نظرات
ستاره‌های تلگرام
بهترین پست‌ها بر اساس

در حال بارگیری داده...

تجزیه و تحلیل انتشار
پست ها
ديناميک بازديد ها
اینم پارت سوم.✨ عسلیای من لینکهای همه رو سیو کردم یه ۴/۵ نفر دیگه موندن اگه موردی نداشته باشه فردا صبح زود میذارم اونا رو.
26003Loading...
خطاب به cry؛ من می‌دانم غمگینی. همه‌ی ما غمگینیم‌. چه کسی غمگین نیست؟ اما بدان این غمگینی، سهم ما از دنیا نیست و نخواهد بود. این شادی‌ست که ما باید داشته باشیم و چه حیف که نداریم. ما که از این جهان هیچ چیز با خود به جهان دیگر نمی‌بریم، هرچه که هست همینجا می‌ماند برای آدم های بعد از ما، و من می‌خواهم تا وقتی که هستیم، تا وقتی نفس در سینه‌ی ماست، قوی بمانی. بیا و دست هایم را بگیر بریم به دشت و دمن به صحرا به جایی که ستاره ها نزدیک‌ترند‌ به جایی که شادی را حس می کنی... اشکالی ندارد اگر ما انسانیم‌ و با این غم‌ها می‌زیستیم، ولی این را هم فراموش نکن در هر تاریکی‌ای نوری پیداست. آن روح عزیز تو، هنوز شوق دارد، این را فراموش نکن.
28003Loading...
خطاب به PoisonStar؛ نوشته‌ات را خواندم و غرق در آن شدم. تو با کلمات، مرزِ میانِ “دوری” و “نزدیکی” را به زیبایی محو کردی. تعبیرت از هنر به مثابهْ “زندگی‌ای که نزیسته‌ای اما نفسش می‌کشی”، زیباترین و تکان‌دهنده‌ترین بخشِ متن بود؛ انگار توانستی با آتشِ واژه‌ها، خسوفی را به تصویر بکشی که در هیچ جای دیگری ندیده بودم. قلمت،اثری متفاوت و ماندگار از خود به جا گذاشت.
26002Loading...
خطاب به نقاشیِ چشمات؛ در میان نوشته‌هایت، نه تنها دردِ دوری، بلکه شکوهِ امید را هم یافتم. توانایی تو در تبدیلِ مفاهیم انتزاعی به تصاویرِ ملموس (مثل آن ترکیبِ آتش و کاه)، نشان از روحی حساس و ذهنی خلاق دارد. نوشته‌ات، فراتر از یک متن ساده، یک تجربه‌ی زیسته است. با آرزوی پیروزی،قلمِ پر پروازت همیشه به همین زیبایی بنویسد.
26002Loading...
خطاب به Crystal Thoughs؛ از بین تمام کلمه‌هایی که نوشتی، چیزی که بیشتر از همه ماند، حسِ گم‌شدنت بود؛ انگار میان ترس و امید، سکوت و فریاد، ماندن و فرار، مدام جایی را دنبال می‌کنی که شاید اسمش آرامش باشد. نامه‌ات را که خواندم، به این فکر کردم که چقدر ممکن است کسی با آدم‌های زیادی حرف بزند و باز هم حرف‌های ناگفتهٔ زیادی داشته باشد. چقدر می‌شود لبخند زد و کسی نفهمد پشت آن لبخند چه گذشته. و شاید برای همین، بعضی شب‌ها از روزها واقعی‌تر به نظر می‌رسند. نمی‌دانم چه چیزهایی را پشت سر گذاشتی و قرار نیست حدس بزنم. فقط خواستم بگویم میان این همه سیاهی و گمشدگی، هنوز چیزی در نوشته‌هایت هست که شبیه خاموش نشدن است؛ یک تکهٔ کوچک از تو که هنوز می‌نویسد، هنوز حس می‌کند و هنوز کسی را مخاطب قرار می‌دهد. شاید همین نامه، برای چند دقیقه، جایی باشد که لازم نباشد چیزی را توضیح بدهی.
33203Loading...
خطاب به سَرمَد؛ نمی‌دانم از کِی خندیدن سخت شد و از کِی غم آن‌قدر آرام کنارمان نشست که دیگر حضورش عجیب نبود. شاید بعضی چیزها آن‌قدر تکرار شدند که یاد گرفتیم فقط از کنارشان رد شویم، بی‌آنکه حتی فرصت کنیم اسمشان را بدانیم. حرف‌هایت را که خواندم، بیشتر از هر چیز حس کردم پشت تمام این جمله‌ها کسی ایستاده که هنوز برایش مهم است؛ هنوز دلش می‌خواهد آدم‌ها همدیگر را مسخره نکنند، هنوز برای شادی‌های کوچک جا دارد، هنوز چیزی درونش هست که با یک آسمانِ قشنگ یا یک آهنگ یا حتی فکر یک موجود عجیب، چند لحظه از این همه سنگینی فاصله می‌گیرد. شاید عجیب‌ترین بخشش همین باشد؛ اینکه آدم گاهی برای فرار از خودش، به جایی می‌رود که بیشتر خودش را پیدا می‌کند. خاطره‌ها هم انگار بلدند درست همان وقتی برگردند که فکر می‌کنیم دیگر تمام شده‌اند. نمی‌خواهم برای این همه فکر و خستگی جوابی پیدا کنم. فقط می‌خواستم بگویم نوشته‌هایت جایی میان این همه بی‌تفاوتی، هنوز شبیه صدای یک آدم زنده بود؛ آدمی که هنوز چیزهایی برایش مهم است، حتی اگر خودش گاهی از این همه حس کردن خسته شده باشد. شاید همین، تمام چیزی باشد که می‌خواستم بگویم.
38102Loading...
خطاب به pieces of Me؛ از میان تمام نوشته‌هایت، بیشتر از همه آن آدم آرامی را دیدم که خودش پر از آشوب است؛کسی که درد دیگران را می‌فهمد، دلتنگی‌اش را قایم می‌کند و با این حال هنوز برای یک ماهِ ناقص، یک چایِ گرم و یک لحظه‌ی بی‌دغدغه ذوق دارد. شاید عجیب باشد، اما فکر می‌کنم تو شبیه همان ماهی؛کامل نیستی، خسته‌ای، گاهی پشت ابرها گم می‌شوی،اما هنوز آن‌قدر نور داری که یک پشت‌بام تاریک را روشن کنی. و اگر روزی کسی از تو پرسید «چه چیزی از دنیا می‌خواهی؟» شاید جوابش خیلی ساده باشد:«یک جای امن، چند آدمِ ماندنی، و فرصتی برای زندگی کردن پیش از آنکه خزان برسد.»
23002Loading...
خطاب به My Crime World؛ عزیزم،حرف‌هایت شبیه آدمی‌ست که دیگر از جنگیدن خسته شده؛ نه از زندگی، از توضیح دادنِ خودش برای کسانی که قرار نبود بفهمند. فکر می‌کنم پشت این همه سکوت، هنوز یک دلِ کوچک مانده که فقط می‌خواهد یک‌بار بی‌دلیل بشنود:«دوستت دارم، همین‌قدر ساده.» شاید پاییز برای تو فقط فصل باران نیست؛فصلِ برگشتن به خودت است، جایی که دیگر لازم نیست چیزی را ثابت کنی.
23002Loading...
خطاب به زویینگ زویینگ؛ عزیزم،تو غمِ آدم‌ها را از لابه‌لای کلماتشان پیدا می‌کنی،اما انگار غمِ خودت جایی میان همان کلمات گم شده. شاید سخت‌ترین نوعِ خستگی همین باشد؛وقتی برای همه جایی برای غمگین بودن داری،جز خودت. کاش یک شب، تمام نقش‌هایت را زمین بگذاری،در را به روی جهان ببندی و فقط خودت باشی؛همان آدمی که سال‌هاست همه را فهمیده،اما هیچ‌کس نپرسیده خودش چقدر خسته است.
38103Loading...
خطاب به غِبطه؛ عزیزم،میان تمام نوشته‌هایت، دلم برای آن قسمت از تو گرفت که فقط می‌خواهد یک‌بار، بدون ترس از رفتن، کنار کسی نفس بکشد. شاید آدم‌های زیادی از کنارمان رد شوند،اما خوشبختی گاهی فقط پیدا شدنِ یک نفر است؛کسی که نیمه‌ی پنهانت را ببیند،و رفتن را انتخاب نکند.
39102Loading...
خطاب به sky؛ عزیزم،از نوشته‌هایت حس کردم دلت فقط یک چیز می‌خواهد؛ کمی دور شدن از هیاهوی دنیا و دوباره باور کردنِ زندگی. شاید بعضی درها واقعاً بسته نباشد،فقط مدت‌هاست جرئت نکردیم دستگیره‌شان را پایین بکشیم. پس هنوز امتحان کن، هنوز کارهای عجیب انجام بده، هنوز امید داشته باش؛ شاید امید درست پشت همان دری باشد که فکر می‌کردی هیچ‌وقت باز نمی‌شود.
39103Loading...
خطاب به غریق؛ آخ غریق عزیزم؛نوشته‌هایتان مالامال احساساتی‌ست که تمامی ما در روز تجربه می‌کنیم. شما چنان اتفاقات کوچک روزمره را به واژگانی عمیق تبدیل میکنید که به تمام زندگی رنگ میدهد. یکی از دلایلی که باعث می‌شوند از محتوایتان احساس خوبی بگیرم، آرام و متین بودن شخصیتتان است. امیدوارم که همیشه لحظات خوب در وجودتان ماندگار باشد.
39103Loading...
خطاب به Nobody's 21؛ جانِ من،از نوشته‌هایت فهمیدم تو فقط نمی‌خواهی «زنده بمانی»؛ می‌خوای واقعاً زندگی را حس کنی، با تمام وجودت. و شاید قشنگ‌ترین قسمت حرف‌هایت همین باشد که با وجود تمام چیزهایی که خسته‌ات کرده، هنوز دلت زندگی می‌خواهد. فکر کنم خودِ کوچکی که از آن صحبت میکنی، خیلی خوش‌شانس است که بالاخره یک نفر پیدا کرده که به آن بگویید: «تو کافی بودی.» و شاید آن یک نفر، خودِ امروزیِ تو باشد.
39003Loading...
خطاب به Selunara؛ تصاویری که به اشتراک گذاشته‌اید بسیار سبز و زنده است. احساس میکنم سفر کردن با شما عمیقا دلنشین خواهد بود،زیرا خودتان عصارهٔ علاقه و زنده بودن را در خود پرورانده‌اید و در این زمانهٔ وهم‌آور قابل تحسین است. بابت گرفتن لیسانس‌تان تبریک میگویم و امیدوارم که بهترین لحظات را زین پس تجربه کنید.
37004Loading...
خطاب به سیاه‌چاله نیمه‌شب؛ عزیزم،از بین نوشته‌هایت، بیشتر از هر چیزی خستگیِ کسی را می‌بینم که زیادی تلاش کرده برای آدم‌هایی که شاید حتی یک قدم هم به سمتش نیامدن. گاهی آدم از رفتنِ کسی ناراحت نیست؛از این ناراحت می‌شود که همیشه خودش دلیلِ ماندن بوده. شاید سکوتت بی‌تفاوتی نباشد،آخرین شکلِ احترام گذاشتن به خودت است؛ اینکه دیگر کسی را برای دوست داشتن، ماندن یا حتی پرسیدنِ «خوبی؟» مجبور نکنی. امیدوارم یک روز کسی وارد زندگیت شود که لازم نباشد برای داشتنِ سهم کوچکی از توجهش، این همه خسته شوی.
48103Loading...
خطاب به کتابخانه‌ی توایلایت؛ گاهی فکر می‌کنم بعضی آدم‌ها فقط وارد زندگی‌مان نمی‌شوند؛ می‌آیند و یک گوشه از دل‌مان را برای همیشه خانهٔ خودشان می‌کنند. نوشته‌هایت پر از ترسِ از دست دادن و امیدِ ماندن بود؛ انگار تمام حرفت این است که «کاش این بار، چیزی که دوستش دارم، ویران نشود.» امیدوارم آن خانه‌ای که در دل کسی ساخته‌ای،جایی امن برای ماندن باشد؛نه خاطره‌ای برای دلتنگ شدن.
41003Loading...
خطاب به SIMPLE VIBE؛ راستش نمی‌دانستم برای شما چه بنویسم که با شما و محتوای چنلات هماهنگ باشد. پس برایتان آرزو میکنم همیشه با خریدن کتاب جدید خوشحال شوید، فصل بعدی سریال موردعلاقتان زود به زود بیاید. چای‌تان همیشه گرم باشد و هنگام نوشیدن آن به چیزهایی فکر کنید که باعث می‌شوند لبخند بر لبانتان بیاید.
41003Loading...
خطاب به شما؛ عزیزِ دل،نوشته‌هایت یک جور عجیبی شبیه خودت هستند؛ پر از احساس، فکر، و چیزهایی که شاید خیلی‌ها هیچ‌وقت ازشان باخبر نشوند. بین همهٔ این شلوغی‌ها، خوشحالم هنوز چیزهای کوچکی هستند که دلت را گرم می‌کنند؛ باران، بوی خاک، یک لیوان هات‌چاکلت، یا حتی یک تصمیم متفاوت. شاید قرار نباشد همیشه شبیه دیگران زندگی کنیم. گاهی باید دیوارها را کمی کنار زد، ریسک کرد و حتی اگر نشد، گفت: «حداقل خودم انتخابش کردم.» فقط امیدوارم وسط پیدا کردن راه خودت، خودت را گم نکنی.
42003Loading...
خطاب به باوان؛ جانِ من،فکر میکنم خیلی‌ها فقط آرامشی را می‌بینن که از تو دریافت میکنند، نه شلوغی‌ای که در دلت می‌گذرد. شاید قشنگ‌ترین قسمت تو همین باشد؛ اینکه با وجود همهٔ بی‌قراری‌هایت، هنوز هم می‌توانی برای کسی دیگر آرامش باشی. نوشته‌هایت پر از غم‌های آرومی‌ست که داد نمی‌زنند، فقط یه گوشه می‌شینند و منتظر می‌مانند. امیدوارم مابین تمام این افکار، هنوز جایی برای خندیدن و زندگی کردنِ خودت مانده باشد.
44104Loading...
بریم سر پارت دوم✨
41000Loading...