سقوط یک ستاره
رفتن به کانال در Telegram
ستاره چرخید و رقصید و چرخید تا سقوط کرد. و باقی ماجرا در یادداشتهای کنتس آمده، شاپم @sumoonshop
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
536
مشترکین
-224 ساعت
-207 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
Repost from متناقضنما
فردا هجدهم بهمن است. یک ماه پیش از فردا، هزاران نفر، بی آنکه بدانند، برای آخرین بار از خواب بیدار شدند، برای آخرین بار صبحانه خوردند، برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند، برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند، برای آخرین بار کار کردند، برای آخرین بار آهنگ گوش دادند، برای آخرین بار رویا بافتند، برای آخرین بار لباسی را پوشیدند، برای آخرین بار به پدر خود نگاه کردند، برای آخرین بار خندیدند، برای آخرین بار بند کفشهای خود را بستند، برای آخرین بار گفتند:«نگران نباشید، مواظبم»، برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند، برای آخرین بار، مثل همیشه شجاع و شریف ماندند، برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند، برای آخرین بار عاشق ایران بودند، برای آخرین بار امید داشتند، برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند، برای آخرین بار کمک کردند، برای آخرین بار کمک خواستند و برای آخرین بار زیستند؛ و دیگر هیچوقت بازنگشتند.
اون شعره بود که میگفت هیچکی توی تاریخ قد ما خون دل نخورده واسهی یه ذره زندگی این همه نمرده، همون.
Repost from N/a
بعد از ی مدت بی خبری ما موندیم و اسم کسایی که مردن و غمی که نمیدونیم چطوری حمل کنیم
از وقتی خبرش رو دیدم دارم گریه میکنم...
رهای عزیز امیدوارم توی آسمون ها در آرامش باشی :)))
نمیدونم، چون من یکبار تمام زورم رو زدم و ترس هامو بار ها زیر پا گذاشتم تا شاید بتونم برای نسلم کاری کرده باشم، اما حالا خیلی میترسم. می ترسم از سکوت خودم، میترسم از از دست دادن دوباره دوست ها و عزیزانم میترسم از یاد آوری گلوله ها و گاز اشکآور، میترسم از التماس برای نفس کشیدن...
