fa
Feedback
سقوط یک ستاره

سقوط یک ستاره

رفتن به کانال در Telegram

ستاره چرخید و رقصید و چرخید تا سقوط کرد. و باقی ماجرا در یادداشت‌های کنتس آمده، شاپم @sumoonshop

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
536
مشترکین
-224 ساعت
-207 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
Sometimes it hits me like this If I disappeared, would anything even change? When you feel dead inside long enough it starts to convince you that your absence wouldn’t matter to anyone and If I vanish the world won’t even blink.

به خودم اومدم و دیدم دارم همه چیزم رو از دست می‌دم. خودم، زمانم، و تنها اندک داشته هایی که با هزاران رنج جمعشون کرده بودم!

عاشق تاچ کردن آدم ها ام، این که رندوم دست کسی رو بگیرم، موهای کسی رو ناز کنم، لپ کسی رو بکشم. انگار پس هر لمس کردن ته وجودم می‌دونم که اون آدم رو کنار خودم دارم انگار می دونم هرچی هم بشه کسی و چیزی برای وجود داشتن وجود داره...عاشق آدم هایی ام که اجازه اش رو بهم میدن.

بنظرم تنها چیزی که مهمه احساسیه که آدم ها درونت ایجاد می‌کنند.

کاش فروغ بودم، زیبا، مغموم، شاعر، مرده.

کاش هدایت بودم، ناامید، نویسنده، مُرده.

همزبانی نیست تا برگویمش راز این اندوه وحشتبار خویش بی گمان هرگز کسی چون من نکرد خویشتن را مایه ی آزار خویش! -فروغ

جایی برای کمی مردن.
+3
جایی برای کمی مردن.

Parvazhomay-Mi jan.mp33.07 MB

از زنجان خسته شدم واقعا

من دلم چایی های کوکیتو رو می‌خواد دلم میخواد کوکی داغ لاهیجان بخرم و همونجا بخورم. دلم می‌خواد توی دور استخر قدم بزنم و به عمو های لبو فروش همیشگی نگاه کنم، دلم میخواد برم لیرو هات چاکلتمو بگیرم و توی پاییز زندگی کنم. نیاز دارم کاکا و کنارش چای آتیشی بخورم. نیاز دارم برم نیما سیب زمینی ویژه بگیرم. می‌خوام برم پلاک شیش به پلی لیست طلسم شده‌اش گوش بدم، برگردم به وقتی که جریان باز بود، پاستا بخورم. می‌خوام برم به اون موقع که چنار بود و توی دود سیگار آدم ها غرق بشم. می‌خوام برگردم به وقتایی که از رو به روی دور استخر آیس پک می‌گرفتیم، زمانی که میریم امیر و چایی میخوریم، چایی توی طعم های مختلف. دلتنگم، حتی دلتنگ وسواس امتحان کردن چیزای جدید کارولانژ. می‌خوام باز غرغر بشنوم که بریم میورا و بگم نمیام. می‌خوام برگردم خونه، برگردم به شهری که تمام کوچه هاشو از حفظم. به جنگل، به دریا، به سرسبزی....

دانشجوی یه شهر دیگه بودن همش دلتنگیه.

دلم حتی برای بازار لنگرود، پاستا خوردن با هستی، نصف شب دور دور کردن تو خیابون هاش هم تنگ شده.

Zolghadri-Lakoy.mp33.54 MB

یعنی واقعا هیچی نداری از خودت ارائه کنی بدبخت ؟

از آدم هایی که همه زندگیشون میشه همسر/ پارتنرشون متنفرم متنفرم متنفرم.

photo content
+1

آدمها ذره ذره بی حوصله میشن و نور زندگیشون رو از دست میدن؛ اول کتاب نخوندم، بعد دیگه فیلم ندیدم، بعد از اون توی مسیر آهنگ‌های مورد علاقمو گوش ندادم، کم‌کم قهوه خوردن بهم حس خوبی نداد، دیگه بخاطر از ماه عکس گرفتن وسط پیاده‌رو شلوغ واینستادم، از بیرون رفتن با آدمها لذت نمیبردم، هدیه و نامه خوشحالم نمیکرد و الان حتی نمیتونیم ساده‌ترین ارتباطی که با آدم‌ها داشتم رو حفظ کنم.

هیچ چیز اونجوری که می‌خوام پیش نمی‌ره.

🍂“But there is always a November space after the leaves have fallen when she felt it was almost indecent to intrude on the woods…for their glory terrestrial had departed and their glory celestial of spirit and purity and whiteness had not yet come upon them.” -L.M. Montgomery