sea🌊(چک نمیکنید لف بدید🙏)
رفتن به کانال در Telegram
218
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-197 روز
+130 روز
آرشیو پست ها
«غریبههایی از جهنم» روایتی از مسخ انسانِ مدرن است؛ مسخی نه ناگهانی و جسمانی، بلکه تدریجی، روانی و اجتماعی. یون جونگوو هیولا به دنیا نمیآید، بلکه ساخته میشود؛ محصول فقر، تنهایی، فشار و بیتفاوتی. جامعه نه او را میکشد و نه نجات میدهد، فقط رهایش میکند و همین رهاشدگی، خشنترین شکل خشونت است.
در این جهان، جهنم مکانی دوردست یا اسطورهای نیست؛ جهنم همان «دیگران»اند. آدمهایی که نمیزنند، اما خرد میکنند؛ قضاوت نمیکنند، اما له میکنند. این همان معنایی است که سارتر از جهنم ارائه میدهد و سریال آن را در زیست روزمرهی انسان شهری نشان میدهد.
این روایت بهوضوح در امتداد «مسخ» کافکا حرکت میکند. اگر گرهگوار سامسا با از دست دادن کاراییاش به حشره بدل شد، یون جونگوو با از دست دادن پناه، معنا و همدلی، به انسانی مسخشده تبدیل میشود؛ انسانی که هنوز انسان است، اما دیگر به اخلاق باور ندارد. اتاق تنگ گرهگوار در قرن بیستویکم به خوابگاه ایدن تبدیل شده و مسخ، از بدن به روان منتقل شده است.
سئو مونجو در این میان شیطان مطلق نیست، بلکه صدای پنهان جامعه است؛ تجسم منطقی سرد که به انسان خردشده میگوید اگر نمیتوانی دوام بیاوری، یا حذف شو یا شبیه ما شو. پایان بیامید داستان نه از سر بدبینی، بلکه از سر صداقت است، زیرا بعضی زخمها اگر بهموقع دیده نشوند، درمان نمیشوند و فقط شکلشان عوض میشود.
در نهایت، «غریبههایی از جهنم» هشدار میدهد که انسانِ تحت فشار یا میشکند یا مسخ میشود و جامعهای که به اولی بیتفاوت است، دومی را خودش میسازد.
«غریبههایی از جهنم» عملاً یک بازخوانی مدرنِ مسخ کافکا در قالب جنایی،روانشناختیه.
