sea🌊(چک نمیکنید لف بدید🙏)
رفتن به کانال در Telegram
218
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-197 روز
+130 روز
آرشیو پست ها
Repost from 📚✏️ندای سیاست
ماهنامه تجربه/ شهریور ۱۴۰۵
(بخش تاریخ و اندیشه) حقیقت از دیدگاه آمارتیا سِن
عقل گرایی یا هویت گرایی
فریدون مجلسی
بحث درباره مفاهیم مجرد همواره دشوار است، بهویژه هنگامی که موضوع «حقیقت» باشد؛ مفهومی که در هر آیین، هر فرهنگ، هر زمان و هر مکان، تعریفی متفاوت و گاه مبهم و حتی متضاد یافته است. حقیقت دینی، که به آفرینش و آفریننده، آفریده، رابطه انسان با خداوند، وظایف او، مرگ و زندگی پس از مرگ میپردازد، حاصل وحی الهی و معرفتی است که از طریق پیامبران به مؤمنان ابلاغ شده است. در چنین نگاهی، جستوجوی حقیقت به معنای فهم هرچه عمیقتر پیامهای نهفته در کتابهای آسمانی و شناخت بهتر وظیفه انسان در برابر آفریدگار و سرنوشت او در آغاز، انجام و پس از پایان زندگی است.
اما هنگامی که بخواهیم حقیقت را از دیدگاه اندیشمندی چون آمارتیا سن (Amartya Sen) بررسی کنیم، با مفهومی دیگر روبهرو هستیم. سن، در کنار تخصص خود در اقتصاد، که علمی مبتنی بر استدلال و تحلیل عقلانی است، درباره سیاست، جامعه، عدالت و بهبود زندگی انسان نیز دیدگاهی فلسفی، انسانی و واقعبینانه ارائه میکند. از این رو، حقیقت نزد او نه مفهومی صرفاً معرفتی و دینی، بلکه مفهومی عقلانی و استدلالی است که در عرصه زندگی اجتماعی معنا مییابد.
سن کتاب «هویت و خشونت» را با خاطرهای از دوران کودکی خود آغاز میکند؛ زمانی که پدرش استاد دانشگاه داکا بود و هند در آستانه تجزیه و درگیر خشونتهای خونین میان هندوها و مسلمانان قرار داشت. او روایت میکند که چگونه مردی جوان و مسلمان، پس از حمله گروهی از هندوهای متعصب، مجروح و خونین به خانه پدرش پناه آورد. پدرش کوشید جان او را نجات دهد، اما آن جوان در مسیر بیمارستان در آغوش آمارتیای نوجوان جان سپرد.
سن مینویسد که هرگز آن صحنه تلخ را فراموش نکرده است. از دید او، این مرگ نتیجه تمرکز افراطی بر یک هویت واحد بود. هر دو گروه، هندو و مسلمان، به خدا، آفرینش، ابدیت و رسالت انسان باور داشتند، اما هر یک حقیقت را منحصراً در تفسیر خود میدید و دیگری را نهتنها باطل، بلکه سزاوار حذف میپنداشت.
همین انحصارطلبی در ادعای حقیقت، به خشونت انجامید. با چنین مقدمهای، روشن میشود که حقیقت از دیدگاه آمارتیا سن را نمیتوان در قالب معرفت دینی یا حقیقت وحیانی بررسی کرد.
حقیقت نزد او بیشتر رنگ عقل، استدلال و گفتوگوی آزاد دارد. او حقیقت را نه از راه تعصب، بلکه از مسیر پژوهش، نقد، استدلال و گفتوگوی عمومی جستوجو میکند.
از این منظر، دستیابی به حقیقت در هر موضوعی تنها از طریق پژوهش و استدلال امکانپذیر است و به همین دلیل، حقیقت با تعصبات هویتی سازگار نیست. حقیقت را نباید در تعلق به یک هویت خاص جست، زیرا هویت، هنگامی که به صورت مطلق درآید، میکوشد جای عقل را در تصمیمگیری انسان بگیرد. به تعبیر سن، مشکل از آنجا آغاز میشود که انسان خود را تنها با یک هویت تعریف کند و سایر ابعاد وجودی خود را نادیده بگیرد. انسان میتواند همزمان ایرانی، مسلمان یا مسیحی، دانشگاهی، نویسنده، پدر، شهروند، دوست، همسایه و عضو جامعه جهانی باشد. هیچیک از این هویتها به تنهایی معرف تمام شخصیت او نیست. اما هنگامی که تنها یکی از این هویتها بر سایر جنبههای وجود انسان غلبه کند، فرد به اسارت همان هویت درمیآید و استقلال فکری خود را از دست میدهد. در این حالت، او دیگر بر اساس عقل و داوری مستقل تصمیم نمیگیرد، بلکه از گروه، حزب، قوم یا فرقهای که خود را متعلق به آن میداند پیروی میکند. این همان چیزی است که سن آن را «تکوارگی هویتی» مینامد.
از نظر آمارتیا سن، آزادی اندیشه، آزادی بیان، شنیدن نظر مخالف، گفتوگو و نقد، از مهمترین ابزارهای کشف حقیقتاند. در مقابل، سکوت، تبعیت بیچونوچرا و تسلیم در برابر باورهای گروهی، محصول سلطه هویت بر عقل است. حقیقت زمانی امکان ظهور مییابد که هیچ اندیشهای از نقد مصون نباشد و هیچ فرد یا گروهی خود را مالک حقیقت مطلق نداند. به همین دلیل، خشونت قومی، مذهبی یا سیاسی معمولاً زمانی پدید میآید که انسانها یقین کنند حقیقت به طور کامل در اختیار آنان است و دیگران نهتنها در اشتباه، بلکه دشمن حقیقتاند. در چنین وضعی پرسش از درستی یا نادرستی یک اندیشه جای خود را به وفاداری کورکورانه به گروه میدهد و عقل، قربانی هویت میشود
سن در برابر این وضعیت، بر تکثر هویتی تأکید میکند. از نظر او، انسان سالم انسانی است که هویتهای گوناگون خود را بشناسد و هیچیک را بر دیگری چنان مسلط نکند که امکان داوری عقلانی را از میان ببرد. چنین انسانی نهتنها دیدگاه دیگران را نقد میکند، بلکه آماده است باورهای خود را نیز در معرض نقد قرار دهد و اگر استدلالی قویتر یافت، در داوری خویش تجدیدنظر کند. این رویکرد، با تکوارگی هویتی ناسازگار است.
هوا جدیجدی در حال سرد شدن است. دوباره من و ژاکت آبیام، همراه مونتگومری و کاپوچینو، در شامگاهِ پشتبام؛ و منظرهای از نیستی. انگورهای خشکشدهی تاکستان، باغِ پدربزرگ، تکه تکه خاطرات کودکی، تنهایی و نیستی.
نوشتن و نوشتن و تأمل و نشخوار تا نیستی.
گذرِ وحشتناک و ناجوانمردانهی زمان و بیشترین احساسی که ترس نام دارد.
ترس از گذشتن یا ترس از سالِ بلوای پیشِ رو؟!..
هوا جدیجدی در حال سرد شدن است. دوباره من و ژاکت آبیام، همراه مونتگومری و کاپوچینو، در شامگاهِ پشتبام؛ و منظرهای از نیستی.
انگورهای خشکشدهی تاکستان، باغِ پدربزرگ، تکه تکه خاطرات کودکی، تنهایی و نیستی.
نوشتن و نوشتن و تأمل و نشخوار تا نیستی.
گذرِ وحشتناک و ناجوانمردانهی زمان و بیشترین احساسی که ترس نام دارد.
ترس از گذشتن یا ترس از سالِ بلوای پیشِ رو؟!..
هوا جدیجدی در حال سرد شدن است. دوباره من و ژاکت آبیام، همراه مونتگومری و کاپوچینو، در شامگاهِ پشتبام؛ و منظرهای از نیستی. انگورهای خشکشدهی تاکستان، باغِ پدربزرگ، تکه تکه خاطرات کودکی، تنهایی و نیستی.
نوشتن و نوشتن و تأمل و نشخوار تا نیستی.
گذرِ وحشتناک و ناجوانمردانهی زمان و بیشترین احساسی که ترس نام دارد.
ترس از گذشتن یا ترس از سالِ بلوای پیشِ رو؟!..
دیگ خب خیلی عادیه برا ما یجورایی رسممونه از کلاس شیشم همیشه دور هم جمع میشدیم و کلی مسخره بازی درمیاوردیم و خب این ی نماده برای ما از دوستیمون..
Repost from Alien.🏳️🌈
آیا ممکنه تمام زندگی ما، کتاب موردعلاقهمون و حتی آینده جایی در عدد پی وجود داشته باش؟
نکتهی عجیب این عدد پی اینجاست که این عدد بعد از این ارقام، تا بینهایت ادامه پیدا میکنه و هیچ الگوی تکرارشوندهی سادهای نداره.
و اینجا یک فرضیه میاد که میگه ممکنه، اسم ما، و تمام داستان زندگیمون جایی از این بی نهایت وجود داشته باشه.
و در ریاضی به این "عدد نرمال" میگن.
(در ریاضیات، به عددی نرمال میگیم که ارقامش، در بلندمدت، به شکل متعادلی ظاهر شن.)
و انسان هنوز مطمئن نیست که عدد پی نرمال هست یا نه. اگر پی واقعا چنین عددی باشه، این اتفاق میافته:
"هر رشتهی متناهی از ارقام، بالاخره جایی در اعشار پی ظاهر میشه."
مثلا رشتهای مثل:
"123456789"
یا هر ترکیب تصادفی دیگهای.
حالا میتونیم حروف یک کتاب را با روش مشخص به اعداد تبدیل کنیم. در این صورت، کل کتاب تبدیل به یک رشتهی بسیار طولانی از ارقام میشه.
پس اگر پی نرمال باشه، اون رشته هم باید جایی در پی وجود داشته باشه.
یعنی نه فقط یک کتاب؛ بلکه اسم، تاریخ تولدتون، یک داستان، و حتی همین متن میتونه جایی در اعشار بینهایت پی پنهان شده باشه.
و اگر این فرض درست باشه، این اتفاق فقط یک بار رخ نمیده؛ هر رشتهی متناهی از ارقام، بینهایت بار ظاهر میشه.
و مشکل ما، همینطور که گفتم اینه که ما هنوز نمیدونیم که پی واقعا نرمال هست یا نه.
دانشمند ها میلیاردها و تریلیون ها رقم از این پی رو محاسبه کردن و ارقام اون از نظر آماری خیلی شبیه به چیزی هستن که از یک دنبالهی تصادفی انتظار داریم.
اگر روزی ثابت شه که پی نرماله، میشه گفت در اعشار بینهایت اون، به نوعی میشه ردپایی از هر متن متناهی ممکنی پیدا کرد؛ از نام یک انسان تا یک رمان کامل.
و خب، جایی وجود داشتن به این معنی نیست که بشه راحت پیداش کرد. ممکنه داستان زندگی ما در پی وجود داشته باشه، اما برای رسیدن به اون مجبور باشیم تعداد غیرقابلتصوری از ارقام رو جستوجو کنیم.
