fa
Feedback
𝖽𝗋𝖺𝗆𝖺 𝖺𝖽𝖽𝗂𝖼𝗍 𝖼𝗅𝗎𝖻꒰🍷꒱༘‧

𝖽𝗋𝖺𝗆𝖺 𝖺𝖽𝖽𝗂𝖼𝗍 𝖼𝗅𝗎𝖻꒰🍷꒱༘‧

رفتن به کانال در Telegram

𓈒𓏸 𖠚 ᴴᵉʸ, ʸᵒᵘ ʷᵃⁿⁿᵃ ᶜᵒᵐᵉ ⁱⁿ? 𓂃🪞 🍷𓂃 پاتوق درامابازا 🦋 ༄ ᴋᴅʀᴀᴍᴀ • ᴄᴅʀᴀᴍᴀ • ʙʟ • ᴋ-ᴘᴏᴘ ༄ ༺ 𝑖 𝑙𝑜𝑣𝑒 𝑤ℎ𝑎𝑡 𝑦𝑜𝑢 ℎ𝑎𝑡𝑒 ༻ @Inthedeepend_bot 📨 ୨୧ ˚₊‧

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
332
مشترکین
-224 ساعت
-207 روز
+9330 روز
آرشیو پست ها
دوست داشتین ازش حمایت کنید منم میام از یکی از دستاتون که خوشم اومد حمایت می‌کنم 🫧🕊️

اینم بخش جدید دوستش داشته باشین دیدم جاش خالیه

📎Info 𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪷 𝑲𝒐𝒓𝒆𝒂𝒏 𝑴𝒚𝒕𝒉𝒐𝒍𝒐𝒈𝒚 𓂀 سفری به دنیای اسطوره‌های کره🤩𓆩 بخش اول — اسطوره‌شناسی کره چیست؟🤩𓆩
📎Info
𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪷 𝑲𝒐𝒓𝒆𝒂𝒏 𝑴𝒚𝒕𝒉𝒐𝒍𝒐𝒈𝒚 𓂀
سفری به دنیای اسطوره‌های کره🤩𓆩 بخش اول — اسطوره‌شناسی کره چیست؟🤩𓆩 Tap To read 🤩🤩 ᥫ᭡.ִֶָ𓂃 #kdrama #KoreaMyth ⋆˚꩜。𑣲. 𝑲𝒐𝒓𝒆𝒂𝒏 𝑴𝒚𝒕𝒉𝒐𝒍𝒐𝒈𝒚 Series 🎐🌸— ᨳଓ . ╰┈➤ ―୨୧⋆ ˚@inthedeepend

Repost from N/a
‌ ‌ ‌ 金 : 𝖪𝗂𝗆𝖼𝗁𝗂 𝗐𝗂𝗍𝗁 [🍸] 𝗍𝖺𝗌𝗍𝖾 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ #hikaru : 11

Repost from N/a
‌ ‌ ‌  金  :   𝖪𝗂𝗆𝖼𝗁𝗂 𝗐𝗂𝗍𝗁 [💕] 𝗍𝖺𝗌𝗍𝖾 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌   ‌‌ ‌ ‌  ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ #jennie : 01

ملانکولیا
غمی عمیق و پایدار یا سوگوار بودن بر عشقی از دست رفته، که بازتاب بار سنگین سال‌های گذرانده در جدایی است، با وجود پیوندی شکست‌ناپذیر
🎐🫧#Edit ✧ 𝑪𝒉𝒂𝒓𝒂𝒄𝒕𝒆𝒓 𝒏𝒂𝒎𝒆: #Fengxian #Lakan ✧𝑨𝒏𝒊𝒎𝒆 𝒏𝒂𝒎𝒆: #The_apothecary_diaries @Aoisora4 ☁️

Repost from N/a
𝖶𝗈𝗎𝖨𝖽 𝒴𝗈𝗎 #𝖫𝗂𝗏𝖾 𝖿𝗈𝗋 ℳ𝖾 Nova ?

Repost from N/a
‌ ! babymon web kawai ‌ruru # 07

Repost from N/a
#wishyouallthebest
و اما چشم‌ها؛عمیق تر از دست‌ها لمس می‌کنند... ‌

Repost from N/a
زمین می‌چرخد ما به ماهی که روشنایی خود را از خورشید گرفته نگاه می‌کنیم. درهمان حالت که پاهایمان روی زمین است و چشم‌هایمان را
زمین می‌چرخد ما به ماهی که روشنایی خود را از خورشید گرفته نگاه می‌کنیم. درهمان حالت که پاهایمان روی زمین است و چشم‌هایمان را به آسمان دوخته‌ایم به جلو حرکت می‌کنیم و درعین حال تغییر می‌کنیم تا بتوانیم حقیقت بزرگ‌تری را به کسی که از بالا به یک صفحه‌ی باز نگاه می‌کند نشان دهیم.
🌑🌙⭐🌟🌙⭐🌟🌟 کتابِ "در کتابخانه پیدایش می‌کنی، میچیکو آئویاما" ⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐

Repost from N/a
رفتم و دیگر هرگز برنگشتم. آخرین باری که در خون‌آلود آن امارت را بستم، گویی نفرینی را پشت سرم جا گذاشتم؛ اما او ماند. انسان‌ها
+3
رفتم و دیگر هرگز برنگشتم. آخرین باری که در خون‌آلود آن امارت را بستم، گویی نفرینی را پشت سرم جا گذاشتم؛ اما او ماند. انسان‌ها هریک وابستگی‌هایی پیدا می‌کنند، برای عده‌ای وابستگی به پول، برای برخی دیگر موسیقی و برای او؟ برای او وابستگی به تاریکی بود. تاریکی و دردی که سال‌ها در بند بند امارت نقش بسته بود، فریادها، نفرین‌ها، همگی ما را در خود فرو می‌بردند تا زمانی که من تصمیم گرفتم دیگر بخشی از این امارت سیاه نباشم. من رفتم و او ماند. جیغ‌ها و بوی خون باقی‌مانده در دیوارها را حس کرد، لغزید، اما هرگز احساس تنهایی نکرد‌ چون او تنها نبود، امارت را داشت و امارت؟ گوش می‌داد، احساس می‌کرد و اگر غمگین بودی روحت را نوازش می‌کرد. امارت برای افراد وفادار آدم هم می‌کشت. وحالا مدت طولانی‌ای می‌گذرد از آن زمان که من هر شب توده‌ای ابری و سیاه بالای آن ساختمان می‌بینم... #دست_نوشته_های_بی_انتها

دوست داشتین بیاین⭐ چون اونجا عکسای که خودم میگیرم میذارم و یه سری چیزا نیومدین هم فدا سرتون💕🐱

خب این اولین بار بود ثرد درست کردم و میشههههه دوستش داشته باشین لطفا😭🍚🤩 نظرتون هم بگید اگه دوست داشتین جمعه‌ دیگه ام بذارم

ִֶָ. ..𓂃 ࣪ ִֶָ🎞་༘࿐ ˢᵒᵐᵉ ˢᵗᵒʳⁱᵉˢ ᵉⁿᵈ, ᵇᵘᵗ ᵗʰᵉʸ ᵏᵉᵉᵖ ᵖˡᵃʸⁱⁿᵍ ᶦⁿ ᵒᵘʳ ᵐᵉᵐᵒʳⁱᵉˢ. ‧₊˚ 𓂃 𓈒𓏸 ❤️ 𓏸𓈒 𓂃 ₊˚⊹ ᵗʰᵉ ᵉⁿᵈ ᵒᶠ ᵗʰᵉ ᵗʰʳᵉᵃᵈ, ⁿᵒᵗ ᵗʰᵉ ᵉⁿᵈ ᵒᶠ ᵗʰᵉ ᵐᵉᵐᵒʳⁱᵉˢ.

🎶ᵃ ˡᵒᵛᵉ ᵗʰᵃᵗ ˢᵒᵘⁿᵈˢ ˡⁱᵏᵉ ʰᵒᵐᵉ.🎀🎀
+1
🎶ᵃ ˡᵒᵛᵉ ᵗʰᵃᵗ ˢᵒᵘⁿᵈˢ ˡⁱᵏᵉ ʰᵒᵐᵉ.🎀🎀