fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

قصه‌گویِ ویندریا.

قصه‌گویِ ویندریا.

رفتن به کانال در Telegram

_ویندریا؛ همانجایست که مَن قِصه گویش هستم. [همه نوشته ها شخصی هستن؛ امانت دار باشیم.] چنل بله:ba_ghalam جایی برای شنیدن قِصه هایت: https://t.me/HarfChatBot?start=10af191418f5

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
338
مشترکین
+1524 ساعت
+167 روز
+930 روز
آرشیو پست ها
در پاسخ این پیام نوشت: ولی همین الانش هم عالی نوشتی من شوک شدم از شدت قشنگی کلماتت🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹 ببین خیلی استعداد داری جدی میگم که یه توضیح ساده رو اینقدر قشنگ .. مگه میشه اخعع

Faarjam-Amsterdam -musicdel.ir 128.mp33.77 MB

کی میدونه؟؟ شاید ویلیام واقعا آدم بدی نبوده..

دارم به این فکر میکنم یک نیمچه داستان دیگه در ارتباط با این بنویسم؟؟ اما اینبار از دید ویلیام!👀✨ [معمولا یک رابطه از نگاه شخصیت مرد، توی داستان برای بقیه جذاب تره🙂‍↕️] احتمال زیاد امتحانش کنم:)))))🤝

متاسفانه تازه الان متوجه شدم اصلا تو این چالش موفق نبودم😐😂😂 [راستش کلا اینو فراموش کردم..🤣💔] خسته نباشم واقعا:)))))))))))

اینم بگم که هرچی تعداد صفحه کمتر باشه روند داستان کندتر پیش میره یعنی اینکه، مثلا تو پارت 13 قرار بود مکالمه الهه مرگ و کابوس به اتمام برسه و خب یک جریان جدید وارد داستان بشه اما اگه پارتو بخونید متوجه میشید که اینطور نشد و جدال بین این دو کارکتر هنوز ادامه داره.. اما خب ایرادی نداره، بنده اینجام تا بتونم یک داستان جذاب تقدیم شما کنم کلا تمام اینارو گفتم که شماهم درجریان باشید دیگه😁😂🤝 درعوض شما میتونید با ری اکت ها و حرف های زیباتون به من انرژی بدید[ ری اکت ها خیلی افت کرده بچه هاااا]🙂‍↔️🎀

سلام بچه ها، میخاستم یک نکته کوچولو درباره صفحات پارت ها بگم🙂🤏 بعضی از دوستای خوبم طولانی بودن پارت ها خستشون میکنه، که این موضوع طبیعیه🤝 من به خواسته این دوستان دارم سعی میکنم پارت ها بیشتر از 7 یا 8 صفحه نشه😁😂 اما خب اینم درنظر داشته باشیم که من هرچی تعداد صفحات رو کم کنم کمتر میتونم درباره حالات شخصیت، احساسات، افکار و حتی ری اکت هایی که تو چهرش نشون میده بنویسم.. بنابراین پارت اون زیبایی و جذابیتی که باید رو نداره و اینطوری برای خواننده بیشتر خسته کننده میشه🥲👐 برای همین بیشترین صفحاتی که میتونم کم کنم همون 8 صفحه هستش🫠👍

ایشون درحال حاضر 47 سالشونه:)) بنده از شدت زیبایی غش کردم شما ادامه بدید..🙌

تاااااداااااااااااا
تاااااداااااااااااا

این شما و اینم دونالد هریسون👀🔥

بچه هااااا، دیدم از همه کارکترها عکس فرستادم به جز یک نفرررر🥲🙂‍↕️

✨📚☕️((:...
+2
✨📚☕️((:...

اما این آهنگ واقعا حس خوبی میده..🌚✨️

درواقع خواستم طولانی ترش کنم اما دیدم هرچی بیشتر بنویسم اوضاع بدتر میشه🙂‍↕️😂 بنابراین تا همینجا کافیست😌👌 [بار اوله چند خط تو سبک عاشقانه مینویسم بنابراین زیاد سخت نگیرید😶🫠🤝]

قرار نبود اینطوری بشه..[😐😂] صرفا اینبار فقط گذاشتم کمی مغزم خالی شه، و یهو شاهد یک نیمچه داستان متفاوت بودم[نسبت به داستانی که مینویسم] درضمن اینم بگم که، قرار بود مثلا تو سبک عاشقانه کلاسیک باشه[چه دل خوشی دارم🥹🤣] اما اینکه چقدر توش موفق بودم نمیدونممممممم💀😂

چرا ویلیام انقدر آدم بدی شد؟؟🥲🫠

کاترین؛ درحالی که به آرامی نوک انگشتانش را به روی گونه خیسش میکشید چشمان براقش را به ویلیام دوخت -اوه ویلیامِ عزیزم..مشکل ما آدم ها اینه که همیشه دوست داشتیم دیگران مارو درک کنن، اما هیچ وقت سعی نکردیم کسی رو درک کنیم. اما در نگاه ویلیام، چیزی جز غرور دیده نمیشد -من همینم، کاترین! لبخند تلخی بر لبان کاترین نشست، و با مروارید هایی که از چشمانش جاری میشد به دور شدن ویلیام خیره شد.. ویلیام رفت، و با رفتنش چشمان کاترین را به دنیای واقعی باز کرد وَ عشق یک طرفه را به او هدیه داد، اما دیگر خود کاترین هم نمیدانست واقعا عاشقش بود؟
#نیمچه_داستان

اما این ادیت واقعا خفنههه🙂‍↕️🔥

فکرکنم دلیل رنگ چشمای الهه مرگ رو فهمیدید..🥲🙂‍↔️🦋

Blue>>🌊