fa
Feedback
هیتانوشت✨ آناهیتا آهنگری

هیتانوشت✨ آناهیتا آهنگری

رفتن به کانال در Telegram

پاشو یه چایی بریز، بیا بشین تا تعریف کنم.

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
226
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
+730 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
قول عاشقانه از عشقش جدا شد. قول داده هر وقت تلویزیون تماشا کند، چهره او را ببیند. تلویزیون تا سال‌ها تصویر خطرناک‌ترین قاتل زنجیره‌ای را هر روز نشان می‌داد. #داستانک احسان شناسا

چرا باید با سحر فرهادی دوست باشیم؟ ۱. چون پیشش می‌تونی خود واقعیت باشی، بدون هیچ سانسوری. از قضاوت خبری نیست. ۲. چون وقتی داری چس ناله می‌کنی چونشو چروک می‌کنه، بغض می‌کنه. غمات یادت می‌ره که هیچ، میخای همون لحظه قورتش بدی. ۳. چون باهاش می‌تونی بهترین زوج هنری دنیارو تشکیل بدی. ۴. چون تفریح اولش غذا خوردنه. ۵. چون کلانتری‌از دستتون لجی میشه. ۶. چون پُزشو می‌دی، آخه خیلی آدم حسابیه. ۷. چون وقتی کولر خرابه، با یه وضع عجیبی کنار هم می‌خابید. ۸. چون توی پول خرج کردن میفتی جلو. هم تراپیست مجانی، هم خانم معلم مجانی. ۹. چون باسلیقه‌س، خلاقه، مهربونه، آدونیه. ۱۰. چون معجزه‌ی مدرسه نویسندگیه. #هرهر_کرکر آناهیتا آهنگری

جُفتِ تِلْفُن لهجه؟ عاشقشم. برا منی که از طرف پدر ترک طباطبایی و از طرف مادر یه طرف عرب و یه طرف لرم، یه نیمچه لهجه یا حتا گویش، باید نصیبم می‌شد. زهی خیال باطل. حرف زدن آدما برام خیلی جالبه. حتا این‌که یه کلمه رو چجوری اَدا می‌کنن. دقتم خیلی زیاده. زیادی زیاده. قبلنا یه دوست داشتم که خیلی کلمه‌های عجیب بکار می‌برد. تو نت گوشیم همیشه می‌نوشتمشون. وقتی رابطمون تموم شد، اون بخش گوشیم برای همیشه حذف شد. تا این‌که یه روز استاد گفت: «کُتُ شلوار» وا مگه کتْ شلوار نیست؟ چطور تو مغزم کُتُ شلوار شیک‌تره! یکم که گذشت جملشو ادامه داد: «کُتُ شلوار تنم بود که تِلْفُن زنگ خورد.» تِلِفُن چقد داغونه. تِلْفُن بگو زن. با سحرم همین داستانو دارم. وقتی باهاش حرف می‌زنم دلم میره. «آنا این شاگردم لَجیه، آنا این لندهور لَجیه، آنا لَجی شدم از دستش.» لَجی همون تو مخ منه. ولی لَجی گفتنِ سحر جوریه که میگه، بیا قورتت بدم با این کلمه‌ی نمکت. «آنا این شاگرد لَجیم اومد جُفْتَم نشست.» «سحر جُفت چیه دیگه.» «جُفت جُفتِ دیگه.» «جُفت ینی کنار؟» «آره بابا همون.» خب چرا من این‌جوری نیستم. خدا جون میشه الان که جُفتِ تِلْفُن نشستمو کُتُ شلوارم تنمه، لجی بازی در نیاری؟ یه معجزه‌ای کن تو مغزمون، یکم از این چیزای نمکین بهمون یاد بده. #شیک_نوشت آناهیتا آهنگری

چرا باید تتو بزنیم؟ ۱. چون بابام دلیلی برای سکته داشته باشه. ۲. چون یه بهونه برای لخت شدن داشته باشمو بگم: «ببین چی زدم.» ۳. چون دفتر نقاشی پیدا نکردم. ۴. چون تفاوتم با بقیه ملموس‌تر باشه. رو ترقوه‌ی من جای تاریخ تولد مامانمه، ولی تو پرنده زدی که نشون بدی از باغ‌وحش اومدی. ۵. چون کلانتری بتونه سر به سرم بذاره. ۶. چون بعضی‌ها استرس میگیرن ناخن میخورن، ولی من تتو میزنم که حرفه‌ای‌تر باشه. ۷. چون خدا خوب طراحیمون کرده، ولی جای امضامونو خالی گذاشته. ۸. چون وقتی پیر شدیم، نوه‌هامون سرگرم بشن بگن «بیا پیدا کنیم اینجا چی نوشته.» ۹. چون وقتی کسی ازت پرسید «درد داشت؟» خیلی شجاعانه جواب میدی «وا، نه بابا». ۱۰. چون مثل استوری اینستا ۲۴ساعت نیست، استوری زندگیته تا زمان زنده بودنت. #هرهر_کرکر آناهیتا آهنگری

چرا باید شبا بخابیم؟ ۱. چون اگه روزا بخابیم، شبا خابمون نمی‌بره. ۲. چون نصف شب، گرسنه میشی و چیزی برای خوردن نیست. ۳. چون اگه نخابی، میری تو اینستا. عکس عشقتو دوس‌دخترشو می‌بینی، حالت بد میشه و دیگه سر کار رفتن برات نشدنیه. ۴. چون تختت باهات قهر می‌کنه. ۵. چون خاب تنها جاییه که هیچ‌کس نمی‌تونه مزاحمت شه. ۶. چون بعضی جواب‌ها رو توی خاب می‌گیری، نه توی بیداری. ۷. چون خاب بهترین راه فراره، ارزون‌تر از مشروب، بهتر از مواد. ۸. چون شب نخابی، فردا تو مترو خابت می‌بره، بیدار میشی می‌بینی رسیدی کرج. ۹. چون وقتی شب بخابی، صبح پا شی دنیا کمتر به نظرت آشغال میاد. ۱۰. چون فقط تو خاب شبا، می‌تونی محکم بغلش کنی. #هرهر_کرکر آناهیتا آهنگری

مث رویا عین خاب شاید خیال تا اطلاع ثانوی بیدارم نکنید:)👩🏼‍🤝‍👩🏻 #سیسی_تایم آناهیتا آهنگری

از دستت نمی‌دم دیروز ازم پرسید ۵ تا از ترسای زندگیتو بگو. خندم گرفت. یه آدم چقد باید منو نشناسه که اینو بپرسه. ترسو نیستم. نبودم. با فاکتور گرفتنه، موش، مارمولک و قورباغه. ولی از یه چی بد می‌ترسم. از دست دادن آدما. باشه. معمولن ۹۰٪ آدما این ترسو دارن. ولی برا من یه کوچول فرق داره. مثلن همین دیروز پریروزا بود. داشتم با تراپیستم، خیلی شیک حرف می‌زدم. که یهو شروع کردم گریه کردن. فک کردم نفهمید. ولی خب اونقد احمق نیست. «خانم آناهیتا چیزی شده؟» «بله خانم حقیقی. من حالم واقعن خوب نیست. من خیلی وابسته‌ام به آدما. به مامانم، به خاهرم، به همه‌ی کسایی که دوسشون دارم.» «طبیعیه آدما وابستگی‌هایی دارن.» احمق اصلن نمی‌فهمید چی میگم. «نه خانم حقیقی. من میدونم همه‌ی آدما مامانشونو دوس دارن. ولی من مامانمو فقط دوس ندارم. مامان من شبیه آدم نیست. مث فرشته‌س شایدم خدا. نمیدونم اصن چیه. فقط میدونم، من یک صدم ثانیه‌ هم، بدون اون، بلد نیستم نفس بکشم.» «خب این اصلن خوب نیست. چی باعث شده همچین حسی داشته باشید؟» ای خدا. این اصلن نمی‌فهمید من چی میگم. البته بدبخت می‌فهمید، ولی ایراد از خودمه. حالا نه فقط مامی. همه‌ی آدمای زندگیم. تجربه‌ رفتن هم داشتم. اندازه‌ی موهای سرم. شاید اصلن باعث شد یه ذره بهتر شم، از این جهت که دیگه آدم جدیدی میاد، نمی‌برمش ته قلبم، که بعدن با رفتنش دهنم سرویس شه. ولی از اون یکی جهتش بدتر شدم. اون آدم قدیمی‌ترا رفتن ته‌ِ ته. با چنگ و دندون نمی‌ذارم از جاشون جُم بخورن. اصلن تو بگو خودخاهم. تو تکون نخور از جات. قول می‌دم برات کم نذارم. دیروز بهش جواب دادم. «۱. ترس از دست دادن ۲. ترس از دست دادن ۳. ترس از دست دادن ۴. ترس از دست دادن ۵. ترس از تجاوز» اون مورد پنجمم همینجوری گفتم. وگرنه یه تجاوز این حرفارو نداره. #نه‌_به_موش آناهیتا آهنگری

Repost from N/a
ده ونک سال 1342 در خیابان اوستا روبروی دانشگاه الزهرا «مدرسه عالی دختران» ساکن شدیم. کنار مدرسه عالی دختران قبرستان بود. هم ترسناک وهم سوال برانگیز. محل بازی کودکیِ ما بود. وقتی در کوچه، پس کوچه‌های اندک ونک بازی می‌کردیم تا چشم کار می‌کرد درخت بود. درخت‌های توت، گردو، خرمالو و انواع مختلف میوه. آسمان دیده نمی‌شد غیر از شب‌ها که ستاره‌ها از لابلای شاخ و برگ درختان چشمک می‌زدند. یکی از سرگرمی‌های شبانه من و دیگر بچه‌ها شمارش ستارگان بود. به دلیل باغ‌های زیاد حیوانات مختلفی دیده می‌شد. ملخ می‌گرفتیم و پایش را با نخ می‌بستیم، ملخ می‌پرید و ما قاه‌قاه می‌خندیدم. روی لاک‌پشت می‌نشستیم تا دست، پا و سرش را توی لاکش ببرد. بالای درخت توت می‌رفتیم و کلی توت می‌خوردیم. بازی ما بچه‌ها در ده ونک اینطور بود. ده ونک یکی از ییلاق‌های شهر تهران بود. ما نیاز به کولر نداشتیم. تابستان‌های خنک و زمستان‌های پر برف. برف تا زانوی ما می‌آمد. پارو زنان داد می‌زدند: «برف پارو می‌کنیم.» پشت منزل ما سر تپه بود. «شیخ بهایی شمالی» تابستان ها در سر تپه دوچرخه‌‌بازی و زمستان‌ها سرسره بازی می‌کردیم. ونک سه محله داشت. اطراف مسجد جامع, ونکی‌ها ساکن بودند. قسمت پایین کارخانه راه‌آهن به اسم «کارخانه» معروف بود. قسمت شرق ونک مسیحی‌ها ساکن بودند به آن قلعه ارامنه می‌گفتند. آب و گاز نداشتیم. آب آشامیدنی را از فشاری کنار پاسگاه تهیه می‌کردیم و برای پر شدن آب انبارها، آب می‌خریدیم. برای بخاری‌هایمان از نفت استفاده می‌کردیم. مدرسه ابتدایی و راهنمایی دختران و ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان پسرانه در کوچه مدرسه پشت دانشگاه الزهرا قرار داشت. از ونک خیلی خلوت با باغ‌های پر میوه و سرسبز هیچ نشانی نیست. خونه‌های قدیمی و باغ‌ها خراب شدند وجایشان را به برج‌ها دادند. «باغ ایرانی» قبلاً «باغ بالا» بود با انواع درختان، تمشک، قنات و چشمه. تمام درختان را بریدند و لاله و گل‌های دیگر کاشتند. قبلاً تعداد کمی می‌توانستد به «باغ بالا» بروند ولی الان همه می‌توانند به «باغ ایرانی» بروند. پشت مسجد جامع ونک هنوز خونه‌های قدیمی و کوچه پس کوچه‌های قدیمی دیده می‌شود. چهل سال زندگی در ده ونک برایم خاطرات خوب و بد به جای گذاشته. اگر بهم بگویند کجا در تهران زیباست، باز می‌گویم ده ونک را از همه جا بیشتر دوست دارم. #پاره‌نویسی فریده جوریکی

شعر من تو را و شعر را بسیار دوست دارم با من بگو شعر، عشق تو را یادم داد یا عشقِ تو شعر را یادم داد؟! کژال ابراهیم خدر

جاکلیدی سیّال استرس داشتم. ندا از مشهد اومده بود. با کلی خرید رسیدیم خونه. دم در. در در در در دربه‌در. باز نمی‌شد. رفتم سراغ بقّالی. نیزه‌های بالای دیوار حیاطو که دید گرخید. فرمود: «زنگ بزنید به پلیس یا آتش نشانی.» ما گرخیدیم. تو این گیرودار شاشم گرفت. خدا پدر سحرو بیامرزه که رفت وسط پسرای لخت استخر روبه‌رو، دشوریو رزرو کرد. خالی که شدم چشمم خورد به این دو تا دردبه‌در. تازه چشمم باز شده بود. خریدارو باز کرده بودن. یه دستشون چیپس، یه دستشون پفک، نگاهشون به پسرای خوشگل محل. دوباره رسیدیم به در. در دربه‌در. بلخره صاب‌خونه‌ی یکی از طبقات از ناکجاآباد اومد نجاتمون داد. آخییییییش... آبروم جلو ندا نمی‌ره. سحرم که خودش بی‌آبروئه. کلیدو انداختم تو قفل در ورودی خونه. شوخیه دیگه؟ تنه‌ت به تنه‌ی در بیرون خورده عوضی؟ باز نمی‌شد. آمپول زدم. به در. شل نکرد لامصب. این‌دفعه سحرو فرستادم بقّالی. با بقّال اومد. لباس کَنده‌مو تن کردم. بقّال در را گشود اما این در دیگر همان در نشد. آبرویم هنوز حفظ است. الهی شکر. صدا می‌آید. صدای سحر دربه‌در است انگار. تو دسشوییه. می‌گه: «آنا زنگ بزن جاکلیدی سیال.» #نرمی_نوشت آناهیتا آهنگری

۷ تا ۸ از نظر خیلیا من چاق نیستم. بهناز میگه: «واه واه. چی بودی، پوست و استخون.» ایرج و فریده میگن: «دختر نازم، یکم کمتر بخور.» آیدا میگه: «خاهر بسه دیگه. یکم عکسای قبلتو ببین.» آناهیتا و موژان میگن: «ما که میدونیم چرا چاق شدی.» کلانتری میگه: «قبلن چی بود تخمی بودی، الان گوشتی شدی.» سحر میگه: «تو خیلی خوبی، نازی، قشنگی.» میرم جلو آینه، یا نه، آینه چرا. میرم تو کمد لباسا. اینو نمیشه بپوشم، چون اندازم نمیشه. این اندازم میشه، ولی شیکمم، حداقل ۳ ماهه، میزنه بیرون. من چاقم. پس باید برم کلاس سوگل و پونه. دلم براشون اندازه‌ی کون مورچه تنگ شده. ۵سال ورزش آنلاین منو لاغر‌ نکرد. ولی حداقلش این بود دیگه چاق نمی‌شدم. تصمیم گرفتم ثبت نام کنم. پونه بهم پیام داد. مگه میشه؟ تو کل این ۵ سال بهم پیام نداده بود. از آسمون سنگ بیاد، حتا اگه جنگ بشه. باید کلاس پونه رو جدی بگیرم. روزای زوج ۷ تا ۸. شعرماهی رو کجای دلم بذارم. وارد کلاس شدم بعد از ۱ سال. «سلام سلام.» «قربون ریختتون برم.» «وای چه لباسات قشنگه پونه.» اصن جواب نمی‌دادن. یکم که گذشت کل پام سوخت. نوشتم: «من دارم جر میخورم.» پونه گفت: «آره جر بخور حقته.» سوگل گفت: «دیر اومدی نخاه زود برو آنا خانوم.» طبیعی نبود ولی یه قطره اشکم اومد پایین. دلم لک زده بود براشون. با این دو نفر بدترین روزامو گذروندم. اصن ورزش کردن بهونه بود. چاقی ما ادامه‌ داره. به قول مربی پونه: «بدن خوب از آشپزخونه شروع میشه.» پس شام لازانیا داریم. https://t.me/SogolxNilla #تندرستی آناهیتا آهنگری

خداحافظی درخور همین بود؟ آخرین روز گرم‌ترین فصل سال. ناشکری تا کجا؟ تابستانم، تابستان من، به قشنگ‌ترین حالت خود به پایان رسید. معیارهایم تغییر کرده است. شاید برای همه عینی نباشد. ولی خودم خوب می‌دانم از چه حرف می‌زنم. سفرهای خوش و ناخوش. معاشرت‌های گاه و بی‌گاه. تغییرات ظاهری و باطنی. شعر سرودم. شاعر شدم. مهر ورزیدم. عاشق شدم. تابستانم را دوست داشتم. درخورترین خداحافظی را به من بخشید. آخرین یک‌شنبه را با دوستانِ جانم نقاشی کشیدم، قدم زدم، خندیدم، بغض کردم، زندگی کردم، تابستان گذراندم. پاییز منفور است. اما این پاییز، ادامه‌ی همین تابستان است. پس منتظرش هستم. #شهریور_نوشت آناهیتا آهنگری

فرهنگ لغات هیتا پوشاک (قسمت ۲) مرسی از استقبال بی‌نظیرتون از قسمت اول🥳 چنتا نکته رو خاستم خدمتتون عرض کنم. چیزایی که می‌نویسم برگرفته از ۵، ۶تا منبع مختلفه. یه خورده‌ام نظر شخصی خودم. باز اگه نظری، پیشنهادی، انتقادی بود با جون و دل می‌شنوم. کتونی👟 1. Bold / Statement Sneakers (کتونی‌های تک‌رنگ جسور / استیتمنت) ویژگی: رنگ‌های نئونی یا ترکیبی و جسور برای ایجاد، نقطه‌ی جذاب در استایل. استایل: لباس‌های ساده یا تک‌رنگ. موقعیت: روزمره، مهمونی، کژوال، استایل خیابانی ترند ۲۰۲۵: رنگ‌های پاستلی و نئونی، جزئیات براق برندها: Nike Dunk, Puma RS-X, Balenciaga Triple S 2. Chunky Sneakers (چانکی) ویژگی: لژ ضخیم و طراحی اغراق‌شده، کفش حجیم و ترندی استایل: مناسب با شلوار بگ، مام‌فیت یا وایدلگ تی‌شرت اورسایز یا کراپ‌تاپ موقعیت: خیابانی، کژوال، مهمونی‌های اسپرت ترند ۲۰۲۵: لژ رنگی، جزئیات پلاستیکی یا فلورسنت برندها: Balenciaga Triple S, Fila Disruptor, Nike Air Max 97 3. High-Tech / Performance Sneakers (های‌تک / پرفورمنس) ویژگی: تکنولوژی زیره پیشرفته، سبک و مقاوم برای ورزش حرفه‌ای استایل: با لگ، شلوار ورزشی یا شلوار کوتاه موقعیت: ورزش، دویدن، باشگاه، پیاده‌روی طولانی ترند ۲۰۲۵ : زیره‌های Boost، Air یا Foam سبک و رنگ‌بندی مدرن برندها: Nike Air Zoom, Adidas Ultraboost, Asics Gel-Kayano 4. Luxury / Designer Sneakers (لوکس / دیزاینر) ویژگی: مواد با کیفیت، جزئیات شیک و طراحی منحصر به فرد استایل:جین یا دامن کوتاه، لباس‌های لوکس موقعیت: فشن، خیابانی، مهمونی ترند ۲۰۲۵: جزئیات چرمی، لژ ضخیم یا متریال ترکیبی برندها: Gucci Rhyton, Balenciaga Speed Trainer, Louis Vuitton Run Away 5. Minimal Sneakers (مینیمال) ویژگی: ساده و کلاسیک، معمولاً سفید یا مشکی استایل: جین، شومیز، دامن یا بلوز ست میشه موقعیت: روزمره، قرار دوستانه، محل کار غیررسمی ترند ۲۰۲۵: سفید براق، جزئیات حداقلی، رویه چرمی یا پارچه‌ای برندها: Common Projects Achilles, Adidas Stan Smith, Nike Air Force 1 6. Retro / Vintage Sneakers (رترو / وینتیج) ویژگی: الهام گرفته از دهه‌های ۷۰، ۸۰، ۹۰، رنگ‌های ترکیبی و جزئیات خاص استایل:شلوار بگ، اسکینی یا کارگو ترندی موقعیت: خیابانی، فشن ترند ۲۰۲۵: رنگ‌های ترکیبی روشن، رویه پارچه‌ای و چرمی برندها: Nike Air Max 90, Adidas Forum, Puma Suede Classic 7. Running Sneakers (رانینگ) ویژگی: سبک، انعطاف‌پذیر، مخصوص دویدن و ورزش استایل: لگ یا شلوار ورزشی موقعیت: ورزش، پیاده‌روی، باشگاه ترند: زیره‌های سبک و راحت، رنگ‌های زنده برندها: Nike Pegasus, Adidas Solarboost, Asics Gel-Nimbus 8. Skate Sneakers (اسکیت) ویژگی: زیره تخت، رویه ضخیم و مقاوم استایل: شلوار بگ یا کارگو موقعیت: خیابانی، کژوال ترند ۲۰۲۵: رنگ‌بندی کلاسیک، مدل‌های وینتیج برندها: Vans Old Skool, DC Shoes Court Graffik, Nike SB Dunk 9. Slip-On Sneakers (اسلیپ‌آن / بدون بند) ویژگی: راحت و سریع پوشیده میشه، سبک و اسپرت استایل: شلوار بگ، لگ یا جین کوتاه موقعیت: خیابانی، روزمره ترند ۲۰۲۵: رویه پارچه‌ای یا چرمی ساده، رنگ‌های تک‌رنگ برندها: Vans Classic Slip-On, Toms Canvas, Nike SB Stefan Janoski Slip 10. Trail / Outdoor Sneakers (تریل / اوت‌دور) ویژگی: مقاوم برای طبیعت، پیاده‌روی طولانی و کوه استایل: شلوار راحتی، لگ یا کارگو موقعیت: سفر، طبیعت‌گردی، پیاده‌روی ترند ۲۰۲۵: زیره مقاوم، رنگ‌های خاکی و ترکیبی برندها: Salomon XT-6, Merrell Moab, Adidas Terrex دیگه بریم سر جاکفشی می‌دونیم چی برداریم😎 #شهریور_نوشت آناهیتا آهنگری

چقدر مهم است؟ عباس عبدی در مقاله‌ی «جمله اول، شکل‌ها و جادوها» می‌گوید: «نویسنده می‌نویسد که جاودانه شود، در کتابش و پیش خانندگانش عمر جاویدان پیدا کند. فکر می‌کند هر بار، هر جا و هر زمان که خانده شود، دوباره متولد شده است.» خیلی قشنگ است، نه؟ کسی نمی‌گوید سالم نوشته است یا شکسته. از او نمی‌پرسند، جز آن ۷ نفر از دوستان استاد بودی یا نه. هیچکس نمی‌فهمد سرکلاس چقدر ازش تعریف کردند. یا اصلن تعریف کردند؟ کلمه‌برداری دوست دارد؟ حاشیه‌نویسی را از چند سالگی شروع کرده است؟ نه صحبت هیچ‌کدامشان نیست. نویسنده فقط می‌نویسد. هر بار، هر جا و هر زمان. تا اکسیر جاودانگی را منتشر کند. #شهریور_نوشت #سمپوزیوم آناهیتا آهنگری

ما مث هم نیستیم بدغذا نیستم. فقط دلم نمی‌خاد همه چیو بخورم. نه این‌که نتونم دلم نمی‌خاد. من مث کلانتری نیستم، که فقط آلواسفناج نخورم نه. من هیچ آلو و هیچ اسفناجی نمی‌خورم. همین دو دقه پیش فلافل گرفتم. پر از پنیر. تو توضیحاتش خیلی بلند بالا نوشتم، بدون قارچ قربونت برم. عزیزدلم تورو جَدِت اون قارچ کوفتی رو نریز. ساندویچم اومد. پر از گوجه و خیارشور و ترشی. انقد درگیر قارچ بودم که چیزای دیگه یادم رفت. اونم خاسته قارچو جبران کنه. باید بهتر بنویسم. عزیزجان لطفن فلافل و پنیر و نون تحویل من بده. من نه این‌که نتونم. دلم نمی‌خاد چیز دیگه‌ای بخورم. خدارو شکر که دلم نمی‌خاد. وگرنه اندازه‌ی در بودم. #شهریور_نوشت آناهیتا آهنگری

نی‌ناش‌ناش هیچ آهنگی تو گوشیم ندارم. همه جور آهنگی‌ تو گوگل سرچ می‌کنم. هیچ سبک خاصی دوس ندارم. عاشق بی‌کلامم. بتهوون باشه دلم میره. از استاد شجریان تا نسل ۴ رپو حفظم. عربی بیشتر دوس دارم. ترکی بیشترتر. نگم از اسپانیایی. خاننده‌ی مورد علاقه ندارم. ولی تا دلت بخاد کراش سنگین می‌زنم. آقامون لیتوئه. حافظ ناظری جانم جذاب‌ترینه. وقتی خاننده‌ای میمیره دیگه نمیتونم گوشش بدم. با نازی‌جون شهرام کاشانی گریه می‌کنم. هنسفیری ندارم. ولی حداقل برای کلاسای نویسندگیم واجبه. آخه من هیچ آهنگی گوش نمی‌دم. #شهریور_نوشت آناهیتا آهنگری

۱۱۳۲۸ روز سی و یک سالگی با افسردگی پس از سفر آغاز شد. از افسردگی زایمان به مراتب سخت‌تر است. خدا قسمت کند بزاییم تا راحت‌تر قضاوت کنیم. سی و یک سالگی با سالم نوشتن همراه است. شکسته‌ی نازنازیم من همیشه یاور همیشه مومنت می‌مونم. اما امسال باید م.مودب‌پور خودم را سر به نیست کنم. باشد تا رستگار شوم. سی و یک سالگی تو آنقدری، عاقل و بالغ هستی، که نخاهم بهت گوشزد کنم مهربا‌ن‌تر باش، عاشق‌تر باش. نه این کار را نمی‌کنم. خودت برای خودت تصمیم بگیر. فقط یادت نرود این سی و یک سال چه اتفاقاتی را گذراندی. نزدیک به آلزایمر می‌شوی اما آرام‌تر فراموش کن. تو تغییری. همان تغییری که هر سال می‌خاهمش. اما امسال به روش بزرگ‌سالی منتظرت هستم. پس قرارمان باشد، اولین یک‌شنبه‌ی سی و یک سالگی. #شهریور_نوشت آناهیتا آهنگری