fa
Feedback
گردآفریدِ‌‌ شعر

گردآفریدِ‌‌ شعر

رفتن به کانال در Telegram

آشفته‌ام، برای خودم حرف می‌زنم! مینا واثق هستم. http://t.me/BChatPlusBot?start=Mina

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
202
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
فروغ فرخزاد را باید در کلیت کارنامه و مسیر تحول شعری‌اش سنجید، نه بر پایه‌ی چند شعر یا چند سطر جداافتاده. اهمیت او در شعر معاصر فارسی، حاصلِ ترکیبِ صداقت عاطفی، جسارت زبانی، تصویرسازی‌های تازه و تواناییِ تبدیل تجربه‌ی شخصی به مسئله‌ای انسانی و اجتماعی است. شعر فروغ، به‌ویژه در دوره‌ی پختگی، از اعتراف فردی فراتر می‌رود و به تأملی عمیق درباره‌ی تنهایی، عشق، مرگ، آزادی و وضعیت انسان بدل می‌شود. ارزش ادبی یک شاعر نیز تنها به بی‌نقص‌بودن همه‌ی آثارش وابسته نیست؛ بلکه به تأثیری مربوط است که بر زبان، نگاه و امکان‌های شعر می‌گذارد. فروغ از این منظر، یکی از چهره‌های تعیین‌کننده‌ی شعر نو فارسی است؛ شاعری که زبان زنانه و تجربه‌ی زیسته را به شکلی جدی وارد عرصه‌ی شعر کرد و در واپسین سروده‌هایش به بیانی فشرده، نمادین و اندیشمندانه رسید. شاید همه‌ی شعرهای او در یک سطح نباشند، اما جایگاه تاریخی و هنری‌اش در شعر معاصر، انکارشدنی نیست.

خون می‌چکد از دیده در این کنج صبوری این صبر که من می‌کنم افشردن جان است #سایه

چه مهربان بودی ای یار، ای یگانه‌ترین یار چه مهربان بودی وقتی دروغ میگفتی #فروغ

و در شهادت یک شمع راز منوری است که آنرا آن آخرین و آن کشیده‌ترین شعله خوب میداند. #فروغ

و من چنان پرم که روی صدایم نماز میخوانند … #فروغ

من از کجا میآیم؟ من از کجا میآیم؟ که اینچنین به بوی شب آغشته‌ام؟ هنوز خاک مزارش تازه‌ست مزار آن دو دست سبز جوان را میگویم … #فروغ

چرا نگاه نکردم؟ تمام لحظه‌های سعادت میدانستند که دست‌های تو ویران خواهد شد و من نگاه نکردم تا آن زمان که پنجره‌ی ساعت گشوده‌شد و آن قناری غمگین چهار بار نواخت چهار بار نواخت #فروغ

چگونه میشود به آن کسی که میرود اینسان صبور، سنگین، سرگردان، فرمان ایست داد. چگونه میشود به مرد گفت که او زنده نیست، او هیچوقت زنده نبوده‌است. #فروغ

من سردم است. من سردم است و انگار هیچ وقت گرم نخواهم شد‌. #فروغ

4_6001535700246207787.mp312.14 MB

هو دو شب در آفتابت شعله‌ور بودند می‌دیدم ز ژرفای وجودم باخبر بودند می‌دیدم چه می‌گفتند با من آن دو سیمرغ سیاه آیا که چون رودابه محو زال زر بودند می‌دیدم فراتر از کلام آیینه‌هایت روبه‌رو با من به فرجام تمنا رهسپر بودند می‌دیدم پر از خوف و خطر، ایمان و کفر، آیینه و خنجر حوالت‌گوی تاریخ بشر بودند می‌دیدم نمی‌دانم کجا بودم، چه می‌کردم، چه می‌گفتم! تمام لحظه‌هایم بال‌ و پر بودند می‌دیدم در آن معراج کوتاهی که دیشب داشتم با تو زمین و آسمان بیرون در بودند می‌دیدم نخستین بار بود آن‌گونه در من خیره می‌ماندی دو چشمت در دلم گرم سفر بودند می‌دیدم یکی بودیم بیرون از مدار ماه‌ و سال آنجا دقایق سایه‌های رهگذر بودند می‌دیدم کجا بودیم؟ آنجایی که وصلی هست بی فصلی زمستان و بهار آنجا اگر بودند می‌دیدم خدا گرم تماشا بود و آدم غرق حوّا بود ملائک فکر غوغایی دگر بودند می‌دیدم 🆔 @mirshekak

وطن کجاست؟

گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود بار بربست و به گَردش نرسیدیم و برفت...

نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد... #اخوان

Repost from N/a
چند دهه پیش، ژاک دریدا، فیلسوف فرانسوی، ایده‌ای رو مطرح کرد که یکی از تأثیرگذارترین جریان‌های نقد ادبی معاصر، یعنی واسازی از درونش شکل گرفت. دریدا می‌گفت ما معمولا فکر می‌کنیم هر متن یه معنای اصلی و قطعی داره و وظیفه خواننده فقط کشف همون معناست. اما از نظر اون، مسئله به این سادگی نیست. دریدا می‌گه بخش بزرگی از فلسفه و علوم غربی بر پایه چیزی بنا شده که خودش اسمش رو کلمه‌محوری یا لوگوس‌محوری (Logocentrism) می‌ذاره؛ یعنی این باور که همیشه یه مرکز یا حقیقت ثابت وجود داره که همه‌ی معناها باید به اون برگردن؛ مثل عقل، خدا، حقیقت یا حتی قصد نویسنده. اما دریدا معتقد بود همین مرکزها باعث میشن فقط یک تفسیر معتبر به نظر برسه و بقیه برداشت‌ها نادیده گرفته بشن. یکی از معروف‌ترین مفاهیمش هم دیفرانس (Différance) بود؛ واژه‌ای که خودش ابداع کرد و دو معنا رو هم‌زمان در خودش داره: تفاوت و به تعویق افتادن. یعنی هر واژه فقط از طریق تفاوتش با واژه‌های دیگه معنا پیدا می‌کنه، اما از طرف دیگه، برای فهمیدن همون معنا باید سراغ واژه‌های بیشتری بریم. در نتیجه، معنا هیچ‌ وقت کامل و نهایی به دست نمیاد و مدام به تعویق می‌افته. دریدا یه مفهوم دیگه هم مطرح می‌کنه به اسم اشاعه یا پراکندگی معنا (Dissemination). منظورش اینه که هر متن می‌تونه معناهای متعددی تولید کنه؛ معناهایی که حتی ممکنه نویسنده هرگز بهشون فکر نکرده باشه. به همین دلیل، متن بعد از نوشته شدن، دیگه کاملاً در اختیار نویسنده نیست. یه بخش جالب نظریه‌اش مربوط به آپوریا (Aporia) یا بن‌بست‌های متن میشه. یعنی همون جاهایی که متن ناخواسته دچار تناقض میشه یا چیزی رو آشکار می‌کنه که ظاهراً قصد پنهان کردنش رو داشته. از نظر دریدا، اتفاقاً همین شکاف‌ها مهم‌ترین بخش متن هستن، چون نشون میدن هیچ متنی کاملاً منسجم و بی‌تناقض نیست. نتیجه‌ای که مقاله می‌گیره اینه که واسازی روشیه برای خوندن متن که تلاش می‌کنه پیش‌فرض‌های پنهان، تناقض‌ها و معناهای سرکوب‌شده رو آشکار کنه. از این نگاه، دیگه نمی‌شه از تنها تفسیر درست حرف زد؛ چون هر متن، بسته به زمینه و خواننده، ظرفیت تولید معناهای تازه رو داره.
شاید مهم‌ترین پیام دریدا همین باشه: معنا چیزی نیست که یک‌ بار برای همیشه داخل متن گذاشته شده باشه، یعنی امر ثابت و از پیش تعیین‌شده‌ای نیست. در واقع، معنا تو فرایند خوندن و تو تعامل بین واژه‌ها، متن و خواننده شکل می‌گیره و همیشه امکان بازتفسیر شدن داره.
یا به زبان ساده هر بار که کسی متن رو می‌خونه، معنا دوباره ساخته می‌شه و به همین خاطر همیشه می‌شه برداشت‌های تازه‌ای از یک متن داشت.

میناست پیکر من و خونم شراب عشق دزدانه در کمین‌گهِ هوشت نشسته‌ام #روزنگار، ۲۸ تیر، زادروز #سیمین_بهبهانی @chaame ⛵️
میناست پیکر من و خونم شراب عشق دزدانه در کمین‌گهِ هوشت نشسته‌ام #روزنگار، ۲۸ تیر، زادروز #سیمین_بهبهانی @chaame ⛵️

چون بره می‌چرید بهشت همیشه را آدم اگر که کار به کار خدا نداشت... #منزوی

شب امتحان یه دور آدم به خدا می‌رسه و برمی‌گرده...

🤍🍃

روضه‌ی مصور... قمر کسی‌ست که دور امام می‌گردد... کانال هنرمند: @mohebdesign
روضه‌ی مصور... قمر کسی‌ست که دور امام می‌گردد... کانال هنرمند: @mohebdesign