امیر نوشت :)
رفتن به کانال در Telegram
بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...
نمایش بیشترإيران140 714دسته بندی مشخص نشده است
271
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+530 روز
آرشیو پست ها
271
Repost from برگ زیتون🌿
نوشته بود از روزی که قالیباف گفته اگر نمیرفتیم سوییس، خون شیعه - تو لبنان - بیشتر ریخته میشد، ۱۰۰ تا شهید دادیم!
ببینید دوستان این رسم اصلاحطلباست!
همیشه میگن ما باید بیایم تا فلان نشه!
وقتیم که فلان شد، میگن نه ببین ما نبودیم بدتر میشد!
الان مثلاً میگن خداروشکر ما اومدیم اگر نبودیم جلیلی بود بدتر جنگ میشد! دلارم بدتر میشد!
هیچوقت یه متر و معیار قابل اندازهگیری به شما نمیدن برای همین هرگز عوام نمیتونن بسنجن.
271
Repost from امیر نوشت :)
کتابفروشی!
حوالی دو دهه قبل توی دانشگاه شیراز کتابفروشی بود که البته آن زمان دانشجو این شدت سطحی نبودند و غالب بحثها پیرامون فلسفه میچرخید کتابفروشی های روشنفکری را که دیدهاید کتب مختلف از کافکا و نیچه و کامو و ... تا نسخه ایرانی شان صادق هدایت و کسروی و ... احتمالا اگر کمی اهل کتاب باشید میدانید اگر روزنامه وار هم این کتاب ها را بخوانید اگر به عنوان کیس سویساید توی ابن سینا بستری نشوید در بهترین حالت با سیگاری بر لب گوشه کافه های چرک و تاریک و تنگ شهر پیدایتان میکنیم...
حال فکر کنید مطالعه این کتب مُد روز باشد و هر روز دانشجویان با بحث و جدل و مطالعه اینها سر شود!
روزگار اینگونه میگذرد کتابفروشی معروف دانشگاه با برند کردن روز به روز چنین کتبی در ویترین مهیا کردن فضای جدل و بحث فلسفی و به حاشیه راندن سایر کتب روزگار میگذارند،
تا اینکه چندین چند خودکشی فجیع در خوابگاه رخ میدهد!
همگی از مشتری های پر و پا قرص کتاب فروشی!
شورای دانشگاه و البته با پا فشاری دکتر موذن زاده کتابفروشی را میبندند
اعتراضات گسترده دانشجوها شروع میشود ولی دکتر موذن زاده محکم سر حرف خود میایستد
حرفش هم این بود بحث و جدل فلسفی و ... جای خود، آزادی بیان هم جای خود، ولی در حال حاضر جان بچه های ما برایمان مهم تر است!
271
تو اهلِ یقین هستی و من زادهٔ تردید
ای عشق کم آورده ام امروز ببخشید
این کوچهٔ دلمرده که یک عمر قفس ساخت
ازشدتِ خندیدنِ من بود که لرزید
من مستم ودیوانه ام ای مردمِ عاقل
دلخوش به همینم که به دیوانه بخندید
آیینه مرادیدوبخودگفت که ای کاش
چشمانِ من اینگونه تورا هیچ نمی دید
بااین همه دیوانه شدن های مداوم
در درس توای عشق شدم یکسره تجدید
تقلیدِ من از شیخِ محل بود که امروز
در محضرِ کوران شده ام مرجعِ تقلید
مردم بخدا عاشق لبخندشمایم
نزدیک شویدازمنِ دیوانه نترسید
#اسدالله_خندان_املشی
#برنامهناشناسپلاس
271
Repost from امیر نوشت :)
بعدِ من
این روزا زیاد فکر میکنم…
که اگه یه روزی نباشم،
واکنش بقیه چی میشه؟
اون جورابفروش سر خیابون،
که هر روز فقط دستمو براش بلند میکنم
و اسممو حتی نمیدونه...
یا اون پیک موتوری،
که اینقدر به اسمم سفارش گرفته
دیگه حتی زنگ نمیزنه،
خودش مستقیم میاد جلوی در...
یا رفقای صمیمیم
که بعضیشون از خانواده نزدیکترن...
و در نهایت، خود خانوادهم.
یادمه یه شب توی خوابگاه،
با یکی از بچهها در مورد خودکشی حرف میزدیم.
یه چیزی گفت که هنوز تو ذهنمه:
"اگه کسی که خودکشی میکرد میدونست
چقدر زود فراموش میشه،
هیچوقت این کارو نمیکرد..."
راست میگفت...
یه مدت بعدش، یکی از بچههای دندون پزشک خوابگاه
خودکشی کرد.
الان که فکر میکنم، حتی اسمش یادم نیست.
شاید هماتاقیش هم فقط یه تصویر مبهم ازش داشته باشه.
چهقدر این زندگی میتونه بیرحم باشه...
آه... پوچی...
ولی چی میشه که یه آدم،
یه انسان،
حس کنه پوچه؟
ما که ته دنیا رو ندیدیم...
ولی اونایی هم که دیدن،
میگن تهش هیچیه.
و شاید فقط همین یه جمله آروممون کنه:
"ما هیچیم،
و هر چه هست، تویی..."
271
Repost from نـــــــگــــــاهــــ
چرا روانشناسی غرب نمیتونه انگیزه محکمی برای زندگی بده؟
چون که آزادی.
جهان برای انسان همیشه انتخابگر، جهان ناامنیه. تو میتونی در جنسیتت انتخاب داشته باشی و سالها بیهویتی رو تجربه کنی، در گرایش جنسیت انتخاب داشته باشی و سالها سردرگمی رو تجربه کنی. میتونی سالها برای زندگی بجنگی و مرگ رو انتخاب کنی. واقعیت هم اینه که انسان با وجود دیدن ناعادلانه بودن جهان هیچوقت زندگی رو در مقابل مرگ انتخاب نمیکنه.
موضوع دقیقا همینجاست. مرگ انتخاب نیست. مثل هویت و جنسیت. برای همین عامل بازدارندهای چون دین خودکشی رو نهی میکنه. میزان آزادیها رو محدود به سرشت و فطرت انسان میکنه. چون انسان تنها با داشتن چارچوب میتونه ادامه بده. و روانشناسی غربی همانطور که تفکر غربیِ بعد رنسانس در تعریف وجودی انسان، آزادی در همه چیز رو گنجونده، در نجات انسانها ناکام خواهد ماند تا وقتی بپذیره بعضی مفاهیم انتخاب نیستند و اگر انتخاب شن تبعات جبران ناپذیری دارن.
و اما در مورد خودکشی: اگر روزی فکر کردید خودکشی تنها راه حل پیش روی شما برای نجاته، فکر کنید اگر قرار بود فردا روزِ شما باشه چه چیزهایی رو از دست خواهید داد؟
#یادداشت
271
با خودکشی ویکتور یالوم یاد کتاب مغازه خودکشی افتادم
شاید هیچی بهتر از این نمیتونه فلسفه و علوم انسانی غرب رو نشون بده...
توی کتاب هم قهرمان داستان توی یک شهری که گرد خودکشی روی صورت همه هست،
همه رو به زندگی امیدوار میکنه و در آخر خودش به پوچی میرسه...
اینکه چجور فردی که خودش هزاران نفر رو نجات داده یک آن به پوچ میرسه و دست به خودکشی میزنه
واقعا ترسناکه و البته اوج پوچ بودن زندگی غربی
