امیر نوشت :)
رفتن به کانال در Telegram
بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...
نمایش بیشترإيران140 655دسته بندی مشخص نشده است
271
مشترکین
-124 ساعت
+17 روز
+530 روز
آرشیو پست ها
271
Repost from امیر نوشت :)
برگه خالی ...
داشتم برگه های دانشجوهامو تصحیح میکردم
یکی از برگه های خالی
حواسمو به خودش جلب کرد .
به هیچ کدام از سوال ها جواب نداده بود
فقط زیر سوال آخر نوشته بود :
" نه بابام مریض بوده ، نه مامانم همه صحیح و سالمن شکر خدا .
تصادف هم نکردم ، خواب هم نموندم ، اتفاق بدی هم نیفتاده .
دیشب تولد عشقم بود .
گفتم سنگ تموم بذارم براش .
بعد از ظهر یه دورهمی گرفتیم با بچه ها .
بزن و برقص . شام هم بردمش نایب
و یه کباب و جوجه ترکیبی زدیم .
بعد گفت : بریم دربند ؟
پوست دست مون از سرما ترک برداشت ولی می ارزید .
مخصوصن باقالی و لبوی داغ چرخی های ِ سر میدون .
بعدش بهونه کرد بریم امامزاده صالح ،
دعا کنیم به هم برسیم .
دیگه تا ببرمش خونه و خودم برگردم این سر تهرون
ساعت شده بود یک شب .
راست و حسینی حالش رو نداشتم درس بخونم .
یعنی لای جزوتم باز کردما ،
اما همش یاد قیافش می افتادم !
وقتی لبو رو مالیده بود رو پک و پوزش.
خنده ام می گرفت و حواسم پرت می شد .
یهویی هم خوابم برد . بیهوش شدم انگار .
حالا نمره هم ندادی نده ، فدا سرت .
یه ترم دیگه آوارت میشم نهایتش .
فقط خواستم بدونی که
بی اهمیتی و این چیزا نبوده .
یه وقت ناراحت نشی "
چند سال بعد تو یک دانشگاه دیگر از پشت زد روی شانه ام .
گفت : " اون بیستی که دادی خیلی چسبید "...
گفتم : " اگه لای ِ برگه ات یه تیکه لبو می پیچیدی برام
بهت صد می دادم بچه "
خندید و دست انداخت دور گردنم .
گفت: " بچمون هفت ماهشه استاد باورت میشه ؟ "
عکسش را از روی گوشیش نشانم داد ، خندیدم .
گفت : " این موهات رو کی سفید کردی ؟ این شکلی نبودی که "
نشستم روی نیمکت فلزی و سرد حیاط .
نشست کنارم .
دلم میخواست براش بگویم که
یک شبی هم تولد عشق من بود که خودش نبود ،
دورهمی نبود ، نایب نبود ، دربند نبود ،
امامزاده صالح نبود، فقط سرد بود ...
#مرتضی_برزگر
271
دیدمت با تارهای مو که بر پیشانیات...
با همان شلوار جین و عینک و بارانیات
شعر میخواندی و میخندیدی و من گیج و مات
محو بودم در تو و آن لهجهی تهرانیات:
"ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال"
وای! میمیرم من از اینگونه حافظخوانیات
اعتدال بینظیر فصلهای زندگیست
گونههای برفی و لبهای تابستانیات
مثل مولانا چهل سال پیاپی یافتم
شمس را در چشمهای مست ترکستانیات
حیف اما زود رفتی و رها کردی مرا
در نبودنهای حسرتآور طولانیات
آه ای ماه بلند قلههای دور دست!
مهربانتر باش با این یار شهرستانیات!
#پاییز_رحیمی
271
خب حس میکنم خراب کردم اونم بدجور...
ترانس آبگرمکن سوخت خب منم میخواستم برم حموم ترانس آنتن تلویزیون رو برداشتم.
ترانس آبگرمکن ۳ ولت و ۵۰۰ میلی آمپر بود
من ترانس ۵ وات و ۱ آمپر استفاده کردم
ولی خب فکر کنم زدم برد آبگرمکن رو سوزوندم😭
برا دو ولت آخه لعنتی
من چیکار کنم برق رفته بود من سگ عرق کردم
271
خوب منم جغد شدم
پس خوشحالم که پیوستم به جمع دکتر های جغد😂😂😂
ولی واقعا من هر بار میام ناشناس آنلاینی
کی میخونی؟
کی میخوابی؟
اصلا چیزی میخوری یا فتوسنتز میکنی 😂😂😂
#برنامهناشناسپلاس
271
الان باید بگی شب بخیر؟😁
میدونم شما میخوابی
من باید درس بخونم😭
#برنامهناشناسپلاس
271
واییییییییییی
چرا امشب لینک ناشناس گذاشتید
من فردا امتحان دارم
بزارید فردا شب اخه😭😢
#برنامهناشناسپلاس
271
Repost from مُتِعَلِقاتِجانِبی
و چقدر دكتر على شريعتى به
پوران شريعت رضوى، زيبا نوشت:
"آن کسی که تورا واقعا دوست دارد، به آسانی نمیلغزد و به زودی فریب نمیخورد و با هر مشکلی و هر محرومیتی که پیش آید ثبات خود را از دست نمیدهد...
271
راستش
نمیدونم این دوستانی که اینقدر به ازدواج و زندگی امیدوار هستند چند سالشونه
البته نمیدونم چرا همیشه دیلی من میشه بحث ازدواج ولی درکل ازدواج و با هم ساختن و خوب ساختن و با یک لقمه نون میسازیم و...
همش شعار های قشنگیه که فقط تو فیلم و رمان پیدا میشه
271
خیلی بده مردم رو اینجور نا امید میکنی 🫠
برای هیچ کاری نمیشه قانون کلی آورد
ازدواج هم مستثنا نیست
میتونه خوب باشه
میتونه بد
بستگی به شرایط هر دو طرف داره
#برنامهناشناسپلاس
