سایهای رَوشن
رفتن به کانال در Telegram
به سراغ من اگر میآیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. سهراب سپهری
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
262
مشترکین
-224 ساعت
+77 روز
+3230 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
یادم میآید که مردی جوان در نامه خودکشی خود نوشته بود:
"...و اگر از خانه تا پل، کسی در راه لبخندی به من زد، دست از خودکشی بر میدارم..."
نامه را از جیبِ جسدش، در زیر پلی که از آن پریده بود یافتند.
به طور عجیبی از یادداشتهای خودکشی خوشم میآید. مثلاً این یکی یادداشت خودکشی رومن گاری است: «واقعاً به من خوش گذشت. خداحافظ و متشکرم.» که از دیروز به این سو، هر چند دقیقه بعد در ذهنم تکرارش میکنم. و حالا عذاب وجدان دارم که چرا یک نفر باید از یادداشت خودکشی خوشش بیاید.
دستانم به شب بند است
و شب از گلویم محکم گرفته
در جمجمهام حرفها خود را اعدام میکنند
و شب بغض گلویم را میفشرد و یک لحظه مرا به حال خودم نمیگذارد
ترجیح دادن رنج و غم به جای امید و خوشبختی، ترسناک است. اما غم و رنج چند صباحی است و میگذرد، اما امید و خوشبختی کام شیرینی است که بعد از هر تلخی هم، یا باید خیال خام کنی که شیرین است یا امید را که بریدی، باید سخت کام شوی. دادن امید، ایستادگی میخواهد. من غم و رنج از طرف دیگری را تحمل میتوانم، اما اینکه امیدی ببندم و بعد بریده شود را نه.
از جنگ بدم میآید، و این روزها بیشتر از همیشه در صفحههای مجازی این کلمه زیر و رو میشود. و میبینماش دلم میخواهد آنقدری بخوابم که تاریخ این کلمه به انقضا برود. و همه فراموش کنند که چنین کلمهی وجود داشت یا لاقل برای مدتی فراموش کنند.
Repost from سیمرغ
تا به حال به بیهوده بودن هیچ کلمهای فکر نکرده بودم. حالا که فکر میکنم، «کاشکی» به نظرم واژهای بسیار بیهوده و حسرتانگیز است. اگر میتوانستم، این کلمه را از فرهنگ ذهنم پاک میکردم.
از دیروز صبح که این فیلم و کتاب را تمام کردم حال عجیبی دارم. بیشتر در فکر شخصیتهای کتاب هستم و میدانم هرگز فراموشم نخواهند شد شما هم بیبینید و بخوانید.
شب است؛
و چهرهام بیشتر به جنگ رفته است
تا به مادرم.
شب است؛
و آنکه تاریکی را با هزار میخ
به آسمان کوبیده،
انتقام چه چیز را از ما میگیرد؟
گروس عبدالملکیان.
