fa
Feedback
سایه‌‌ای رَوشن

سایه‌‌ای رَوشن

رفتن به کانال در Telegram

به سراغ من اگر می‌آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. سهراب سپهری

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
264
مشترکین
-124 ساعت
+127 روز
+3530 روز
آرشیو پست ها
مربی تیم ملی مصر گفته: «اگر قرار بود جام را به آرژانتین بدهید، چرا بقیه تیم‌ها را دعوت کردید؟» بله خوب من طرفدار مصر نیستم! اما از هرسو نگاه می‌کنم. بیشتر به این پی می‌برم که این جام هیچ شباهتی به یک جام جهانی ندارد؛ بیشتر شبیه یک فیلم‌نامه از قبل نوشته‌شده است که نقش‌های تیم‌ها یکی‌یکی و طبق برنامه از کادر فیلم به خواسته کارگردان حذف می‌شوند.

a815d08e-aa66-4c02-a128-03f807629468NA-139_-_audio_only_low.m4a18.06 MB

4_5927051320837021158.mp32.42 MB

آگاهی مانند یک داروی اعتیادآور است. در ابتدا که به آگاهی نسبت به چیزی می‌رسی، خوشحال می‌شوی، به خودت افتخار می‌کنی و غرور داری. اما بعد از مرحله‌ای که آگاهی بیشتر می‌شود، رنج می‌بری و آرزو می‌کنی کاش نادان می‌ماندی و چیزی را نمی‌فهمیدی. به هر حرف و عملی فکر می‌کنی و این آگاهی، تو را قدم‌به‌قدم به عمق چاه می‌برد.آگاهی هیچ‌کس را به آسمان نبرده، همه را به درون چاه کشانده است. آگاهی که بیشتر شد، افکار و مشکلاتت هم مرحله‌به‌مرحله افزایش پیدا می‌کند؛ درست مثل یک داروی اعتیادآور که معتاد آن را دوست ندارد، اما به ناچار نمی‌تواند از آن جدا شود. تعداد بسیار کمی بعد از رسیدن به آگاهی کامل، دوباره می‌توانند خوشحال باشند؛ افرادی بسیار نادر که من تاکنون چنین کسی را ندیده‌ام.

برای خیلی‌ها این بازی پایان جام‌جهانی بود..

به امروز‌ هرچه که‌‌ فکر می‌کنم، با دیروز و روزهای قبل اشتباه‌‌اش‌ می‌گیرم. مانند دانه‌ای اندوهی که هرچقدر عمیق زیر خاک‌ می‌شود، ریشه بزرگتری در می‌آورد.

«و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند، حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم اما رفتم تمام شب، تمام روز.» هوشنگ گلشیری

«با صد هزار مردم تنهایی بی صد هزار مردم تنهایی.» رودکی

Repost from N/a
اگر لاک‌پشت بودم در لاکم پناه می‌گرفتم و از تمام اضطراب‌های این روزها پنهان می‌شدم.

Repost from N/a
پنج سال از سقوط جمهوریت در افغانستان می‌گذرد؛ رویدادی که زنده‌گی میلیون‌ها نفر را به‌گونه‌ای مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر قرار داد. برای برخی، آن روزها با از دست‌دادن فرصت‌های آموزشی، شغلی و اجتماعی همراه بود؛ برای برخی دیگر با مهاجرت، جدایی، ناامنی، تغییر مسیر زنده‌گی یا آغاز تجربه‌ای کاملاً تازه. هر فرد، روایت و خاطرهٔ ویژهٔ خود را از آن روزها و پیامدهایش دارد. هدف این فراخوان، ثبت و ماندگار ساختن تجربه‌ها و روایت‌ها و خاطره‌های شخصی زنان و دختران افغانستان است که زنده‌گی‌شان در زمان حکومت طالبان دستخوش تغییر شد. ما باور داریم که تاریخ تنها از خلال رویدادهای بزرگ سیاسی نوشته نمی‌شود، بلکه از میان تجربه‌ها و روایت‌های فردی و خاطره‌‌های انسانی نیز شکل می‌گیرد. می‌خواهیم در شمارهٔ تازهٔ مجلهٔ «گندمین»، مجموعه‌ای از روایت‌ها و خاطره‌های واقعی و شخصی را گرد هم بیاوریم؛ روایت‌ها و خاطره‌‌هایی که نشان دهند دو دورهٔ حاکمیت طالبان چه تأثیرات و دگرگونی‌هایی را در زنده‌گی مردم افغانستان بر جای گذاشته است. این دگرگونی‌ها می‌تواند در هر زمینه‌ای باشد: آموزش، کار، خانواده، مهاجرت، امنیت، روابط اجتماعی، امیدها، آرزوها یا نگاه شما به آینده. همچنین می‌توانید از تأثیر این رویداد بر زنده‌گی روزمرهٔ خود در داخل خانه، نقش‌ها و مسوولیت‌های خانواده‌گی، روابط خانواده‌گی، محدودیت‌ها، نگرانی‌ها و تغییراتی که در فضای خانه و زنده‌گی شخصی شما ایجاد شده است نیز بنویسید. اگر تجربه‌ای از آن روزها و پیامدهای آن دارید، آن را برای ما بنویسید و بفرستید. شرایط ارسال: • این فراخوان ویژهٔ زنان و دختران افغانستان است. • نوشته باید بر پایهٔ تجربه و روایت شخصی شما باشد. • نوشته باید در قالب روایت یا خاطره تنظیم شود. • نوشته باید عنوان داشته باشد. • حجم نوشته: حدود ۸۰۰ تا ۱۵۰۰ واژه. • ذکر نام نویسنده در پایان نوشته. • در صورتی که می‌خواهید نام تان مستعار باشد، در پایان نوشته ذکر کنید. • ارسال عکس‌های مرتبط با روایت‌ها و خاطره‌ها نیز اختیاری است؛ اما اگر عکس یا عکس‌هایی در پیوند با نوشتهٔ خود دارید و برای ما بفرستید، بسیار خوشحال خواهیم شد. آخرین مهلت ارسال نوشته‌ها: 28 سرطان 1405 خورشیدی / 19 جولای 2026 میلادی نوشته‌های خود را به این آدرس ارسال کنید: ایمیل: rewayat@gandomin.com واتساپ/تلگرام: +4917621710675 بی‌صبرانه منتظر خواندن روایت‌ها و خاطره‌های شما هستیم؛ روایت‌ها و خاطره‌‌هایی که می‌توانند بخشی از حافظهٔ جمعی ما را برای آینده حفظ کنند.

Repost from N/a
photo content

مادرم پیاله چای بزرگی را برایم گذاشته تا آهسته‌آهسته بنوشم. سرم درد دارد و دندان‌هایم هم. در تمام زندگی‌ام به ندرت سر درد و دندان درد می‌شدم. ولی حالا هردویش یکجا و به طرز شدیدی گریان مرا گرفته. سرم را با تکه‌ای بستم و می‌دانم این هیچ تاثیری ندارد، اما همین که دلخوشم کرده زیاد است. پانزده دقیقه می‌شود که داروهایم را خوردم، اما تاثیری نکرده. می‌توانم همه حرف‌های بد جهان را نثار عقل دندان کنم. واقعاً من نیازی به چنین عقل دندان عجیب و غریبی نداشتم. داکتر برایم می‌گوید باید کشیده شود و من از خواهرم می‌دانم که درد کشیدن عقل دندان از ریشه چقدر وحشتناک است. بارها به خواهرم گفته‌ام اگر من جای تو بودم چقدر گریه می‌کردم. حالا هم دلم می‌خواهد گریه کنم، سر دردم مانع می‌شود. بعداً هم یادم می‌رود که دلم می‌خواست مثلاً گریه کنم. خسته‌ام و کاش درد رهایم کند. عصر خوب خنک و قشنگی است، مثلاً باید در این هوا قدم بزنم، به کافه‌ها بروم و برای خودم چیزهایی که دوست دارم را بخرم. اما من لای کتاب‌هایم دنبال نسخه‌ها و معاینه‌ها هستم و نام داروها و مشکلاتم را در گوگل جستجو می‌کنم و هر بار یک مشکل جدید بدن خود را درمی‌یابم. براستی که جهان جایِ برابری کردن ندارد.

می‌توانیم تاب خواهیم آورد. ما خاطره­ ها و رویاها ماه و باران را هنوز داریم. تنها مرگ است که چاره ندارد عزیز من، تنها مرگ است که چاره ندارد.

برای بهار و تابستان من کتاب‌های زیادی از صفحات مجازی جمع‌آوری کردم که بخوانم، اما چون تعداد بسیار کمی از این کتاب‌ها را خواندم، خواستم جایی بسازم تا لااقل چند فرد دیگری بتوانند جای من بخوانند. یک لینک ناشناس هم در بیوی کانال گذاشتم برای درخواست کتاب. اسم کتاب را بگویید تا اگر توانستم و‌ پیدا کردم در کانال به اشتراک بگذارم. فعلاً کانال به‌هم‌ریخته است، بعداً تلاش می‌کنم پست‌های منظم‌تری بگذارم. اگر دوست داشتید و در جستجوی کتاب بودید، اینجا بپیوندید. https://t.me/+d1dQYk0YxjZlNmJl

چیزی که هیچ‌وقت از ذهنم نمی‌رود این است که چند سال قبل، یکی از اقواممان معاینه‌های بسیار گران‌قیمتی انجام داد و نزدیک به یک هفته منتظر ماند تا نتایجش برسد. در این یک هفته حال خانواده‌اش مضطرب بود. وقتی نتایج آمد، او ناراحت شد چون پول زیادی داده بود، در حالیکه سلامتی‌اش کاملاً خوب بود. از اینکه حالش خوب بود ناراحت شده بود. من هیچ‌وقت طنز این ماجرا را درک نکردم. یعنی یک انسان چطوری می‌تواند، برای اینکه خوب است ناراحت باشد.

شخصیت رایلی را همان سال‌های دوهزار شانزده و هفده که دیدم. حس بسیاز نزدیکی برایش داشتم و حالا که چند سال بعد رایلی دختر نوجوانی شده حس و حال قسمت دوم‌اش؛ را این چند روز بیشتر درک می‌‌کردم. بیشتر خودرا شبیه رایلی حس می‌کردم این انمیشن را دوست دارم و می‌داشته باشم. شما هم بیبینید و اگر دوست داشتید، در لینک ناشناس نظر خودرا برایم بنویسد.

🎥  انیمیشن « ظاهر و باطن / درون و بیرون ۲ » 🎬 Inside Out 2 (2024)   📤کیفیت : 720 📎 زیرنویس فارسی 🚫بدون سانسور و حذفیات @supernachralserial