سُرَنْجْ🍊
رفتن به کانال در Telegram
ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=6400926137 شناس: t.me/soraanj?direct
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
213
مشترکین
-124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
213
گر دست دهد هزار جانم
در پای مبارکت فشانم
آخر به سرم گذر کن ای دوست
انگار که خاک آستانم
هر حکم که بر سرم برانی
سهل است، ز خویشتن مرانم
تو خود سر وصل ما نداری
من عادت بخت خویش دانم
هیهات که چون تو شاهبازی
تشریف دهد به آشیانم
گر خانه محقر است و تاریک
بر دیدهٔ روشنت نشانم
گر نام تو بر سرم بگویند
فریاد برآید از روانم
شب نیست که در فراق رویت
زاری به فلک نمیرسانم
آخر نه من و تو دوست بودیم
عهد تو شکست و من همانم
من مُهرهٔ مِهر تو نریزم
الا که بریزد استخوانم
من ترک وصال تو نگویم
الا به فراق جسم و جانم
مجنونم اگر بهای لیلی
ملک عرب و عجم ستانم
شیرین زمان تویی به تحقیق
من بندهٔ خسرو زمانم
شاهی که وِرا رسد که گوید
«مولای اکابر جهانم»
ایوان رفیعش آسمان را
گوید «تو زمین، من آسمانم»
دانی که ستم روا ندارد؟
مگذار که بشنود فغانم
هر کس به زمان خویشتن بود
من سعدی آخرالزمانم
213
در کوچه میدوید، سیگار میکشید
پیوسته و شدید، سیگار میکشید
لیلا عروس شد، لیلا عروس شد
این را که میشنید، سیگار میکشید...
213
امروز برای من روز مهمی بود، چون گشایشی در ذهنم ایجاد شد و به جواب یک سری از سوالاتم رسیدم.
213
اصلا نمیتونم درک کنم که چطور ممکنه کسی با عقل سلیم عاشق این هوا نباشه و برف و بارون دوس نداشته باشه.
