fa
Feedback
از تو کجا گریزم؟

از تو کجا گریزم؟

رفتن به کانال در Telegram

گر بوی نمیبری، در این کوی میا.... (روزنوشت های معاون مدرسه)

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
381
مشترکین
+724 ساعت
-937 روز
-24230 روز
آرشیو پست ها
یه سه شنبه ی کشدار خسته کننده و منی که منتظرم زنگ بخوره

یه سه شنبه ی کشدار خسته کننده و منی که منتظرم

شما پشت کدوم میز و نیمکت این حجم از وقاحت رو یاد گرفتین?

از سلامت روانم یه سلام کردن مونده که اونم در طبق اخلاص تقدیم به شما🤝

sticker.webp0.34 KB

شب بخیر

به هر راهی رفتم تا بیابمت، غافل از انکه تو خود یک بیراهه بودی!

دلم میخاد بخابم و صبح که از خواب بیدار میشم بهمن 1400 باشه. از خواب بیدار بشم و بفهمم همه اینا یه کابوس وحشتناک بوده، دلم آروم بشه و با خیال راحت به زندگیم ادامه بدم....

sticker.webp0.26 KB

البته اینم بگم که زینب( معاون پرورشیمون) از دوستان نزدیک و صمیمی من هستش

معاون پرورشیِ کذاییمون ازینکه بهش گفتم بی خاصیت ناراحت شده. آدمها از نسبت داده شدن صفتی که ازش سرشارن ناراحت میشن.

معاون پرورشی ها جدای ازینکه هیچ خاصیتی ندارن شرشون هم دامن آدم رو میگیره. آخه زن! تو که آنفولانزا داری چرا پامیشی میای مدرسه. الان من مریض شدم تویِ ملعون میای پرستاری من میکنی?

sticker.webp0.26 KB

و شب بخیر

اگر از شِکوه لب بستم، سکوتم را تماشا کن.

دلم میخواست بهش بگم داداش هنوز مونده به بزرگسالی و زشتی های بزرگسالی برسی

سوار تاکسی بودم یه پسره نوجوون هم سوار شد. دست دراز کرد پول بده به راننده، دیدم رو آرنجش یه جمله عربی تتو شده. کلمه اولش که به چشمم خورد فهمیدم چیه جمله: کَبِرنا مثل الشائعة فی قریةٍ! (این جمله، تتوی مهرداد صدیقیان بود تو فیلم تصور) بزرگ شدیم مثل شایعه ای در روستا

رفتم مدرسه غیرانتفاعی، انگار وارد کلینک های زیبایی شدی. دکوراسیون شکیل و تمیز. پرسنل هم که شومیز شلوار پوشیده بودن.

شب بخیر

به روایت چای.mp311.20 MB