از تو کجا گریزم؟
رفتن به کانال در Telegram
گر بوی نمیبری، در این کوی میا.... (روزنوشت های معاون مدرسه)
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
381
مشترکین
+724 ساعت
-937 روز
-24230 روز
آرشیو پست ها
دلم میخاد بخابم و صبح که از خواب بیدار میشم بهمن 1400 باشه. از خواب بیدار بشم و بفهمم همه اینا یه کابوس وحشتناک بوده، دلم آروم بشه و با خیال راحت به زندگیم ادامه بدم....
معاون پرورشیِ کذاییمون ازینکه بهش گفتم بی خاصیت ناراحت شده. آدمها از نسبت داده شدن صفتی که ازش سرشارن ناراحت میشن.
معاون پرورشی ها جدای ازینکه هیچ خاصیتی ندارن شرشون هم دامن آدم رو میگیره.
آخه زن! تو که آنفولانزا داری چرا پامیشی میای مدرسه. الان من مریض شدم تویِ ملعون میای پرستاری من میکنی?
سوار تاکسی بودم یه پسره نوجوون هم سوار شد. دست دراز کرد پول بده به راننده، دیدم رو آرنجش یه جمله عربی تتو شده. کلمه اولش که به چشمم خورد فهمیدم چیه جمله:
کَبِرنا مثل الشائعة فی قریةٍ!
(این جمله، تتوی مهرداد صدیقیان بود تو فیلم تصور)
بزرگ شدیم مثل شایعه ای در روستا
رفتم مدرسه غیرانتفاعی، انگار وارد کلینک های زیبایی شدی. دکوراسیون شکیل و تمیز. پرسنل هم که شومیز شلوار پوشیده بودن.
