GANS
رفتن به کانال در Telegram
2 799
مشترکین
-1024 ساعت
-1157 روز
+2 45830 روز
آرشیو پست ها
2 799
با اینکه من مماخمو عمل کردم خانواده فقط یه خروس کشتن و حالا مهمونی ساده ای برگزار کردن ولی هنگامه و شوهرش که امشب از کربلا اومدن براشون گوسفند سر بریدن و بنرو مهمونی و حسابی بریز و بپاش بود ولی بازم خانواده معتقده مارو اندازه هم دوست داره .😂
2 799
یبار واسه همیشه میگم :
هرچقدر هم که عزیز باشید برام ،
هرچقدر هم که طولانی همو بشناسیم ،
هرچقدر هم که بهترین خاطرات رو داشته باشیم ،
من از یجایی به بعد صبرم تموم بشه
میبوسمتون میزارم کنار . .
من خیلی صبور نیستم ولی به کسایی که
برام مهمن هعی فرصت میدم و هعی صبر میکنم .
آدمی که (دوست ، رفیق ، فامیل ،خانواده ،عشق)
منو جدی نگیره ، به حرفام به تصمیماتم به اهدافم به توهین بخنده ، حس کنم حسودی میکنه ، قضاوتم کنه ، زر مفت بیخود بزنه ،
مسخرم کنه ، برینه تو اعتمادم ، بم دروغ بگه ، اون حس ناامنی رو ازش بگیرم بدون ذره ای مکث میزارمش کنار .
این کارم بخاطر آرامش و زندگیه خودم میکنه ، مگه چند بار قراره تو سن 20 سالگی مردادو زندگی کنم !
نمیگم الکی میگذرم ، تو ذهنم چندین بار فرصت میدم به اون آدم .
هیچکس تاکید میکنم هیچکس از هنگامه برای من باارزش تر نیست و کسی رو قد اون دوست ندارم ، طرف از گوشت و خون منه ، بگه سوگند قلبتو درار بده به من دودستی در میارم تقدیمش میکنم ، ولی گذاشتمش کنار . .
خواهرم هیچوقت تصمیمات منو جدی نمیگیره ، تا چیزی بهش میگم سریع میره تو فاز نصیحت و گارد گرفتن .(میدونم بزرگتره، عاقلتره ،صلاحمو میخواد ، ولی من کاری که بخوامو میکنم) همین کاراش باعث شد
من دیگه باهاش ارتباط نگیرم کلا ،
اینطوریه که زنگ میزنه مامانم میگه چرا سوگند دیگه نمیاد خونم ،چرا زنگ نمیزنه به من چرا فلان چرا بمان و...
ببینمش خیلی اوکییم باهم مث دوتا دلقکیم که میوفتن باهم ولی من دیگه راجب کارایی که میخوام بکنم بهش نمیگم .
آره خلاصه خواستم مثال بزنم اونو
بگم اگه دیدید با شمام کمرنگ شدم و کلا غیب شدم ، بی دلیل نبوده .🤍
