نیمـی از مــآه
رفتن به کانال در Telegram
اولــین بـار کہ دیـدَمت، براے ☾ از تــو گفتــم.. 『اینجاهمهنوشتههاازیکنفرنیست ؛ و بیشتر، ردِ قلـمِدرویـدوس|موسیقیاکثـر اوقات بیکلام』
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
247
مشترکین
+124 ساعت
-27 روز
+230 روز
آرشیو پست ها
بعضی روزها دلت میخواد زودتر شب بشه
که زودتر به اتاقت پناه ببری، دراز بکشی، یدونه بیکلام پلی کنی به سقف اتاقت خیره بشی و سیر کنی در گذشته ..
انگار گذشته عین یک فیلم سینمایی در عرض همون چند دقیقه موسیقی از جلو چشات میگذره..
اصلا انگار گاهی خودمون با میلِ عجیبی به استقبال این غم میریم..
عجیب اینِ که کـشش داریم برای درگیر شدن بااین رنــج..
اما این همه کشش به اذیت کردن خودمون واسه چیه؟ از کجا میاد؟..
جالبتر هم اینِ که لذت میبریم از این رنج.. :)
ما خستگی را فراموش میکنیم، اما خستگی به همان صبوری است..
خستگــی صَبــر میکند و زنگ میزند.. قویترین امیالمان را میخورد، پُــرشـورتریــن اُمیـدهــا را تبدیــل به گـرد و خـاکِ قرمـز میکنـد و انـرژیمان را در خود ویــران میکند..
خستگـی میخواهد که جلـوی طَفــره رفتنهایمـان خــط پــایـان بکشـد و در آخــر، آســانتریــن جــواب را بــرمیگــزیند..
شاید لازم باشه در پاسخ به یکی از دوستان عزیز این رو بگم که...
خبسلیقهیمنهمینطورآهنگهاست..
بیکلام هم که بحثش جداست .. :))
