fa
Feedback
The shadow inside me

The shadow inside me

رفتن به کانال در Telegram

روح او هنوز آبی بود، میان تمام این تیرگی‌ها. talk to me: ‹ @Bluesafeplacebot 📬›

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
191
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-47 روز
-1330 روز
آرشیو پست ها
«پرده بر قلب خویش پوشاندم تا کس نداند درد این ماهیچه‌ی وامانده را. قفل و زنجیر کرده‌ام این سینه‌ی تپنده را. من از غم تو جز خدا به که گله باید کنم. به پیش کدام مُرشِد ببرم درد این بیچاره را. افسوس از این دنیای تاریک و سیاه، که دل بستم به آدمی بَس اشتباه. درد من این نیست که مِهر تو در سینه دارم؛ ترس من این است که مبادا فاش شود عشقی که هست خطا. این رخ نورانی آفتاب، پشت ابر پنهان نمی‌ماند دلداده‌ام. اما تو بمان تا ابد در پشت پرده‌ی قلبم، تا فاش نشود این رازِ اشتباه.»

از لا به لای کاغذ پاره‌های مربوط به دبیرستانم، این متن قدیمی رو پیدا کردم که عجیب به دلم نشست:

‹ 0:23 ›

1650050905452508452Bluebird-140_-_audio_only_medium.m4a.mp34.52 MB

photo content
+1

«بله پناهی جان، حق با شماست. آدمی است دیگر؛ تمام داشته‌‌ها و نداشته‌‌هایش بندِ حوصله‌اش است، حوصله که نداشته باشد، حتی ممکن است از آدم بودن استعفا دهد.»

sticker.webp0.35 KB

Neon Moon.mp39.17 MB

photo content
+1

مشابه این کشمکش درونی رو توی کتاب «مردن» از آرتور شنیتسلر خونده بودم، هرچند که در اونجا داستان بر سر مرگ و زندگی بود. اما توی این یکی کتاب «خانم بئاته و پسرش» انگار شهوت پررنگ‌تره.

از سمت دیگه‌ای به تعبیر شخص من انگار نویسنده قصد داره با روایت داستان این مادر و پسر، کشمکش درونی شخصیت‌ها با بخش تاریک و درونی که خودش رو زیر لایه‌هایی از تظاهر پنهان کرده به تصویر بکشه. همه چیز از اون جایی شروع می‌شه که امیال و خواسته‌های درونی فرد با تصویر بی‌آلایش و پاکیزه‌ای که از خودش در ذهن اطرافیان و جامعه ساخته، گلاویز می‌شن و حالا باید انتخاب کنه بین تصویری که می‌خواد از خودش در نظر بقیه باقی بمونه و چیزی که واقعا هست.

نیاز دارم الان با یک نفر که کتاب «خانم بئاته و پسرش» رو خونده بشینم راجع‌بهش حرف و اندکی غر بزنم. البته شاید اگه بجای کتاب، فیلم این داستان رو دیده بودم از نظرم چرت‌ترین فیلم ممکن می‌شد ولی بازم دارم سعی می‌کنم به کتاب فرصت بدم تا چیزهای بهتری از خودش ارائه بده.

sticker.webp0.11 KB

«آدمیزاد نباید بندِ دیروز و امروز باشد‌. اصلا بند به جایی نباشد بهتر است. مگر درخت است که نتواند دل بکند و برود. باید هرگاه که وقت رفتن فرارسید، بتواند تمامِ خود را بارِ یک چمدان کند و برود.»

1|1 - lover's grip - Them I (320).mp35.04 MB

1|3 - I'm Not Them - Them I (320).mp34.96 MB

1|1 - worship or love - Them I (320).mp36.10 MB

«خوندن دفترچه خاطرات قدیمی خیلی عجیبه. به صفحه‌ خاطرات چند سال پیش رجوع می‌کنی و بعد با خودت میگی یعنی یک زمانی چنین دلایل مسخره‌ای توانایی این رو داشته که من رو ناراحت کنه؟ نمی‌دونم منِ اون روزها خیلی شکننده‌تر بوده یا منِ الان پوست کلفت‌تر شده که دیگه اون چیزهای ساده باعث آزارش نمی‌شه.»

«به قول امیر پارسا: و ناگهان نوبت تو می‌شود؛ و خداوند با دستانی پر از نور، تمام نبودن‌ها را جبران می‌کند. بمان در ایمان، حتی وقتی چیزی نمی‌بینی.»