The shadow inside me
رفتن به کانال در Telegram
روح او هنوز آبی بود، میان تمام این تیرگیها. talk to me: ‹ @Bluesafeplacebot 📬›
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
191
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-47 روز
-1330 روز
آرشیو پست ها
Repost from دفتر قدیمی خانم دودی
•🍁•فوروارد کنید تا یه مودبرد از استایلهای پاییزی طبق وایب کانالتون بهتون تقدیم کنم.
Repost from N/a
هی از من نپرسید چیکار میکنم من خودمم نمیدونم الان واقعا دارم چه غلطی میکنم🧘🏻♀️
«تو خود بر جام بلورین خیالت ترک را انداختی و من نیز در جام ترک خورده میلی به نوشیدن مِی نمیبینم، پس نه بادهای از خیال تو مینوشم و نه جامی را با ترکهایش به یادگار حفظ میکنم. جام خیالت بر زمین کوفته و شکسته شد ای عزیز از دست رفته! آسوده از کوی ما گذر کن و برو که دیگر مرا با تو ذرهای سخن باقی نیست.»
«مغزم، مغزم درد میکند از حرف زدن، چقدر حرف زدهام، چقدر در ذهنم حرف زدهام، خروار خروار حرف با لحن و حالتهای متفاوت، مغایر، متضاد، و... گفتهام و شنیدهام.
خاموش شده و باز برافروختهام، پرخاش کرده و باز خوددار شدهام، خشم گرفتهام و لحظاتی بعد احساس کردهام چشمانم داغ شدهاند و دارند گُر میگیرند، مثل وقتی که انسان بخواهد اشک بریزد و نتواند.»
⋆ محمود دولتآبادی
محمود درویش میگوید: «اگر نیک بود، میماند. اگر عاشق بود، میگفت. اگر دلتنگ بود، میآمد.» اما او نه ماند، نه گفت و نه آمد. او هیچکدام نبود، هیچکدام.
