نیروانا
رفتن به کانال در Telegram
سایه ای از اندیشه
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
243
مشترکین
-124 ساعت
+67 روز
+2030 روز
آرشیو پست ها
242
این ها که خود جریان زندگی اند.
تولستوی گویا دنبال معنی عمیق تر بوده.
«رویاروی با زندگی خوفناک»
حالا خیلی هم لازم نیست رویارو شویم.
است؟
242
گاه به ياد آنچه درباره سربازان در ميدان جنگ شنيده بود مى افتاد. شنيده بودكه وقتى در پناهگاه زير آتش دشمن اند و كارى از دستشان ساخته نيست مى كوشند براى خود سرگرمى بيابند تا خطر را آسانتر تحمل كنند. در نظر پی یر مردم همه همچون همين سربازان بودندكه مى خواستند از شرّ زندگى خلاص شوند. يكى درپى نامجويى بود، يكى خود را در قمار فراموش میكرد، يكى قانون وضع مكرد و يكى زنباره میشد، يكى سر خود را با بازيچه ها گرم میكرد و يكى اسب مى دواند، يكى سياست میباخت، يكى با شكار وقت میگذراند، يكى به دامانٍ مِى پناه مى برد ويكى با امور دولتى كلنجار میرفت. هيچ يك از اين تدابير را نبايد حقير دانست وهيچ یک را
نمى توان مهم شمرد. همه شان برابرند. مهم آن است كه به هر نحو كه بتوانم از زندگی خلاص شوم. فقط بايد از رويارو شدن با زندگی، از اين زندگی خوف انگیز گريخت.
جنگ و صلح
لئو تولستوی
242
زندگی هر فرد آدمى دو جنبه دارد، يكى جنبه شخصى است كه هرقدر تعلّقات شخص مجردتر باشند انسان به آزادى نزديكتر است و دیگری زندگی طبيعى و كندويى يعنى زندگی در دل جمع است و رفتار انسان در آن جمع ناگزیر تابع قوانينى است كه به او تحميل مىیکنند.
جنگ و صلح
لئو تولستوی
242
من اغلب فکر میکنم که سعادت و کامیابی گاهی با بی عدالتی میان بندگان خدا تقسیم شده است.
جنگ و صلح
لئو تالستوی
242
چرا ملتها شکست میخورند:
این کتاب به بررسی چرایی فقر و غنا در جهان امروزی، و شکاف عمیق اقتصادی میان ملتهای مختلف در جهان میپردازد.
نظریه اصلی کتاب، ریشه تمام بدبختی و فقر را در نحوه اداره نهادهای سیاسی و اقتصادی توضیح میدهد.
نهادهای سیاسی و اقتصادی فراگیر با توزیع برابر قدرت میان مردم، ایجاد فرصتهای کاری، و محافظت از حقوق مردم، باعث ایجاد انگیزه و نوآوری میشوند. مردم میتوانند در سیاست و در اقتصاد نقش فعال داشته باشند، نه منفعل.
در مقابل، نهادهای سیاسی و اقتصادی استثماری وجود دارند که به دست گروهی اندک اداره میشوند.
این گروه اندک از فرادستان، قدرت بیقید و شرط دارند و به قیمت فقر ملت، خود و حلقه کوچک اطرافیانشان را ثروتمند میسازند. در این نوع حکومت، مردم هیچگونه مشارکت سیاسی ندارند و از حقوقشان نیز دولت محافظت نمیکند، زیرا نقضکننده حقوق همین حکومت است.
در چنین حکومتی، مردم انگیزهای برای سرمایهگذاری و ایجاد کسبوکار ندارند، زیرا نگران تصاحب اموال خود از سوی دولتاند.
به همین ترتیب، اقتصاد در انحصار دولت میماند و تودهها در فقر بهسر میبرند.
نظریههایی از قبیل جغرافیا، فرهنگ و دین در تعیین سرنوشت کشورها، گرچه میان کارشناسان و نظریهپردازان پرطرفدارند، ولی در این کتاب همه این نظریهها رد میشوند، زیرا با اتکا به نظریه مطرحشده در کتاب، این نهادهای اقتصادی و سیاسی هستند که سرنوشت کشور را به سوی فقر یا غنا رهنمون میسازند.
بهمنظور رد نظریه جغرافیا و فرهنگ، در کتاب مثالی از شهر مرزی نوگالس آورده شده است.
یک طرف این شهر در ایالات متحده و طرف دیگر در مکزیک قرار دارد.
نیمه مکزیکی نوگالس خیلی فقیرتر از نیمه دیگر آن است.
و دلیل این فقر، فرهنگ و جغرافیا و دین نمیتواند باشد، زیرا تمام موارد ذکرشده در هر دو شهر یکسان است.
دلیل شکاف اقتصادی میان این دو شهر، نهادهای سیاسی و اقتصادی حاکم بر مکزیک و ایالات متحده است که باعث ایجاد چنین تفاوتهایی در سطح زندگی مردم شده است.
به همین ترتیب، کشورهایی که امروزه در فقر بهسر میبرند، علت آن عملکرد نهادهای اقتصادی و سیاسی حاکم در آن کشور است.
البته این بدان معنا نیست که حاکمان این کشورها ناداناند و راه را برای فراگیر ساختن نهادهای سیاسی و اقتصادی بلد نیستند؛ در واقع خوب هم میدانند، ولی ایجاد نهادهای فراگیر باعث ضعیف شدن قدرت اینان میشود و راه را برای تازهواردان باز میگذارد.
بنابراین، طبقه حاکم معمولاً حفظ منافع خویش را بر رفاه مردم ترجیح میدهد…
