- BuseÇilek
کانال بسته
« اینجا چراغی روشنه » 🌻 برای صحبت با من : @busecilek_bot
نمایش بیشترإيران126 662دسته بندی مشخص نشده است
502
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-87 روز
-2730 روز
آرشیو پست ها
502
یه تئوریم واسه هچدا اینه که بورا با داداشش آشنا نشد
حقیقا من دوست داشتم حداقل همو ببینن یعنی مثلا همون اولین باری که بورا اسم وداتو میشنوه و میگه این کیه و اینا بره با پسرش صحبت کنه(ولی هنوز نفهمه مامانشو) بعد آخرا که فهمید بره سراغ داداش🤡😂
یکمی مسخره به نظر میاد ولی خب
502
وا معلومه که ، فک کن یه جوجه ی دیگه بین این دوتا بود 😭😭😭😭😭😭
قطعا خیلی خوش میگذشت بهشون وای :(
502
https://t.me/mutluyuva/23753
سینان اولش از بارداری عایشهگل ناراحت بود چون ننه بانو تو گوشش خونده بود که اگه اون بچه به دنیا بیاد دیگه پویراز فرموشت میکنه
سینانم خیلی بامزه همش غر میزد
اما فکر کنم بعدش عاشق بچه نیومده میشد
😭😭😭😭😭
502
و برای رامو دو تا پایان تو ذهنم بود
سد اندش اینی که گفتم
پایان خوشش هم اینکه رامبل برن سر مزار عمه فیدان و بعدش همگی برگردن آدانا 😭😭😭😭😭😭
502
وای من برای سادگل دوست داشتم پرش زمانی داشته باشه هفت سال
و تولد هفت سالگی بوسه ناز پایاسلی برن سر مزار بوسه ناز آیدین 😭😭😭😭😭😭😭😭
502
خیلی عجیبه که منی که پایانشو میدونم همه دیالوگا دقیقا منو میبره به همونجا 😭
من همچین پایانی رو برای رامو میخواستم حقیقتا
502
چرا همچین پایان بندی دارهههههههه حقشون نیست واقعاااا من قسمت ۳هستم
نمیخوام دیگه ادامه بدم😭😭
حالمون به اندازه ی کافی سهمی هست که نخوام واسه فیلم زار بزنم مرسی از اسپویلت وگرنه تا یه هفته افسردگی داشتم بعد دیدنش
502
داشتم سکانسای آصلاز رو مرور میکردم
رسیدم به « اگه قراره کسی منو بزنه تو منو بکش ، حداقل جنازمو پیدا کردن رو لبم لبخند باشه » .
