fa
Feedback
Devil's laugh(caprice no.13)

Devil's laugh(caprice no.13)

رفتن به کانال در Telegram

چقدر آرشه به نرمی میلغزید، و هر نغمه سرود عشق بود اما امروز قلبم چنین سنگین است، و دستانم چنین خسته. ‌ https://t.me/Devils_Mewsic

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
281
مشترکین
+124 ساعت
+47 روز
+2530 روز
آرشیو پست ها
+1
#Partitur

Repost from مرگِ قو
Berliner Philharmoniker - Metamorphosen For 23 Solo Strings.mp362.59 MB

Repost from مرگِ قو
💽 Album: Strauss, R.: Four Last Songs; Metamorphoses; Oboe Concerto 👤 Artist: Gundula Janowitz, Berliner Philharmoniker, He
💽 Album: Strauss, R.: Four Last Songs; Metamorphoses; Oboe Concerto 👤 Artist: Gundula Janowitz, Berliner Philharmoniker, Herbert von Karajan 📅 Date: 2008-01-02 🎧 Total tracks: 8

Pavane pour une infante défunte (1899):
وقتی از Pavane pour une infante défunte اثر Maurice Ravel سخن می‌گوییم، نباید آن را صرفاً یک قطعهٔ محبوب برای پیانو یا ارکستر بدانیم؛ این اثر در حقیقت یکی از نخستین بیانیه‌های زیبایی‌شناختی راول است و جایگاهی تعیین‌کننده در گذار موسیقی فرانسه از اواخر رمانتیسم به زبان امپرسیونیستی و نئوکلاسیک اوایل قرن بیستم دارد. راول این قطعه را در سال ۱۸۹۹، در بیست‌وچهار سالگی و هنگام تحصیل در کنسرواتوار پاریس نوشت. این دوره، مقطع مهمی در تاریخ موسیقی فرانسه بود؛ نسلی از آهنگسازان جوان در تلاش بودند تا موسیقی فرانسه را از سلطهٔ سنت سمفونیک آلمان، به‌ویژه میراث واگنر، رها کنند و هویتی مستقل برای آن بیابند. در چنین فضایی، رجوع به گذشتهٔ فرانسه و اسپانیا، موسیقی رنسانس و باروک، شفافیت فرمال، و توجه به رنگ صوتی، به یکی از مهم‌ترین گرایش‌های هنری تبدیل شد. عنوان اثر، Pavane pour une infante défunte، اغلب به اشتباه به‌عنوان «مرثیه‌ای برای یک شاهزادهٔ درگذشته» تعبیر می‌شود، در حالی که راول بارها این برداشت را رد کرد. واژهٔ Infante به شاهزادگان خاندان سلطنتی اسپانیا اطلاق می‌شد و Pavane نیز رقصی تشریفاتی و آرام از سده‌های شانزدهم و هفدهم بود. راول تصریح کرد که قصدش تصویر کردن صحنه‌ای خیالی از گذشته است؛ گویی شاهدختی اسپانیایی در تالارهای سلطنتی عصر رنسانس یا اوایل باروک، با وقار مشغول اجرای یک پاوان است. بنابراین، محور اثر نه مرگ، بلکه «فاصلهٔ تاریخی» و «نوستالژی نسبت به جهانی ازدست‌رفته» است. حتی خود راول بعدها با طنز می‌گفت که این عنوان را بیش از هر چیز به دلیل موسیقیِ نهفته در واژه‌ها انتخاب کرده است. این نگاه، ریشه در فضای فرهنگی فرانسه در پایان قرن نوزدهم دارد؛ دوره‌ای که هنر، ادبیات و موسیقی به گذشته نه برای بازسازی تاریخی، بلکه برای آفرینش نوعی گذشتهٔ شاعرانه و آرمانی بازمی‌گشت. راول، مانند بسیاری از هم‌نسلانش، تاریخ را نه به‌عنوان واقعیتی مستند، بلکه به‌عنوان ماده‌ای برای تخیل هنری می‌دید. از منظر موسیقی‌شناسی، Pavane اثری است که در آن گذشته و مدرنیته هم‌زمان حضور دارند. فرم آن به‌ظاهر ساده و متقارن است، اما سازمان‌دهی هارمونیک آن، با استفاده از آکوردهای افزوده، درجات مدال، تأخیر در فرودهای تونال و حرکت‌های موازی، به‌وضوح از زبان هارمونیک متأخر قرن نوزدهم فاصله می‌گیرد. در این قطعه، هارمونی بیش از آنکه کارکردی باشد، رنگ‌آمیز است؛ ویژگی‌ای که بعدها به یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های زبان شخصی راول تبدیل شد. از لحاظ ملودیک نیز اثر به موسیقی آوازی نزدیک است. جمله‌های طولانی، حرکت‌های عمدتاً پله‌ای و اجتناب از اوج‌های دراماتیک، فضایی از وقار اشرافی ایجاد می‌کنند. سکوت‌ها و کشش‌های زمانی، به همان اندازهٔ نت‌ها در شکل‌گیری بیان موسیقایی نقش دارند و حس تعلیق زمانی را تقویت می‌کنند؛ گویی شنونده نه در زمان حال، بلکه در خاطره‌ای دوردست حرکت می‌کند. راول در سال ۱۹۱۰ این اثر را برای ارکستر تنظیم کرد. این نسخه امروز حتی از نسخهٔ پیانویی مشهورتر است و یکی از درخشان‌ترین نمونه‌های هنر ارکستراسیون او به‌شمار می‌رود. سپردن ملودی آغازین به هورن، همراه با زمینه‌ای لطیف از سازهای زهی و هارپ، نمونه‌ای کلاسیک از توانایی راول در ایجاد عمق صوتی بدون استفاده از تراکم ارکسترال است. در این نسخه، رنگ‌آمیزی ارکستر نه وسیله‌ای برای افزایش حجم صدا، بلکه ابزاری برای شکل دادن به فضا و زمان موسیقایی است. از نظر تاریخی، Pavane را می‌توان پیش‌درآمدی بر گرایش نئوکلاسیک راول دانست؛ گرایشی که سال‌ها بعد در آثاری چون Le Tombeau de Couperin به اوج رسید. علاقهٔ او به فرم‌های کهن، رقص‌های تاریخی و زبان موسیقی قرون گذشته، هرگز به تقلید سبک‌شناسانه محدود نشد؛ بلکه همواره با هارمونی، ارکستراسیون و حساسیت صوتی کاملاً مدرن تلفیق شد. نکتهٔ جالب آنکه خود راول بعدها نسبت به این اثر دیدگاهی انتقادی داشت. او معتقد بود که فرم قطعه هنوز کاملاً پخته نیست و تأثیر آهنگساز فرانسوی Emmanuel Chabrier در آن بیش از اندازه آشکار است. با این حال، تاریخ موسیقی قضاوت دیگری داشت. امروزه Pavane pour une infante défunte نه‌تنها یکی از شناخته‌شده‌ترین آثار راول، بلکه یکی از شاخص‌ترین نمونه‌های زیبایی‌شناسی موسیقی فرانسه در آستانهٔ قرن بیستم محسوب می‌شود؛ اثری که گذشته را نه بازسازی می‌کند و نه سوگواری، بلکه آن را به خاطره‌ای آرمانی، دوردست و دست‌نیافتنی بدل می‌سازد.

Pavane ;
در تاریخ موسیقی غرب، واژهٔ Pavane (یا Pavan) پیش از آن‌که به یک عنوان موسیقایی تبدیل شود، نام یک رقص تشریفاتیِ درباری بود. این رقص در نیمهٔ نخست قرن شانزدهم، احتمالاً در ایتالیا و با نام Padovana («رقص پادوا») شکل گرفت و به‌سرعت در فرانسه، اسپانیا، انگلستان و دیگر دربارهای اروپایی گسترش یافت. هرچند برخی پژوهشگران ارتباط این نام را با واژهٔ اسپانیایی pavón (طاووس) نیز مطرح کرده‌اند، امروزه منشأ ایتالیایی آن بیشتر پذیرفته شده است. برخلاف تصور رایج، Pavane اساساً برای نمایش مهارت‌های نمایشی رقص طراحی نشده بود. کارکرد اصلی آن، همراهی با ورود شاهان، ملکه‌ها و اشراف در مراسم رسمی بود. ازاین‌رو، حرکت‌ها آرام، متقارن، سنگین و آکنده از وقار بودند؛ گویی موسیقی، شکوه و نظم دربار را به زبان صدا ترجمه می‌کرد. از دیدگاه موسیقی‌شناسی، پاوان معمولاً در میزان دوضربی (۲/۲ یا ۴/۴) نوشته می‌شود و تمپویی آهسته و باوقار دارد. ساختار آن غالباً از سه بخش تشکیل می‌شود که هر بخش یک‌بار تکرار می‌شود (A–A′–B–B′–C–C′). این تقارن فرمال، بازتابی از زیبایی‌شناسی رنسانس است؛ دوره‌ای که تعادل، نظم و تناسب، اصول بنیادین هنر به‌شمار می‌رفتند. در عمل، Pavane اغلب با رقصی دیگر به نام Galliard جفت می‌شد. اگر Pavane نماد وقار و حرکت سنجیده بود، Galliard درست در نقطهٔ مقابل قرار داشت: رقصی سریع، سه‌ضربی، پر از جهش و سرشار از انرژی. این تقابل، یکی از نخستین نمونه‌های اصل «تضاد» (Contrast) در موسیقی غرب است؛ اصلی که بعدها در فرم‌های بزرگ‌تری مانند سوئیت باروک و حتی فرم سونات نیز نقشی اساسی پیدا کرد. با افول رقص‌های درباری در اواخر قرن هفدهم، Pavane نیز کارکرد عملی خود را از دست داد؛ اما عنوان آن هرگز از ادبیات موسیقی حذف نشد. در قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم، آهنگسازانی چون Gabriel Fauré و Maurice Ravel بار دیگر از عنوان «Pavane» استفاده کردند، اما این بار نه برای موسیقیِ رقص، بلکه به‌عنوان ارجاعی تاریخی و زیبایی‌شناختی. در این آثار، Pavane دیگر یک فرم رقص نیست؛ بلکه نمادی از وقار، سکون، خاطره، فاصلهٔ تاریخی و نوعی نوستالژی اشرافی است. برای نمونه، Pavane, Op. 50 با وجود حفظ حرکت آرام و شخصیت متین پاوان، از نظر هارمونی، ارکستراسیون و زبان موسیقایی کاملاً متعلق به اواخر قرن نوزدهم است. همچنین Pavane pour une infante défunte نیز نه برای رقص، بلکه به‌عنوان بازآفرینی شاعرانهٔ تصویری از گذشته نوشته شده است. ازاین‌رو، هنگامی که در آثار آهنگسازان متأخر با عنوان «Pavane» روبه‌رو می‌شویم، نباید انتظار یک رقص رنسانسی را داشته باشیم. این عنوان بیش از آن‌که یک قالب فرمال باشد، حامل مجموعه‌ای از تداعی‌های تاریخی، فرهنگی و زیبایی‌شناختی است؛ ارجاعی به جهانی که در آن وقار، سکوت، تشریفات و حرکت آهسته، زبان بیان احساسات بودند. منابع پیشنهادی - The New Grove Dictionary of Music and Musicians، مدخل «Pavane». - Richard Taruskin، The Oxford History of Western Music، جلد اول. - Donald Jay Grout و Claude V. Palisca، A History of Western Music. - Gustave Reese، Music in the Renaissance. - Oxford Music Online، مدخل «Pavane».

دسته‌بندی چنل LA MUSIQUE اینه، قبلا هم گفتم که احتمالا یکی دو سالی طول بکشه کامل شدنش. و اگر علاقه داشتید میتونید در طول مسیر همراهیم کنید.

Johannes Brahms – Intermezzo in E-flat minor, Op. 118 No. 6 اینترمتزوی شمارهٔ ۶ از مجموعهٔ Six Piano Pieces, Op. 118 یکی از آخرین شاهکارهای پیانویی یوهانس برامس است. این مجموعه در سال ۱۸۹۳، تنها چهار سال پیش از مرگ آهنگساز، نوشته شد و به Clara Schumann، نزدیک‌ترین دوست و همراه هنری برامس، تقدیم شد. این قطعه برخلاف بسیاری از آثار رمانتیک، بر پایهٔ نمایش احساسات شدید یا ویرتوزیته بنا نشده است. برامس در سال‌های پایانی زندگی، زبان موسیقایی خود را به سمت ایجاز، عمق و تأمل سوق داده بود و Op. 118 از مهم‌ترین نمونه‌های این دوره به شمار می‌رود. پژوهشگران موسیقی به حضور اشاراتی به سرود کهن کلیسایی Dies irae («روز خشم») در این قطعه اشاره کرده‌اند؛ ملودی‌ای که قرن‌ها نماد مرگ، سوگواری و داوری واپسین بوده است. همین ارجاع، فضای تیره و تأمل‌برانگیز اثر را تقویت می‌کند. از دید بسیاری از موسیقی‌شناسان، اینترمتزوی شمارهٔ ۶ بیش از آنکه دربارهٔ سوگواری باشد، بازتاب نگاه آهنگسازی است که در سال‌های پایانی عمر، با آرامش و بلوغ به گذشته و پایان زندگی می‌نگرد. به همین دلیل، آثار متأخر برامس اغلب از شخصی‌ترین و عمیق‌ترین آثار او به شمار می‌روند.

این رو هم بعد از مرگ واگنر براش نوشت.