Siuki
رفتن به کانال در Telegram
428
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-57 روز
-530 روز
آرشیو پست ها
428
خاکستری … خاکستری … خاکستری …
صبح … مه … باران …
ابر … نگاه … خاطره …
در من ترانه ای نبود …
تو خواندی …
در من آیینه ای نبود …
تو دیدی …
ریشه ای بودم در خواب خاک های متبرک …
بی باران در نگاه تو سیر شدم …
برقی از چشمانت برخاست …
نگاهم بارانی شد …
گونه های خیس باران …
چشمانت آفتابی …
گرگ ها می زایند…
بره هارا دریابیم …
تو با چشمانت مرا بنواز …
چوب دست چوپانی ام سلاحی کارگر خواهد شد …
تو با چشمانت مرا بنواز …
چوب دست چوپانی ام سلاحی کارگر خواهد شد …
بعد از جنگ با چوب دستم …
انجیر های تازه را برای تو خواهم چید …
با تو خواهم ماند …
با تو خواهم خواند …
و تورا در بهت آفتابی ات خواهم بوسید …
اگر ابرها بزارند …
428
از حادثه جهان زاینده مترس
از هرچه رسد چو نیست پاینده مترس
این یک دم عمر غنیمت می دان
از رفته میندیش و از آینده مترس
