fa
Feedback
•Void•

•Void•

رفتن به کانال در Telegram

.★. Art. Coffee. Queer romance .★. Talk:t.me/BluChtBot?start=63aeaf04bad5ae8c8945 Talk: @Themissingscene_bot Talk: https://t.me/BiChatBot?start=sc-f00fc02dfa

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
617
مشترکین
-424 ساعت
+367 روز
+4930 روز
آرشیو پست ها
photo content
+1

میخواستم طرح تتو بفرستم نت یاری نکرد

اگه اینجارو چک میکنید یااین پیامو فور کنید یا تگتونو بفرستید بات

Oh dean,just look at me the same

خسته نباشی سولنیشکا عالی شده😭

این یه شاهکاره

𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖥𝖨𝖫𝖤 𝟢𝟢𝟦 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳: 𝖵𝗈𝗂𝖽 𝖫𝖮𝖢𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: 𝖫𝗈𝗇𝖽𝗈𝗇, 𝖤𝗇𝗀𝗅𝖺𝗇𝖽, 𝖴𝖪 𝖣𝖠𝖳𝖤: 𝖮𝖼𝗍𝗈𝖻𝖾𝗋 𝟣𝟣, 𝟤𝟢𝟤𝟦 𝟢𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖠𝖲𝖤: یازدهم اکتبر ساعت ۶ و ۲۱ دقیقهٔ عصر، مارسو، کارمندي جوان پس از پایان شیفت دوازده‌ساعته‌اش از ساختمان اداري محل کار خارج شد. خانه‌ي کوچك او در جنوب لندن قرار داشت و مسیر بازگشت معمولاً بیش از یك ساعت طول مي‌کشید. اما آن روز، اتفاقي در گذشته دوباره سر راهش قرار گرفت. چند ماه قبل، مارسو در محل کارش متوجه دستکاري اسناد مالي شرکت شده بود. بررسي‌ها نشان داد یکي از کارمندان سابق در این ماجرا نقش داشته؛ همان مردي که بعداً از شرکت اخراج شد. مارسو گزارش را ثبت کرده بود، بدون اینکه بداند این تصمیم ممکن است او را وارد یك پروندهٔ بسیار تاریك‌تر کند. ساعت ۶ و ۳۷ دقیقه، مارسو در مسیر همیشگي‌اش به خانه بود. ساعت ۶ و ۴۹ دقیقه، دوربین خیاباني او را ثبت کرد. چند دقیقه بعد، خودرویي با او برخورد کرد. در ابتدا همه‌چیز یك تصادف به نظر مي‌رسید. اما راننده، همان همکار سابق بود. 𝟢𝟤 — 𝖳𝖧𝖤 𝖵𝖨𝖢𝖳𝖨𝖬: مارسو، ۱۹ ساله؛ کارمند جوان یك شرکت اداري در مرکز لندن بود. او زندگي ساده‌اي داشت و در آپارتماني کوچك زندگي مي‌کرد. بیشتر روزهایش میان محل کار و مسیر طولاني خانه مي‌گذشت. همکارانش او را فردي دقیق، آرام و مسئولیت‌پذیر مي‌دانستند؛ کسي که وقتي متوجه مشکلي مي‌شد، ترجیح مي‌داد آن را نادیده نگیرد. همین ویژگي، ناخواسته او را وارد ماجرایي کرد که در نهایت به مرگش انجامید. 𝟢𝟥 — 𝖳𝖧𝖤 𝖪𝖨𝖫𝖫𝖤𝖱: همکار سابق مارسو؛ مردي ۲۸ ساله که چند ماه پیش از شرکت اخراج شده بود. او پس از افشاي تخلف مالي، مارسو را مقصر اصلي از دست دادن شغل و اعتبارش مي‌دانست. با اینکه هیچ رابطهٔ شخصي نزدیکي میان آن دو وجود نداشت، قاتل ماه‌ها مارسو را زیر نظر داشت و از تصمیم او براي گزارش ماجرا خشمگین بود. 𝟢𝟦 — 𝖳𝖧𝖤 𝖬𝖮𝖳𝖨𝖵𝖤: انتقام. قاتل باور داشت اگر مارسو آن اسناد را گزارش نمي‌کرد، هیچ‌چیز از زندگي او تغییر نمي‌کرد. او ماه‌ها خشم خود را پنهان کرد و در نهایت تصمیم گرفت مارسو را در مسیر بازگشت از محل کار هدف قرار دهد. برخورد خودرو، آغاز حمله بود؛ نه یك حادثهٔ تصادفي. 𝟢𝟧 — 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖢𝖤𝖭𝖤: ساعت ۷ و ۶ دقیقهٔ شب، خودروي قاتل در خیاباني کم‌رفت‌وآمد به مارسو برخورد کرد. کیف او چند متر دورتر پیدا شد و تلفنش کنار جدول افتاده بود. اما راننده پس از برخورد، صحنه را ترك نکرد. شواهد نشان مي‌داد مارسو پس از برخورد به داخل خودرو منتقل شده و سپس به محل دیگري برده شده است. جسد او چند ساعت بعد در یك پارکینگ متروکه پیدا شد. 𝟢𝟨 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖫𝖴𝖤𝖲: اسناد مالي شرکت. گزارش ثبت‌شده توسط مارسو. پیام‌هاي تهدیدآمیز ناشناس. تصاویر دوربین‌هاي خیاباني. شمارهٔ پلاك خودرو. و اثر انگشت قاتل در خودرو. مهم‌ترین سرنخ، ارتباط میان پروندهٔ مالي و مرگ مارسو بود؛ چیزي که در ابتدا هیچ‌کس به آن توجه نکرده بود. 𝟢𝟩 — 𝖳𝖧𝖤 𝖨𝖭𝖵𝖤𝖲𝖳𝖨𝖦𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: پلیس ابتدا پرونده را به‌عنوان تصادف بررسي کرد. اما با بررسي دوربین‌ها مشخص شد خودرو پیش از برخورد چند بار در مسیر معمول مارسو دیده شده بود. تحقیقات دربارهٔ شرکت نیز ارتباط میان مارسو و همکار سابق را آشکار کرد. خانهٔ مظنون مورد بازرسي قرار گرفت و مدارکي مرتبط با اسناد مالي پیدا شد. پس از چند روز تعقیب، قاتل در یکي از شهرهاي اطراف لندن شناسایي و بازداشت شد. در نهایت مشخص شد او مدت‌ها قبل از حادثه، مسیر رفت‌وآمد مارسو را مي‌شناخته و آن شب منتظر او بوده است. علت مرگ، ترکیبي از آسیب شدید ناشي از برخورد خودرو و صدمات واردشده پس از آن اعلام شد. روي لباس مارسو آثار تماس با خودرو و ردهاي متعلق به قاتل پیدا شد. اثر انگشت او نیز در قسمت‌هایي از خودرو و روي یکي از وسایل شخصي مارسو ثبت شد. این شواهد ثابت مي‌کردند که راننده پس از برخورد، با مارسو تماس مستقیم داشته است. 𝟢𝟪 — 𝖳𝖧𝖤 𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦: قاتل دستگیر شد. در دادگاه، تلاش کرد همه‌چیز را یك حادثه نشان دهد؛ اما شواهد نشان مي‌داد برخورد خودرو از پیش تصادفي نبوده است. او به جرم قتل و جرایم مرتبط با پروندهٔ مالي محکوم شد. پرونده بسته شد. اما حقیقت تلخ این بود که مارسو هیچ‌وقت تصور نمي‌کرد یك گزارش کاري ساده، روزي دلیل مرگ خودش شود. 𝟢𝟫 — 𝖳𝖧𝖤 𝖥𝖠𝖳𝖤: مارسو فقط به خاطر کاري را انجام داده بود که فکر میکرد درست است جانش را از دست داد. آخرین روز زندگي‌اش با یك شیفت دوازده‌ساعته آغاز شد و با مسیري تمام شد که صدها بار از آن عبور کرده بود. 𝟣𝟢 — 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖲𝖳𝖠𝖳𝖴𝖲: ■ 𝖢𝖫𝖮𝖲𝖤𝖣 □ 𝖴𝖭𝖲𝖮𝖫𝖵𝖤𝖣 □ 𝖢𝖮𝖫𝖣 𝖢𝖠𝖲𝖤 □ 𝖯𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦 𝟣𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖫𝖠𝖲𝖳 𝖰𝖴𝖤𝖲𝖳𝖨𝖮𝖭: اگر گفتن حقیقت، زندگي‌ات را از تو بگیرد؛ آیا باز هم ارزش گفتنش را داشت؟ | 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖶𝖱𝖨𝖳𝖳𝖤𝖭 𝖡𝖸 — 𝖠𝗀𝖾𝗇𝗍 𝖤. 𝖦𝗋𝖺𝗁𝖺𝗆 ☰ 𝖠 𝖭𝖮𝖳𝖤 𝖥𝖮𝖱 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳:
تو فقط حقیقتي را دیدي که دیگران ترجیح مي‌دادند پنهان بماند. شاید نمي‌دانستي بعضي آدم‌ها از حقیقت نمي‌ترسند؛ از کسي مي‌ترسند که حاضر است آن را آشکار کند.

بد از خواب پاشدم اعصاب حرف زدن ندارم

میرم کپه مرگمو بزارم

خواب داره خفم میکنه

هرچند ایناهم کات کردن..

Repost from N/a
Me n who?

You losing jack…

Husbands😭

تا پاسورهام زمینه هرکسی فال احساسی خواست زود پیام بده باهمدیگه کالبدشکافی کنیم عاقبتشو