fa
Feedback
درباره‌ اَلی

درباره‌ اَلی

رفتن به کانال در Telegram

《با صد هزار مردم، تنهایی》 《بی صد هزار مردم، تنهایی》 ما هر دو در اينجا غريبيم و هر غريبى همدم غريب ديگر است؛ 《عین القضات》 @Scarecrow0022 آغوشی از گفت‌وگو

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
360
مشترکین
+4524 ساعت
+577 روز
+5730 روز
آرشیو پست ها
مردی از کنار درختان خیس از باران شبانه سایه‌سان آرام آرام می‌گذشت مردی که قصه‌های آبی رگهایش مثل دو مار مرده از گلویش بالا خزیده بودند این منم زنی تنها در تاریکی پیش خود در محفل عزای آیینه‌ها در آغاز فصل سرما آخ که زخم‌های من عشقه... @about_ali_2002

حتی بزرگان فلسفه که به تفسیر آرامش پرداختند نمی‌دانیم کدام به راستی درکش کردند یا خیر. کداممان می‌فهمیمش یا نه اصلا واقعا آرامشی هست یا آرامش هم چیزی شبیه به اسب تکشاخ، دیو و پری است که خیال انسان پرورانده. چرا که انسان تنها عدم آرامش و حضور رنج را مدام حس می‌کند... [یک شب طبیعی در گیر و دار فرداها]

Repost from Live.
photo content

از نزدیک

حس عجیبیه برام معمولا با مقوله‌ای تحت عنوان سلبریتی بیگانه‌ام و برام خیلی ذوق آور که چیزای معروف، آدمای معروف جاهای معروف رو دیده باشم...

پیام صوتی09:03

تاریکی انسان را مانند رازی مگوی درون خود فرو می‌برد و انسان آغوشش را باز می‌کند تا راز بماند در نتیجه غمباد گرفته. روزنه‌های اولین نور که او را فاش کند خودش را مجازات کرده که چرا فاش و نقل زبان این و آن نشد و یک روز دیگر خودش و خودش ماند بی‌آنکه شبی سر بر بالین کسی بگذارد رایحه‌ای شیرین از محبت و دوستی را به مشام برساند.

تو درست می‌گویی زمانی که فکر کنم تمام این روز‌های پیش رو منهای صورتت باشد یا زمانی که تمام این خاطرات منهای بوسه‌هایی باشده که به سرت می‌زدم یعنی همه چیز منهای تو باشد. یعنی این شهر منهای تو یعنی دیگر کسی از راه رفتن کسی دلش هزار بار نریزد یعنی دلهایمان منهای کبوترهایمان یعنی تمام درخت‌های این شهر منهای عکس‌های گرفته و نگرفته یعنی من منهای این همه اما عزیز جان من امروز آن بالای چهارراه همانجایی که همیشه می‌نشست در گوشم به آرامی گفت آفتاب گرم‌تر از همیشه می‌تابد گرم‌تر از دستهای من... @about_ali_2002

بعضی آدم‌ها چه ظاهرا بی‌غمند. آقای مهریزی بازنشسته شده، همچنان برای دوهزار روح و روانش را حراج کرده ‌و می‌آید مدرسه؛ همسرش دیسک دارد و همزمان با سرطان دست و پنجه نرم می‌کند.دختر و پسری دارد که تکلیفاشان با آینده معلوم نیست. ماندم چطور می‌تواند اینقدر ساده، مهربان و خوش مشرب باقی بماند. من اگر کمی کسی چپ نگاهم کند، روزم شب می‌شود، می‌شوم یک عوضیه طلبکار کما اینکه شاید همین حالا هم باشم... [از وقتی رسیدم خانه دنبال بلالم برای خانوم آقای مهریزی]

#پیام_ناشناس

خوبه منم شکر دیگه منم فقط همینجاست که آزادانه به تاخت و تاز می‌پردازم که اگر نبود سه چهارتا سکته ریز زده بودمو تمام

#پیام_ناشناس ‌ میگذرونیم تو خوبی چقدر غر میزنی سرمون

هرکی یه جوری درگیره هرکی یه جوری میگذرونی یکی از ما پایین‌تره یکی از ما بهترونه یکی عاشق سینماس دوست داره بازیگر بشه به عشق قیصر همیشه پاشنه‌هاشو ور می‌کشه همسفر ماه‌عسل کندو گوز‌ن‌ها طوقی عاشقی از ما یکی عاشق موزیکه دوست داره خواننده بشه یه عکس فرهاد همیشه یه گوشه‌ی اتاقشه تو فکر یه ملودیه جدیده رویاهاش خیلی دورن آرزوهاش بعیده هرکی یه جوری درگیره هرکی یه جوری می‌گذرونه یکی عاشق دختر میرزا قلمداد شد و یه روزی قلبشو داد از هفت دولت آزاد شد و می‌گه یه روز محله قدیمش فهمیده که لادن شده زن همون رفیقش یکی از صبح خروسخون تا بوق شب داره سگدو میزنه واسه نون شبش یه طرف بچه‌های قد و نیم‌قد یه طرف فکر داروی زنش هرکی یه جوری درگیره هرکی یه جوری میگذرونه... [زندگی سخن می‌گوید] @about_ali_2002

ساعتی پیش بود گفتم بگذار حالی از ابولفضل بپرسم و همین طور که داشتم خودم را ریز ریز و به پایش می‌ریختم و اوهم تعارف می‌کرد، ماندم که چرا مدت‌هاست کسی حال من نپرسید؛ پرسیدا بخوای حسابش کنیم آخریش همین ابولفضل بود ولی خب بیاید کمی بحث را ناموسی کنیم ناموسا اگر حالش نمی‌پرسیدم او فحشمم نمی‌داد. همانطور که بقیه ندادند، امشب از فرط تنهایی یک کارایی کردم، خلاف که اعصابم و انرژیم را بهم ریخت، شما فرض کنید هروئین تزریق کردم که ته ته اعتیاد است. در آخر این که حالا که اوضاع بد است؛ حالا که حالم خوب نیست و فکر به مدرسه و کار بدترم می‌کند، تمام ۸ ملیارد حیوان ناطق روی کره زمین مقصرند و شما ۱۲۵ نفر که نمیدانم باید منتظر وداع کدامتان باشم دوبل همه آن‌ها تقصیر دارید. شما که در مملکتی هستید که لااقل یک بار که خیلی بیشتر از این حرافست به گداهای توی مترو و سر چهاراه کمک کردید ولی یک بار صادقانه خالصانه بی نشونه‌ای از ابهام و منت خودتون خرج حرفای من نکردید. [نیازمند یک خواب هزار ساله]

حالم به شدت با مضمون در تناقض است؛ بیشتر برای شماست و شاید با شنیدنش آرزو کنید که شاید من هم بتونم با زندگیم‌ کنار بیام با این شغلی که اصلا نمیخوامش. خیلی عجیباً غریباست که بخاطر شنیدن یک موسیقی برای هم آرزو‌ی خوب کنیم، زیادی توقع زیادی از انسان قرن ۲۱ در این نقطه از خاورمیانه‌ است و خب لطفا یک بار هم که شده اندازه رویاهای دروغ و بچگانه من خوش قلب باشید. دوستتون دارم...

امروز از اون روزاست که تو میتونی که خواب نمیمونی که جنگو می‌بری عمل می‌کنی الکی حرف نمی‌زنی... @about_ali_2002

امروز یک چرند و پرند دیگر را راهی دفتر سردبیر یک مجله گمنام دیگر کردم تا بلکم یکی از این دیگری‌ها سیاهه‌هایم را چاپ کند و من فقط از این پیروزی بر خود ببالم...

دو یا سه سال پیش دقیق یادم نیست. با این اپیزود کالکشن دیوچه رادیو دیو رو شروع کردم. چون اونقدر کوتاه بود که می‌تونستم تا وقتی می‌رسم به دانشگاه کامل بشنومشون حیف کم بودن... [زلال بر عکس آسمون تهران]