◃◂ خٰاطِرٰاتِ کِتٰابـی ▸▹
رفتن به کانال در Telegram
385
مشترکین
+324 ساعت
+57 روز
+430 روز
آرشیو پست ها
ما بهش میگیم محفل در اصل😭😂
خانه شعر و ادبیات (پشت باغ کتاب) توی تهرانه، هر هفته کلاسای ادبی داره.
یکشنبه ناداستانه
دوشنبه شعر
و سهشنبه داستان
ساعت ۱۷🎀
عموم مردم میتونن بیان، ثبتنام نداره و رایگانه.
هر کلاس و خواستید طبق روزش ساعت ۱۷ بیاید خانه شعر و ادبیات
کاش مثل قبلنا که خاطرههامو در قالب یه متن ادبی مینوشتم، بنویسم. نه یه متن عامیانهی عادی🦦
درحین نوشتن این متن، نمیدونستم که وسط یه بدشانسی دیگهام. مثل همیشه، سوار اتوبوس اشتباهی شدم و دوباره گم شدمممممممممممم😂😂😂
چه مرگمه جدیداً😭
هنوزم که هنوزه نمیدونم سری قبلی برای دیدن هستی چطوری به جای پارک دانشجو رفتم پارک لاله و طلبکار به اون که زودتر از من رسیده بود میگفتم کجایی😭😂
و لایو لوکیشن منو اون ۷ کیلومتر باهم فاصله داشت😭
امشبم همین بلا رو سر خودم آوردم و دوباره گم شدم و به بابام زنگ زدم که بیا دنبالم و آدرس اشتباه دادم بهش🎀✨
نرجس یه آقا پسر ۷ ساله به اسم یونس داره.
امروز که بستهم رسید نرجس بلاهایی که سر عروسک اومد و برام تعریف کرد (جدا عروسکِ مثل خودم شانس نداره)
ابتدای امر در هنگام ارسال چشمش کنده میشه و نرجس دخترخالش رو به زور پتک از اداره پست برمیگردونه یه جایی که چشم و چسب بخره و همراه عروسک ارسال کنه.
دوم: همونطور که تصویر بیانگر ماجرا هست، زمانی که اجزای صورت در عروسک کامل نیست، باید کاملش کرد. هیچ عروسکی نباید بی ابرو و چشم و صد البته رژ گونه بمونه.
یونس برای عروسک اینا رو نقاشی میکنه و زمانی که نرجس دعواش میکنه میگه: کامل نبود باید خوشگلتر میشد.
و در جوابش نرجس میگه: این کادو بود.
و نظریه یونس رومیشنویم که با محبت تمام میگه: چون کادو بود باید خوشگلترش میکردم 🎀
و مامان نرجسی که دست به دامن چت جیپی دنبال پاک کردن محبت یونس میگرده😭😂
آدم مگر هر حرفی به زبانش آمد میگوید؟ نگاه کن چقدر حقیرند، مثل بچههای لجباز روح آدم را میجوند که حرف خودشان را به کرسی بنشانند. آدم دلش میجوشد و سر میرود. نه به عشق فکر میکنند، نه گذشتهها یادشان میآید، و یادشان نیست که روزی، روزگاری گفتهاند: «دوستت دارم»
سال بلوا |عباس معروفی
نرجس برام یه مرضیه ۲ ساخته😭
فقط طی سانحه مشهد به تهران در شرکت ملی پست ایران جانباز ۶۰ درصد شد😭
