Charlie Brown 🤎
رفتن به کانال در Telegram
.. وصالی در جستجوی وصالش 🌱 ... من ، یک دوربین و یک قلم برای کشف جهان درون و بیرونم ⛵️ .... این جا من بلند بلند فکر می کنم و یک دفتر خاطرات می نویسم برای امروزیان و فردایان 🛵 ..... پروا نکن از حرف زدن : http://t.me/HidenChat_Bot?start=7409041430
نمایش بیشتر227
مشترکین
+124 ساعت
+47 روز
+1130 روز
آرشیو پست ها
سارا می گفت : مثل یک استخوونی که توی گلو گیر کرده
نه بالاش می تونی بیاری نه قورتش بدی .
بعضی حرف ها همین همین جوری ان
تو نیاز داری بیانشون کنی
ولی از طرفی واکنش های قبلی ای که گرفتی باعث می شه بترسی و فکر کنی سکوت درست ترین راهه .
امروز ساز نزدم
چون توی مغزم پر بود از صداهای تیز و درشت
صدای گریه های آدرین
صدای خرچ خرچ ته دیگ خوردن
صدای همهمه دانشگاه
صدای اگزوز موتور و ماشین ها
صدای اوج آهنگ اِبی
و حتی صدای خودم
امروز یک خانمی دختر کوچولوش (حدود ۳ ۴ ساله اینا ) آورده بود دانشگاه
تو مسیر من و سارا و مریم دیدیمیشون .
اسم دختر بچه هه لیانا بود
بعد یک دفعه گفتم : وای چقدر دلم خواست مامان بشم
خانمه گفت : ان شاءالله به زودی عزیزم اتفاقا نذارید تفاوت سنی زیادی با بچه تون داشته باشید
غافلی از حال دل، ترسم که این ویرانه را
دیگران بی صاحب انگارند و تعمیرش کنند
| صائب تبریزی |
در من راهرویی ست رو به انتها
کدر و مات
از پشت آن شیشه مشجر
حاشیه ی سایه ام را لمس می کند
خط فرضی فاصله محو می شود
اما وقتی حرف می زند از دهانش صدای سوت قطار می آید
در چشمانش می شود تعداد ایستگاه های راه آهن را شمرد
من ایستگاه چندم هستم برایش ؟
لحن بازوانش برای آغوش نیست
به فکر پرنده های مهاجر مانده ...
عمر چند ثانیه ای یک بوسه
نوازش نمی کند لب هایم را
آسمان مگر همیشگی آن بالا نیست ؟
او برای نماندن آمده بود ...
کاش می شد به آدم ها بگم
من رو اذیت نکنید
درگیر هزارتوی بلاتکلیفی نکنید
چون واقعا رنج می کشم .
من یار تو بودم تو ولی یار نبودی
چون من، تو به این عشق گرفتار نبودی
صد بار، من از بغض تو باریدهام اما
تو ثانیهای، همدم و غمخوار نبودی
این فکر و خیال تو چرا ول کن من نیست؟
ای کاش چنین بر سرم آوار نبودی
من مسئله ای حل شدنی بودم و ای کاش
تا این حد از این مسئله بیزار نبودی
جز این دل صد تکه که صد بار شکستیش
چیزی به من خسته بدهکار نبودی
با یار جدیدت، شدی اینگونه و گرنه
تو اهل می و کافه و سیگار نبودی
عاشق شدهای خیر سرت؟ خُب به سلامت
رفتی که نباشی؟ برو انگار نبودی
| شکیلا اسماعیلی |
ببین عاشق زندگی کردن هستم ها
ولی اگر همین الان بگن می تونی بمیری تردید نمی کنم و می رم .
ای یاد دوردست که دل میبری هنوز
چون آتش نهفته به خاکستری هنوز
هر چند خط کشیده بر آیینهات زمان
در چشمم از تمامی خوبان، سری هنوز
| حسین منزوی |
در روز جهانی غذا من دارم ارائه م رو درمورد گرسنگی و چاقی تمرین
می کنم .
چه مرتبط واقعا .
