Charlie Brown 🤎
رفتن به کانال در Telegram
.. وصالی در جستجوی وصالش 🌱 ... من ، یک دوربین و یک قلم برای کشف جهان درون و بیرونم ⛵️ .... این جا من بلند بلند فکر می کنم و یک دفتر خاطرات می نویسم برای امروزیان و فردایان 🛵 ..... پروا نکن از حرف زدن : http://t.me/HidenChat_Bot?start=7409041430
نمایش بیشتر227
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+47 روز
+1230 روز
آرشیو پست ها
قدّت که میانِ قابِ در، پیدا شد
لرزید دلم، دچار شد، شیدا شد
یک شوخی کودکانه؛ یک عشق بزرگ؛
من زنگ زدم؛ در بروم، در، وا شد!
| یعقوب زارع |
توی رستوران بودیم بابام اومد نوشابه بخوره بلند کنار میز های دیگه گفتم : بابا مریض میشی قبلش هم این قدر کوکائین خوردی .
ابوالفضل سریع اصلاح کرد : منظورش کافئینه .
بله :)))))))
منظورم این بود قبلش هایپ انرژی زا خورده بود :)))))
آرزو میکنم
یکنفر
که خیلی دوستش داری،
تورا
به نام کوچکت
صدا کند.
| اردشیر رستمی |
در وداع هر دیدار
پی واژهای میڪَـردم
به جای خداحافظ ،
تا با آن بباورانم به خود
ڪه دوباره دیدنت محال نیست !
حرفی شبیه میبینمت تا بعد
به امید دیدار......
حرفی ڪه نجاتم دهد
از هراس دوباره ندیدن تو....!!
| یغما گلرویی|
گاهی آدمها شبیه خانههایی هستند که سالهاست کسی درِ آنها را باز نکرده؛
از بیرون هنوز همان دیوارها، همان پنجرهها و همان سکوت قدیمی را دارند، اما درونشان پر است از چیزهایی که هیچوقت فرصت گفتهشدن پیدا نکردهاند.
آدم میتواند سالها با چیزی زندگی کند، بدون اینکه واقعاً به آن عادت کرده باشد.
بعضی دردها هم همینطورند؛
نه آنقدر تازهاند که بشود برایشان گریه کرد،
نه آنقدر قدیمی که فراموششان کرده باشی.
فقط یک گوشه از آدم میمانند و هر از گاهی، با یک بو، یک صدا یا یک خاطره، دوباره زنده میشوند.
| ناشناس |
نوشته بود :
یکی از مشکلات زندگی اینه که باید مهمترین تصمیمای زندگی رو تو سنی بگیری که تجربه و عقل کافی براشون نداری!
»DrM€hD«
سلام کوثر جان، خوبی؟ 👋
میخواستم بگم از وقتی فهمیدم عاشق اسنوپی هستی 🐶، هر جا اسنوپی رو ببینم یاد تو میافتم 💕
هر کی به مامانم زنگ می زنه و سراغ من رو می گیره مامانم می گه : کوثر رفته تو کوچه بازی کنه .
بازی ای که من می کنم :
