Charlie Brown 🤎
رفتن به کانال در Telegram
.. وصالی در جستجوی وصالش 🌱 ... من ، یک دوربین و یک قلم برای کشف جهان درون و بیرونم ⛵️ .... این جا من بلند بلند فکر می کنم و یک دفتر خاطرات می نویسم برای امروزیان و فردایان 🛵 ..... پروا نکن از حرف زدن : http://t.me/HidenChat_Bot?start=7409041430
نمایش بیشتر226
مشترکین
+124 ساعت
+37 روز
+1130 روز
آرشیو پست ها
یک یوتیوبری هست که از این mystery jar ها انباکس می کنه
ولی خیلی خیلی اندازه ی اون
ظرف هاش بزرگ و پرمحتواست همش هم اکسسوری های سبک وینتیجه
و حقیقتا خیلی دلم خواست .
تازگیا باید آقا سبد اسباب بازی هاشون هم کنارش باشه تا هر وقت از یکی خسته شد یکی دیگه رو خودش برداره
+1
من نمی دونم این واسکن ۶ ماهگی چه اتفاقاتی رو توی این بچه رقم زده که کارش شدخ فقط نق زدن و الکی هی گله کردن یا بهونه آوردن
وقتی قیاسی ازش پرسید کی ازدواج می کنی ؟
گفت همین امسال
اتفاقا با خودم گفتم منم اخیراً خیلی ازدواجی شدم
قسمت جدید برنامه دور امیر امیرحسین قیاسی رو دیدم
چقدر نیاز می بینم برم زن شروین بشم .
گفت: چه زمانی همدیگر را خواهیم دید؟
گفتم: بعد از یک سال، بعد از جنگ
گفت: جنگ کی تمام خواهد شد؟
گفتم: همان وقتی که تو را ببینم...
| محموددرویش |
دیشب خواب می دیدم غروب کل آسمون رو نارنجی کرده بود .
گفته بودن رفته
بدو بدو رفتم توی اتاقش
ته مونده ی نور خورشید روی دیوار اتاقش افتاده بود
اتاقش رو نگاه می کردم
جز به جز
پر از کتاب ، پوستر و تخت بهم ریخته اش ...
هزار بار صد بار ده بار دوباره از اول نگاه می کردم
فکر می کردم هست من نمی بینمش من دارم اشتباه می کنم
اما نبود
از ته نیروی وجودم اشک هام رو می کشیدم تا روی صورتم بریزن
سقوطی درونم داشت اتفاق می افتاد
من بودم و یک اتاق از نبودنش
لپ تاپش باز کردم
روی صفحه
عکس من بود !
بدون چمدون رفته بود ؟
از اتاق اومدم بیرون
با خودم گفتم :
شاید دنبال من رفته ...
چه غروب طولانی ای بود
انگار خورشید تا جایی می تونست خودش رو روشن نگه داشته بود که یا من اون رو پیدا کنم
یا اون من رو ...
