fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

Panda world 🐼

Panda world 🐼

رفتن به کانال در Telegram

به دنیای پاندا خوش اومدی✨ برات از نقاشی ها و داستان هام گذاشتم، دوست داشتی نظرت رو بگو، چه تو کامنتا چه ناشناسم. ناشناسم: http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-u0lx29zcHIrD

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
230
مشترکین
+224 ساعت
+67 روز
+830 روز
آرشیو پست ها
این ارتی که ریپلای کردم رو ب همراه همین پست فور‌کنید چنلای خوشگلتون‌ک بتونم ارتای جدیدتونو ببینم🥹💖✨💖✨💖
لیمیت تا وقتی که خط بخوره
دقت کنید این پست هم فور‌کنید.🙂‍↕️✨ ارت رو هم فور نکرده باشید فور نمیکنم کارتونو😘💖

عیح عیح عیح🙂‍↕️ #WIP
عیح عیح عیح🙂‍↕️ #WIP

sticker.webp0.19 KB

گوشاش دقت ‌کنید گوشوارش دزدیدن

یه نقاشی قدیمی یافتمممم
یه نقاشی قدیمی یافتمممم

چی شدی خوبی

پیام صوتی00:14

photo content

فعلا از زندگی بلاکم مریض شدم افتادم اینو داشته باشید تا برگردم به زندگی
فعلا از زندگی بلاکم مریض شدم افتادم اینو داشته باشید تا برگردم به زندگی

از من بدت میاد

مال منو نذاشتی:(

پیام صوتی00:08

البته زدن که دارن میزنن( خدا بزنه کمرشون)

یه لحظه نت گوشی هم قطع شد ترسیدم گفتم دوباره 😀

عزیز دلم
چنلش
مشت ها پی در پی بر روی صورتش فرود می آمدند. خرده شیشه های عینکِ شکسته‌اش بر روی صورتش می‌لغزید و پوستش را پاره می‌کرد. اما چه کاری از دستش برمی‌آمد؟ هیچ... تنها ناله. با هر ضربه ای که می‌خورد، ناله ای سر میداد و گاهی زیر لب کلمات نامفهومی را زمزمه می‌کرد. مردم چه کار می‌کردند؟ هیچ...تنها نگاه. حتی عده ای مشغول ضبط این واقعه با تلفن همراه خود بودند. و در قبال درخواست های پسرک برای کمک چه واکنشی نشان می‌دادند؟ هیچ... تنها نگاه های‌شان را از او می‌دزدیدند و به قدم های‌شان سرعت می‌بخشیدند. اما برای چه؟ پس انسانیت کجا رفته؟ پاسبان کجاست؟ معلوم است...آنها می‌ترسند... می‌ترسند از اینکه نفر بعدی خودشان باشند؛ از مرگ می‌ترسند. مگر این نیست که آدمی برای مرگ زنده است؟ آری، درست است. آدمی زندگی می‌کند و در تمام زندگی به دنبال مرگ است؛ نه... بهتر است بگویم: ـ «آدمی زندگی می‌کند تا مرگ بهتری داشته باشد». انسان می‌خواهد در آرامش بمیرد، با ثروت زیاد، بدون نگرانی... به همراه عزیزانی که برایش سوگواری کنند؛ مانند همان کارمندی که چند لحظه پیش چشمانش را از پسرک زخمی دزدید و به سمت شرکتش قدم برداشت تا پول بیشتری جمع کند که با آن خانه ای مجلل بخرد. که در نهایت چه بشود؟ که در آن خانه مجلل بمیرد... نه مانند این پسرک بیچاره، بر روی آسفالت های خاکی. مُرد؟ پسرک را می‌گویم... به نظر نفس نمی‌کشد. یکی از مردانی که پسر را کتک می‌زد، متوقف شد و یقه لباسِ پسرکِ بی‌جان را در دست گرفت، چند چکیده در صورتش خوابانده و فریاد زد: « خودت رو به موش مردگی نزن بچه!». ـ:«نکند واقعاّ مرده؟» ـ:«مُرد...پسرِ مُرد!» آری...پسرک زندگی خود را از دست داد؛ زندگی‌ای که در آن هدفی بود، آرزویی بود...عشقِ به پدرو مادری بود... زندگی ای که شخصی را دوست می‌داشت، توسط کسی دوست داشته می‌شد و کسی در انتظارش بود... اما آنها چه می‌گویند؟ مُرد...بله مُرد. آنها به سادگی این کلمه را به زبان می‌آورند و شاید روزی با نگاه کردن به جای خالیِ پسر بگویند: ـ« هی اون پسره که اونجا می‌نشست کجاست؟». و کسی در پاسخ بگوید:«اوه...اون مُِرد!». اگر شخص مورد علاقه‌شان از پیش‌ِشان برود چه می‌گویند؟ هیچ...هیچ نمی‌گویند...هیچ نمی‌توانند بگویند! تنها ناله میکنند، نعره می‌زنند و پشیمانند، حتی بر سر و صورت خود می‌کوبند؛ اما هرکاری کنند هم نمی‌توانند بگویند:«اون مُرد». پسرک از جا بلند شد، به نظر گیج می‌آمد، به او حق می‌دهم. به بدن بی‌جانش که روی زمین افتاده، خیره مانده بود. از روی ساختمان به پایین پریدم و سمت پسرک رفتم. دستانش را گرفتم تا به سمت مقصد هدایتش کنم.

لطفا اگر متن شما رو نذاشتم یا به فراموشی سپردم یا ندیم لطفا بیاید پیوی اعلام کنید

sticker.webp0.06 KB

sticker.webp0.06 KB

Repost from N/a
The story of Sunshine's , ch0
The story of Sunshine's , ch0

sticker.webp0.06 KB