⊂𖠋⊃𝘏𝘢𝘻𝘣𝘪𝘯 𝘏𝘰𝘵𝘦𝘭⋅˚ ‧
رفتن به کانال در Telegram
•°>.*مــعــدن فــن آرتهــای رادیــو اســتاتــیــک اَپــل+*•°>. "𝘉𝘦𝘵𝘸𝘦𝘦𝘯 𝘤𝘳𝘪𝘮𝘴𝘰𝘯 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵𝘴, 𝘣𝘭𝘶𝘦 𝘰𝘤𝘦𝘢𝘯𝘴 𝘢𝘯𝘥 𝘨𝘰𝘭𝘥𝘦𝘯 𝘴𝘬𝘪𝘦𝘴 🫐🥞🍓" ناشناس : @scarlettcrimsonbot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
334
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+207 روز
+3530 روز
آرشیو پست ها
┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈
➳ Alastor 🥩🫎
➳ <赤青>
#alastor #picture #hazbinhotel ✠ ❬ @radiorosiescarlett ❭☥
Vincent Whittman
┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈
➳ vox
➳ vibe 🦈🤍
➳ <赤青>
#vox #vibe #video #hazbinhotel ✠ ❬ @radiorosiescarlett ❭☥
لطفاً کاری کن لبخند بزنم... لطفاً کاری کن زیر نور ماه با تو بـرقـصـم. اگر یه روز خسته شدم، اگر یه روز از تو خسته شدم... روی تو راه میرم. لگدمالت میکنم. تکهتکهات میکنم. میکـشـمـت. و بعد... میبوسـمـت. عمیقاً... عمیقاً... عمیقاً... پس، عـزیـز دلم... لطفاً برای همیشه با من بـرقـص.🌕🪼🧶 ┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈ ➳ Alastor ➳ murdermedia ➳ vox ➳ <赤青>
#alastor #vox #text #Fanfiction #murdermedia #hazbinhotel ✠ ❬ @radiorosiescarlett ❭☥
وقتی چشمهام رو باز کردم، دو مرد رو دیدم که روبهروی من نشسته بودن و خیره نگام میکردن.
مرد سمت راست یه لبخند پهن زد و با لحنی دوستانه گفت:🩷 «سـلام، رفیق! بیداری؟» ┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈ ➳ Alastor ➳ murdermedia ➳ vox ➳ <赤青>
#alastor #vox #text #Fanfiction #murdermedia #hazbinhotel ✠ ❬ @radiorosiescarlett ❭☥
💛🍀🧊
حـرفـه جـدیـد آقـای ویـتـمـن!
« همه اش همین.» «من آدم مناسبی برای این کار نیستم.» «مـتـأسـفـم.»┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈ ➳ vox ➳ radiosilence ➳ Alastor ➳ <赤青>
#alastor #radiosilence #radiostatic #vox #Fanfiction #hazbinhotel ✠ ❬ @radiorosiescarlett ❭☥
+2
┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈
➳ Alastor
➳ murdermedia
➳ vox
➳ <赤青>
#alastor #vox #text #Fanfiction #murdermedia #hazbinhotel ✠ ❬ @radiorosiescarlett ❭☥
🎂مـن تـو را بـه چـالـش مـیکـشـم
وینسنت ویتمن پسر هوا بالاخره از ستاره رادیو الستور
خسته شده است؛ مردی که انگار هیچوقت دست از اذیت کردن و بههم ریختن اعصاب او برنمیدارد.
وینسنت تصمیم میگیرد پیدایش کند، او را شکار کند و به زندگیاش پایان بدهد.
اما وقتی بالاخره الستور را پیدا میکند، همهچیز آنطور که انتظار داشت پیش نمیرود.
چون وینسنت برای اولین بار با چهره واقعی الستور روبهرو میشود...
و بهجای اینکه او را بکشد،
تصمیم میگیرد الستور را با خودش به نیویورک ببرد.
┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈
➳ Alastor
➳ murdermedia
➳ vox
➳ <赤青>
#alastor #vox #text #Fanfiction #murdermedia #hazbinhotel ✠ ❬ @radiorosiescarlett ❭☥
┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈
➳ Alastor
➳ murdermedia
➳ vox
➳ <赤青>
#alastor #vox #text #Fanfiction #murdermedia #hazbinhotel ✠ ❬ @radiorosiescarlett ❭☥
☕ چای یا قهوه صبح زود بود. الستور منو به یه کافه نزدیک برد؛ جایی دنج با پنجرههای بلند که از پشتشون میشد اولین نورهای صبح رو دید که آرومآروم آسمون رو روشن میکردن. الستور نگاهی به من انداخت و پرسید: «چای میخوری یا قهوه؟» «چای.» اما خودش قهوه سفارش داد. من هم وقتی نوبت سفارش دادن رسید، برای لحظهای مکث کردم. بعد نظرم عوض شد. «منم قهوه میخوام.» الستور به سفارشم نگاه کرد و لبخند خیلی کمرنگی روی لبهاش نشست؛ انگار از انتخابم راضی بود. کمی بعد، دو زن رو دید که سر یکی از میزهای نزدیک نشسته بودن و قهوهشون رو آروم مینوشیدن. الستور صداشون زد: «هالی، دیزی.» هر دو زن برگشتن سمت ما. از ظاهرشون حدس زدم از هنرمندهایی بودن که شبها توی کافه اجرا میکردن. الستور با خونسردی بهشون گفت: «میشه یه لطفی در حق این آقا بکنید؟ به مناسبت روز اول کاریش، یه سورپرایز کوچیک براش داشته باشید و ببوسیدش.» چند لحظه حتی فرصت نکردم چیزی بگم. دیزی جلو اومد و خم شد. بعد لبهاش رو روی گردنم گذاشت. همون جایی که بوسهاش نشست، یه سوزش خفیف حس کردم؛ مثل یه سوزن کوچیک. قبل از اینکه حتی بتونم واکنشی نشون بدم، هالی دستم رو گرفت و محکم منو بوسید. من هم ناخودآگاه دستش رو گرفتم. پوست دستش نرم و صاف بود، مثل عاج صیقلخورده و تیره. اما چیزی که بیشتر از همه توجهم رو جلب کرد، واکنش خودم بود. چون بدون اینکه بخوام، نگاهم دوباره سمت الستور کشیده شد. اون تمام این مدت داشت منو نگاه میکرد. چهرهاش کاملاً خونسرد و غیرقابلخواندن بود. و من همونجا ایستاده بودم؛ در حالی که بوسههای اون دو زن رو دریافت میکردم و سعی میکردم بفهمم... الستور دقیقاً به چی فکر میکرد.☕️🧊🍪 ┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈ ➳ Alastor ➳ murdermedia ➳ vox ➳ <赤青>
#alastor #vox #wallpaper #murdermedia #hazbinhotel ✠ ❬ @radiorosiescarlett ❭☥
+2
┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈
➳ Alastor
➳ murdermedia
➳ vox
➳ <赤青>
#alastor #vox #text #Fanfiction #murdermedia #hazbinhotel ✠ ❬ @radiorosiescarlett ❭☥
🎂مـن تـو را بـه چـالـش مـیکـشـم
وینسنت ویتمن پسر هوا بالاخره از ستاره رادیو الستور
خسته شده است؛ مردی که انگار هیچوقت دست از اذیت کردن و بههم ریختن اعصاب او برنمیدارد.
وینسنت تصمیم میگیرد پیدایش کند، او را شکار کند و به زندگیاش پایان بدهد.
اما وقتی بالاخره الستور را پیدا میکند، همهچیز آنطور که انتظار داشت پیش نمیرود.
چون وینسنت برای اولین بار با چهره واقعی الستور روبهرو میشود...
و بهجای اینکه او را بکشد،
تصمیم میگیرد الستور را با خودش به نیویورک ببرد.
┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈
➳ Alastor
➳ murdermedia
➳ vox
➳ <赤青>
#alastor #vox #text #Fanfiction #murdermedia #hazbinhotel ✠ ❬ @radiorosiescarlett ❭☥
ظهرتون شـیرین 🫠🍯
┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈
➳ Alastor
➳ murdermedia
➳ vox
➳ <赤青>
#alastor #vox #text #Fanfiction #murdermedia #hazbinhotel ✠ ❬ @radiorosiescarlett ❭☥
🎂مـن تـو را بـه چـالـش مـیکـشـم
وینسنت پسر هوا وایتمن بالاخره از ستارهرادیو الستور
خسته شده است؛ مردی که انگار هیچوقت دست از اذیت کردن و بههم ریختن اعصاب او برنمیدارد.
وینسنت تصمیم میگیرد پیدایش کند، او را شکار کند و به زندگیاش پایان بدهد.
اما وقتی بالاخره الستور را پیدا میکند، همهچیز آنطور که انتظار داشت پیش نمیرود.
چون وینسنت برای اولین بار با چهره واقعی الستور روبهرو میشود...
و بهجای اینکه او را بکشد،
تصمیم میگیرد الستور را با خودش به نیویورک ببرد.
┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈
➳ Alastor
➳ murdermedia
➳ vox
➳ <赤青>
#alastor #vox #text #Fanfiction #murdermedia #hazbinhotel ✠ ❬ @radiorosiescarlett ❭☥
+2
┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈
➳ Alastor
➳ murdermedia
➳ vox
➳ <赤青>
#alastor #vox #text #Fanfiction #murdermedia #hazbinhotel ✠ ❬ @radiorosiescarlett ❭☥
