● The ginger cat ●
رفتن به کانال در Telegram
https://t.me/pinkChats_bot?start=sec-faeaedhajb سگ تو تتلو🙏 (انتی تتلیتی)
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
315
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+67 روز
+1630 روز
آرشیو پست ها
وقتی زمان میگذرد و با حقیقت هم چهره میشوی، صورت خیست را میگیرد و میفشرد. گویی میخواهد بیدارت کند. مگر درد از زخم نیست پس چرا زخمی بر روی تنم نیست در وجودش بلور های تیز دردی فرو رفتن که هیچ جراحی نمیتواند درشان بیاورد. دستت را بر روی دست حقیقت می فشاری، چشمانت را میبندی، تا شاید سردی دستانش را حس نکنی، تا شاید چشمان بسته اش را نبینی، تا شاید به دنبال تخت خوابی عمیق، سرد و خاکی برایش نگردی. دستش را میگیری که گرمش کنی. اما وقتی اتش درونش خاموش شده و دورش را خاکستر گرفته میتوان نجاتش داد؟ دستم را سوزاند نبود ان گرمای همیشگیت سردی الانت دستم را سوزاند ببخشید که نبودم برای گرفتن دستت برای بلند کردنت از کف حمام ببخشید که پشت تلفن شنیدمش برای اون کور سوی امید که به دروغ مادرم دل بسته بود که شاید در کما بودی که شاید امید بود که شاید بغل بود ولی همش دروغ بود برای اینکه در راه برگشت تصادف نکنم. برای اینکه درد بیشتری برای بقیه نشوم. ممنونم که برای اخرین بار باهام خدافظی کردی، ببخشید که نالیدم و گفتم چطور تونست بی خدافظی بره. لباس سفیدت وقتی لب دریا قدم میزدی خیلی زیبات کرده بود. اون دو تا گربه به حرفت گوش کردن و پیشم موندن. به درود ای قصه گو. ای شهرزاد عزیز. باشد که سرنوشت قصه ای نو برایت بنویسد.
اگر بزرگ شدن به معنای دیدن مرگ عزیزانم است همان کوچک بودن مرحم درده.
شهرزاد عزیزم
هیچوقت روی خندان و شادابت رو از یاد نمیبرم.
بزرگترین پشتیوان من و مامانم بودی.
همراه، مهربون، درک کننده.
امیدوارم اونجا دردت کمتر باشه.
بلاخره پیش مامانت در ارامشی.
خیلی دوست دارم و امیدوارم تو زندگی بعدیت همدیگر رو ببینیم🖤
