لئون نیکولایویچ.
رفتن به کانال در Telegram
غالب اوقات مغموم و متفکر بود بدون اینکه بداند چرا. @Leoniiik_bot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
208
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
بعد پرسید که زبان بلدین، دوستام منو نشون دادن و گفتن که مثلا من بلدم و اینا، بعد آقاهه مثلا میخواست منو کلک بزنه به قول خودش، به جای انگلیسی شروع کرد آلمانی صحبت کردن و من اول یکم هنگ کردم که کجای انگلیسی اینطوری حرف میزنن و بعد که فهمیدم موضوع چیه به انگلیسی گفتم که شما داری انگلیسی حرف نمیزنیا که آقاهه یه لبخند رضایتی زد و سر تکون داد انگار که مثلا چه مسئلهی سختی رو بهم داد و تونستم حلش کنم =))))
بعد خودش شروع کرد به صحبت که من هم درس خوندهی قدیمم، هم درس خوندم و هم درس دادم تو دانشگاه.
بعد امروووووز یه آقای سالخوردهای که اول فکر کردم شاید میخواد گیر بده اینجا نشینین(چون قبلا یه آقایی گفته بود) اومد نزدیکمون و پرسید پایه چندمین و اسمتون چیه و چه رشتهای میخونین و این چیزا.
بعد چندین بار تاحالا شده که آدما وقتی از کنارمون رد میشن به جای اینکه نگاههای کریپی بندازن عین بعضیا، بهمون خسته نباشید و موفق باشید و این چیزا میگن و خلاصه که خیلی بامجهست.
ما همیشه بعد امتحانا میریم تو کوچهی رو به روی حوزه که سایهست میشینیم رو زمین و خستگی به در میکنیم و حرف میزنیم، خب؟
کاش امشب تبدیل به گرگینه بشم و دیگه هرگز به این کالبد انسانیِ به درد نخور برنگردم.
Repost from سالن بازپروریِ کابینت نمناک.
تقریبا از همه چیز و همه کَس بدم میآید، مشمئزم میشود، تهوعم میگیرد، اِلا تو. تو، تنها برگ برندهی منی.
