امپراتوری اتریش-مجارستان
رفتن به کانال در Telegram
بزرگترین فیلسوف آسیای غربی و مصرف کنندۀ چای پُررنگ
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
238
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
-630 روز
آرشیو پست ها
نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره؛ نخواب وقتی که خون از شب سرازیره
بخون وقتی که خوندن معصیت داره؛ بخون با من بیا تا من نگو دیره
سکوت شیشه های شب غمی داره؛ ولی خشم تو مشت محکمی داره
عزیزِ جمعه های عشق و آزادی، کلاغ پر بازی با تو عالمی داره.
-شهریار قنبری
بله، حق با شماست؛ نباید از مردمی که حافظه تاریخی برای روشنگری، مجبوره به خامنهای و میرحسین موسوی بپردازه انتظار بیشتری داشته باشیم.
از هر صد ایرانی بالای بیست و پنج سال، فقط چهار نفر دارای اخلاق، شعور و عقلِ کافی برای آوردن بچه هستن.
رفاه و آزادی برای ملتی که دو دورۀ چهار ساله احمدینژاد رو بهعنوان رئیسجمهور کشور انتخاب کردن یک قرن زوده.
Repost from ماداگاسکار🪻
بازاری ساده ای هستم، جسم ناقصی دارم، جان ناقابلی دارم، اندک ابرویی دارم که این راهم خود حضرت اقا به ما داده
این علویها که فدرالیسم میخوان به مدت چند صد سال پشت کوه به دور از دولت مرکزی زندگی کردن، حتی انقد بدوی بودن که عثمانی هم کاری باهاشون نداشت، اینا از ملت ۲۵۰۰ ساله ایران بیشتر میفهمن.
علویهای پشت کوهی برای فدرالیسم شعار میدن و بازاریهای تهران با داشتن ادعایی بیانتها و جیبی که با خارکسدگی پر شده شعار نیروی انتظامی حمایت حمایت سر میدن.
از چپ به راست به ترتیب: مریم مقدس، عیسی مسیح، ملیکور ایرانی، کاسپار هندی و بالتازار یمنی.
نکته: این باور مسیحیت سوری یا مسیحیان مارونی بوده که اون سه مغ، زرتشتی و ایرانی بودن، بر باور مسیحیت غربی یا مسیحیت مدرن، اون سه مغ، ایرانی، هندی و یمنی با اسامی ملکیور، کاسپار و بالتازار بودن.
+2
ادامه:
طبق روایات مسیحیان، این زرتشتیا بعد از برگشتن به شرق به زندگیشون ادامه میدن و بعد از مدتی مسیحی میشن و در نهایت شهید میشن [اشارهای نشده که چطور] خلاصه بهطور نامشخصی همون اطراف شرق دفن میشن و میگذره تا اینکه در قرن چهارم، هلنا [کسی که آثار مقدس مسیحیان رو جمع میکرد] تصمیم میگیره اینارو پیدا کنه و میره به سمت شرق.
خلاصه این پیدا کرد و بردشون به کنستانتینوپل، پایتخت روم شرقی. آقا اینا چند قرنی اونجا بودن تا اینکه روم غربی، برای مشروعیت به اندکی مقدسات نیاز پیدا میکنه و یک مقداری از مقدسات تغییر مکان میدن که این سه عزیز هم جزئشون بودن و اینا برمیدارن میفرستن میلان. اونجام چند قرنی میمونن و در نهایت توی قرن دوازده میلادی، میلانیها علیه امپراتور وقت قیام میکنن؛ امپراتور که قلبش میشکنه با اینکار چکار میکنه؟ میاد سرکوب میکنه و میگه مقدسات شهرتون رو باید ببریم جای دیگه؛ خلاصه باز این سه رو برمیدارن میبرن کُلن امروزی. خلاصه چون اینا از نظر مسیحیا مهم بودن میگن باید یه کلیسای جامع برای اینا بسازیم. آقا همون جا تصمیم میگیرن کلیسای جامع کلن رو بسازن که ساختنش چندین سال طول میکشه و در نهایت هم به این شکل در میاد:
داستانش رو یکم دقیقتر بهتون بگم:
یه شب خیلی معمولی توی خاورمیانه آسمون یه حرکت عجیب انجام میده، یه ستاره عجیب از آسمون رد میشه؛ چند نفر [احتمالا سه نفر چون طبق روایات سه تا هدیه داده میشه و طبق روایات و احتمالات هم ایرانی بودن] این ستاره رو میبینن. خلاصه اینا ستاره رو میبینن و میگن آقا این ستاره معمولی نیست. یه یارویی که خیلی مهمه [حدس اولشون این بوده که پادشاه میشه طرف] به دنیا اومده مام باید بریم بالا سرش.
خلاصه اینا بدون گوگلمپ -احتمالا از ایران- راه میوفتن میرن سمت اسرائیل امروزی.
آقا اینا میرسن اون منطقه و مستقیماً میرن اورشلیم پیش هیرودیس، هیرودیس هم که روانی قدرتطلب و خیلی بدبین بوده.
آقا اینا میپرسن این پادشاه جدید کجاست؟
هیرودیس شوکه میشه که آقا من هنو زندم چی میگید؟ خلاصه با کمک علمای یهودی و متون مقدسشون میگن این یارو که ازش حرف زده میشه باید تو بیتاللحم دنیا بیاد.
خلاصه پادشاه وقت اینارو میفرسته سمت بیتاللحم و میگه برید این بچه رو بیارید تحویل من بدید
(اسپویل: قصدش خیر نبوده.)
خلاصه ایرانیها راه میوفتن میرن سمت بیتاللحم ستاره دوباره میاد تو آسمون. (از اینجا به بعد گوگلمپ داشتن) خلاصه میرن و میرن نهایتاً میرسن به خونه طرف. چی اونجا بوده؟ یه نوزاد، یه مادر و یه پدر. خلاصه اینام زانو میزنن و هدیهها رو میدن، طلا برای پادشاهی، کندر -نمیدونم تلفظش چطوریه- برای تقدس (گیاهی بوده برای عبادت فکنم) و مر برای رنج و مرگ (این هم گیاه بوده و برای از بین بردن دردها و زخم های خیلی سخت استفاده میشده فکر کنم)
آقا خلاصه اینا شب میخوابن اونجا و تو خواب بهشون الهام میشه که نرید سمت هیرودیس وگرنه کونتون پارهست. خلاصه که اینجوری میشه که اینام مسیرو عوض میکنن و برمیگردن سمت همون شرق خودشون و دیگه خبری ازشون نمیشه تا اینکه صدها سال بعد روایتهایی دوباره مینویسن راجعبهشون.
و در آخر این فان فکت هم بگم: هیرودیس بعد از اینکه میفهمه اون سه نفر بچه رو نیاوردن براش دستور میده تمام پسربچه های بیتاللحم رو بکشن و خب مثل اینکه نمیتونه عیسی مسیح رو بکشه.
