قطرهای از دل🐾
رفتن به کانال در Telegram
265
مشترکین
-424 ساعت
-497 روز
-46530 روز
آرشیو پست ها
شعر هایم جز خودش دست همه چرخید و حیف
آن که بایستی بخواند مصرعی از من، نخواند.
-زهرا عسگری.
باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم،
وز جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم،
من نیستم چون دیگران بازیچه ی بازیگران؛
اول به دام آرم تو را، وانگه گرفتارت شوم.
مثل گلهای ترک خوردهی کاشی شده ام
بعدِ تو پیر که نه، من متلاشی شده ام.
-مهدی نظام آبادی.
هر جانور که باشد، بگریزد از بلایی
من خود بلای خویشم، از خود کجا گریزم؟
-امیرخسرو دهلوی.
نخستم دانه میدادی که در دام آوری ناگه
به سنگم میزنی اکنون که ممکن نیست پروازم.
-اوحدی مراغه ای.
به سرم زد که هوایی بشوم غم نگذاشت
خواستم پر بکشم بارش نمنم نگذاشت
نوبهار تو مرا دید و گذشت از من و رفت
روی گلبرگ لبم بوسهی شبنم نگذاشت
آرزو داشتم از خندهی گل بنویسم
غرق در باد خزان، غصهی عالم نگذاشت
دلخوش باغ بهشتت شده بودم حوا
خواستم سیب بچینم ولی آدم نگذاشت
جبرئیلی شدم و دغدغهام پاکی بود
حیف در معبدی از وسوسه، مریم نگذاشت
مریم لبرطب شانه به زیتون زدهای
که تو بودی و به جز آه دمادم نگذاشت
خواستم عشق تو را وصف نمایم به بهشت
شعله ور شد دلم و سوز جهنم نگذاشت
رفت شهراد از این شهر و نکردی یادش
او که تا بود برایت به وفا کم نگذاشت.
-شهراد میدری.
گفته بودم اگر بوسه دهی توبه کنم
که دگر با تو ازین خطاها نکنم
بوسه دادی و چو برخاست لبت از لب من
توبه کردم که دگر توبه ی بیجا نکنم
گر ز چشمانت بگويم شعر بیپايان شود
گر ز موهايت بگويم رازِ شب عنوان شود
گر بگويم از جمالت ماه رسوا میشود
میرود تا پشت ابری در خفا پنهان شود
[چه خویشی با قمر داری که پا تا فرق زیبایی؟
مکر و نیرنگ تو را پیدا و پنهان دیدهام
بعد هر عهدی که بستی، نقض پیمان دیدهام
ادعا کمتر کن ای زاهد که شیطان میخرد
این متاعی را که نزد دینفروشان دیدهام
دست بردار از تظاهر گوشم از فتوا پر است
پیش از این بسیار روی نیزه قرآن دیدهام
گر به ساقی اقتدا کردم دلیلی داشتم
پیروان مشرب او را مسلمان دیدهام
در کف میخانه بسیارند مردان خدا
در صف مسجد ولی شیطان فراوان دیدهام.
-علی مقیمی.
من بهشتم همه در دیدن خندیدن توست
تا تو باشی نشوم خیره به لب های کسی
تو گر گناہِ من شوی، توبه نمیکنم ز تو
جام لبت بنوشم و باز گناہ میکنم.
بعد از این از تو دگر هیچ نخواهم
نه درودی، نه پیامی، نه نشانی
ره خود گیرم و ره بر تو گشایم
زانکه دیگر تو نه آنی، تو نه آنی.
-فروغ فرخزاد.
