اسقاط کافه خیارات
رفتن به کانال در Telegram
تکههایی معمولی از یک ذهن و زندگی غیرمعمولی
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
256
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+57 روز
+4730 روز
آرشیو پست ها
طرف میرود بیرون هر چه تعهد و اقرارنامهی یکطرفه است را چشمبسته امضا میکند و رسماً طناب دار را میاندازد دور گردنش. بعد که کار میخورد به گره کور و احضاریه میآید، پروندهی متعفن و از پیشباختهاش را میگذارد زیر بغلش و میآید دفتر وکیل و منتظر معجزه است.
توی توهماتش فکر میکند وکیل عصای موسی دارد؛ لابد انتظار دارد روز دادگاه یک نطق حماسی و کوبنده تحویل بدهم، قاضی هم مسحور شود و چکش را بکوبد و ورق برگردد.
حاجی، قانون جای جبران حماقتهای روزمرهی تو نیست. محاکم یک سیستم خشک، بیرحم و ریاضیوارند. وقتی خودت تمام حقوق و امتیازاتت را با دست خودت سلب کردهای، هیچ وکیلی نمیتواند گندکاریِ ناشی از بیسوادی حقوقیات را با کلمات شیک و ادایی بشورد و ببرد. اینجا هاروی اسپکتر هم که باشی، در برابر امضای احمقانهی خودت پای آن قرارداد خلع سلاحی.
یکی از این کانالهای مثلاً مدافع حقوق مردها (که صرفِ تصور چنین ترکیبی هم خندهدار است) برداشته ویدیوی مصاحبهی پارسال رتبهی یک تجربی را گذاشته و طعنه زده که امسال پسرها رتبههای اول را قبضه کردهاند.
دخترکا پارسال خواسته بود به همجنسهای خودش اعتماد به نفس بدهد و گفته بود دخترها اگر تلاش کنند میتوانند خیلی بهتر باشند. من ویدیو را دیدم و هیچ چیز زنندهای تویش نبود. طرف در کلامش «تلاش» را تقدیرِ گرفته؛ یعنی میگوید خودتان را ذاتاً از پیشبازنده ندانید و اگر زور بزنید میرسید به قله.
آقا اصلاً بگذار هر ۱۰ نفر اول زن باشند؛ مگر نه این ملاک تلاش و جان کندن است؟! ولی این که یک مشت آدم بالغ و خرفت حرف یک بچهی ۱۸ساله راچماق میکنند برای جنگهای جنسیتی دوزاریشان اوج خاکبرسری و استیصال است. حرف درستی را میشنوید اما با ذهن مریضتان هجو تفت میدهید تا از یک حرف ساده ابزاری بسازید برای توهمات و دودستگی و عقدهگشاییهای خودتان.
ضمناً این نکتهرا را بروید بگردید میبینید هیچجا نگفتهاند فلذا کُپیرایتش برای اسقاط است.
این مطلب را برای جایی نوشتهام، هرچند که ترفندی غیرحقوقی است ولی کاربرد حقوقی دارد.
هر قاضی یا وکیلی که در رای یا دادخواست و لایحهاش از "در مانحن فیه" استفاده نکند انگار امتیاز آن مرحله را از دست داده است.
این دختر مردم هم که نوشتهام شخصیت مجرد خود دختر را انگار کنار میگذارد، منظورم این نبوده ولی شاید اینجوری به نظر برسد.
همان مردم و رسوم کثیفشان این بلارا سر دختر آوردهاند.
دارم مثل نانوا که تندتند نان را به تنور میچسباند یادداشت مینویسم برایتان، فروارد و بازخورد و تعامل و شرکت در بحث کمترین توقعیاست که میتوانم ازتان داشته باشم.
شاید خیلیهایتان یادتان نیاید اما در یکی از قسمتهای سریال شبهای برره جاننثار برای ابراز عشق به سحرناز او را دزدید و توی گونی کرد و بعد هم کیانوش دقیقاً همین بلا را سر دختر مردم آورد. اینکه برداران قاسمخانی بعنوان نویسندگان سریال چقدر ظریف این فاجعه را به سخره گرفتند و نقدش کردند بعد از این همه سال که گذشته واقعاً جای تامل دارد.
طنز ماجرا اینجاست که خیلیها آن سکانس را صرفاً یک شوخی تلویزیونی دیدند(برای همین هست که کسی چیزی یادش نمانده) اما در واقعیت هنوز در مناطقی این رسم شوم پابرجاست و دخترها را رسماً میربایند؛ سنتی خشن که حتی نام روستای قزقاپان هم از همین معنای قاپیدن دختران ریشه گرفته است.
نکتهی تلختر اینجاست که در انبوه یادداشتها و تئوریپردازیهای جریانهای مدعی حقوق زنان اغلب به حاشیههای شیک و انتزاعی پرداخته میشود اما این جنایت عریان و پایمال شدن ابتداییترین حق یک انسان یعنی امنیت جانی و آزادی اراده در سایهی سکوت فراموش شده است یا ایشان که طبقهی شهرنشین و مرکزنشینند دغدغههای دیگری دارند که با دغدغههای حاشیهنشینهای دهاتی(لاید از دید خودشان!) سنخیت ندارد.
این فایل را که میبینید حدود سال ۹۸ از کتاب مدارجالسالکین امام ابن قیم (بخش منزلت صبر) با آن گوشی درب و داغان اسکن کردم و با هزارتا ترفند که آن موقع یاد گرفته بودم با همان گوشی تبدیلش کردم به پیدیاف چون به قلبم شیرین آمد و الان در یکی از پوشههای درایوم یافتمش و وقتی دیدمش یادم آمد که من چقدر از خوان ابنقیم میوه چیدم و یاد گرفتهام. خداوند تو را رحمت کناد...
نکتهی بسیاربسیار مهم این که ترتیب صفحات پیدیاف از آخر به اول است!
واقعا چه از جان حقوق و وکالت میخواهند نمیدانم؛ عملاً کالبدی بیجان و لاشهای دورانداختهشده ازش بر جای مانده...
یک ترکیب دوکلمهای که کنار اسم یکی از دوستان قدیمی و بااستعداد و پرتلاشم دیدم و عمیقاً ناراحت و شوکه شدم بابتش. چه بلایی سر جوانی ما آوردید؟!
