خوابنویس | رضا چمبر
رفتن به کانال در Telegram
اگر نمیفهممید تشویشم چرا؟ هنوز خودم هم نمیفهممَم. @RezaChambar
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
219
مشترکین
+124 ساعت
+17 روز
+130 روز
آرشیو پست ها
La confiture de Proust
Aujourd'hui j'ai mangé la confiture de griotte. Son goût m'a rappellè quand j'étais un petit garçon. J'allais à la maison de ma grande-mère et dormais là. J'avais cinq ans quand j'y suis allé pour la premier fois. C'était différent pour moi d'être loin de ma famille une nuit. Depuis, j'y ai dormi de temps en temps. Je me réveillais avec le chant des oiseaux sur son arbre de poire. Le soleil se réveillait sur notre fenêtre et ma grande-mère m'appelait. Chaque matin elle me préparait un thé et le petit déjeuner. Généralement du beurre et de la confiture de griotte. Depuis, la confiture de la griotte me rappelle ces jours-là. Ces jours beaux de ma nostalgique enfance.
Reza Tchambar
هراس نیستن
دلایلم را برای زیستن و مردن را روی کاغذ میآورم. مردن آنقدر سنگینی میکند که زیستن به مویی بند میشود. و آن مو چیزی نیست جز وحشت مرگ.
رضا چمبر
فرشتهای به نام رضا
امروز گفت تو فرشتهای هستی که ادعا میکند شیطان است. حق مینوازد. اعتراف میکنم میلم به بیبندوباریست و بندوبار بسیار دارم. دلم میخواست میتوانستم مخ هزار نفر را همزمان بزنم. اما اگر یک نفر حتا را در ذهن داشتهباشم (که تا کنون فقط همین بوده) به هیچکس نگاه نمیکنم. دوست داشتم با هرکس مثل خودش رفتار میکردم. اما خودمم با همه. دوست داشتم مهربان نباشم اما هستم. میخواستم ولنگاری باشم و بیخیال. اما حتا در خانه هم ساعت دستم میکنم. گفت فرشتهای هستم که با وجود میل اختیار بد کردن ندارد. اما شاید همین میل کافی باشد برای شیطان نامیدنم.
رضا چمبر
دوگانهی گل سرخ
حافظ میگفت:
«صـبحدم مـرغ چـمـن با گـل نـوخـاسـتـه گـفـت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت»¹
پس از مدتی زمزمهی این شعر یاد شازده کوچولو افتادم. وقتی به باغ گلها رسید فهمید گلش تنها گل دنیا نبوده. رنجید. روباه برایش از تعلق گفت.
شازده کوچولو وقتی پیش گلها برگشت به آنها گفت: «شما هيچ به گل من نميمانيد. شما هنـوز چيـزی نشـدهايـد. كسـی شـما را اهلـی نكـرده
است و شما نيز كسی را اهلی نكردهايد. شما مثل روزهای اول روباه مـن هستيد. او آن
وقت روباهي بود مثل صدها هزار روباه ديگر. امـا مـن او را بـا خـود دوست کردم و او
حالا در دنيا بیهمتا است.»
گلهاي سرخ سخت رنجيدند.
شازده كوچولو باز گفت:
« شما زيباييد ولی درونتان خالی است. به خاطر شما نمیتوان مرد. البته گـل سـرخ مـن
در نظر يک رهگذر عادی به شما ميماند، ولی او به تنهايی از همه شما سـر اسـت. چـون
من فقط به او آب دادهام، فقط او را در زير حباب بلورين گذاشتهام، فقط او را پشـت
تجير پناه دادهام، فقط كرمهای او را كشتهام (بجز دو يا سه كرم كه برای او پروانه شـوند)،
چون فقط به شكوه و شكايت او، به خودستايی او، و گاه نيـز بـه سـكوت او گـوش دادهام.
زيرا او گل سرخ من است.»²
اگزوپری هم دقیقا با هماناستعاره از عشق سخن میگوید. هردو در ذهنم یکسان سنگینی میکنند. دوگانه شکل دادهاند در ذهنم. نامش را میگذارم دوگانهی گل سرخ.
رضا چمبر
¹ غزل ۸۱
² شازده کوچولو، ترجمهی محمد قاضی
تیمارستان کاغذی
چشمم به یک برگه روی تابلوی اعلانات مدرسه افتاد که رویش نوشته بود: «سلامت روان دانشآموز، مهمترین دغدغهی آموزش و پرورش.»
اگر دوربینهای راهرو نبود همانجا میشاشیدم به آن برگه و جوک مسخرهی احمقانهی لجدرآورش.
رضا چمبر
کارنامهی بهار سال پنج
خواندهها:
• طوطی
• فرنگیس مرده است
• هشتمین سفر سندباد
• امپراتوری مغول
• هزارتوی خواب و هراس
• خاکستر و خاک
• آخرین انار دنیا
• تصویر بازگشت
• کتابخانهی عجیب
• سهشنبهها با موری
• مادران و دختران: ماه عسل شهربانو
• حصار و سگهای پدرم
• گلنار و آینه
• جمشیدخان عمویم که باد او را همیشه با خود میبرد
• ناگهان (بازخوانی)
• در من کوچهای زندگی میکند (شعر)
• کتاب خنده و فراموشی
• آهستگی
• بوف کور (بازخوانی)
• آیدا در آینه (شعر)
دیدهها:
• Midnight In Paris
• Persona
• A Short Film About Love
• Grave Of Fireflies
• Once Upon A Time In Hollywood
• The Patience Stone
• Mary And Max
• Chungking Express
• Perfume
• Enter The Void
• Caché
• The Seventh Continent
• خانهی دوست کجاست
• طعم گیلاس
رضا چمبر
#کارنامه
با اینا زمستونو سر کردم:
از آنجا که پایان سال چهار بینت بودیم و نتوانستم قشنگ ریا کنم چهها خواندم و چهها دیدم، اکنون فهرست میکنمشان.
آنچه خواندم:
• انجیل یوحنا
• انجیل متی
• یوزپلنگانی که با من دویدهاند
• عقاید یک دلقک
• دون ژوان در جهنم
• غوک
• ناشناخته
• برادرم جادوگر بود
• پرندگان میروند و در پرو میمیرند
• به عقب نگریستن اورفئوس
• سه برخوانی
• یک قصهی قدیمی
• سه کاربرد چاقو
• در جستوجوی نیشابور
• انقلاب صنعتی
• سفیر سیمرغ
• فرشتهی تاریخ
آنچه دیدم:
• Alice In Wonderland
• American Beauty
• It's A Wonderful Life
• Ladri Di Biciclette
• Mulholland Drive (rewatch)
• Caroline (rewatch)
• From Up On Poppy Hill
• Autumn Sonata
• Dead Poets Society
• Kill Bill Vol. 2
• Desperado
• The Hateful Eight
• In The Mood For Love
• Trois couleurs: Blue
• Trois couleurs: Blanc
• Trois couleurs: Rouge
• La Notte
• Fallen Angles
رضا چمبر
#کارنامه
خلق در آینه
آمدم برای اولینبار با آغوش باز شاملو بخوانم، دیدم شاملو در عاشقانههایش هم سیاست را ول نکرده.
نگاهت
شکست ستمگریست*
آخر تو را چه به ستمگر وسط شعر عاشقانه؟
رضا چمبر
* آیدا در آینه، شبانه
بوفِ سیاهِ غلیظِ کور
برای ششمینبار بوف کور را گشودهام. افیون من است بوف کور. مرا میکشاند در سیاهی موهومش. مثل آنمورچهای که در کودکی انداختم توی سطل قیر. چندثانیه دست و پا زد و هضم شد در سیاهی. بوف کور را که داد به دستم و مرا انداخت توی سطل قیر. دست و پا زدم. و فرو رفتم. از آندم هربار سر بیرون میآورم از فرط وحشت دوباره به بوف کور پناه میبرم. دوباره مشتاقانه فرو میروم توی سیاهی غلیظ بوف کور. تا رنگ دنیا را نبینم.
رضا چمبر
رویایمت
دلم میخواهد بدانم
تو در رویاهایت چه میبینی
آنشبها
که من تا صبح
تو را پشت چشمانم میبینم.
رضا چمبر
کاغذ، گاه متضاد زندگی
ادبیات گاهی فقط تبعیدگاهی است برایم. تبعیدگاه من و ناتوانیام. دیگر درماندهام از این تبعید. از بوسههای کاغذی. از شهرهای کاغذی. از عشقهای کاغذی. تجربههای کاغذی. میان من و واقعیت چندتن کاغذ فاصله است. میان من و عشق. میان من و زندگی. اگر کاغذ زبان داشت تا کنون بارها به من گفتهبود رهایم کن و برو یک گهی بخور. برو به عشقی اعتراف کن. برو زندگی کن. حیف که کاغذ زبان ندارد و من زور زندگی. کاغذ بیزبان پناهگاه من بیزبان میشود که با خواندنیها و نوشتنیها دور شوم از زیستنیها.
میپنداشتم دارم غیرقابل زیستنها را در ادبیات میزیم. دیدم زیستیها را هم در کاغذ سر میکنم. حق هم دارم. کاغذ خطر ندارد. آنچه خطر ندارد تجربه نیست. و بدون تجربه نمیتوانی بگویی زیستی. کاغذ کافی نیست برای زیستن. کاغذ حتا لازم هم نیست برای زیستن. چهبسا دوستانی که بدون خواندن یککتاب، کتابها دارند از زیستههاشان.
رضا چمبر
پینوشت: ادبیاتا، امشب خشمگین بودم از دستت. مرا ببخش. روزی جبران میکنم اگر خشمم فرو بکشد.
رضا چمبر
هرم ارزش هنری
ترجیح میدهم ترجیح ندهم چه بخوانم و چه ببینم و چه گوشکنم. ترجیحم این است که بر اساس ارزش آثار بخوانم و ببینم و گوشکنم نه ترجیح خودم. مثل یک هرم غذایی مینگرم به سینما و ادبیات و موسیقی. اما برعکس رژیم غذاییام هوای رژیم هنریام را خیلی دارم.
رضا چمبر
باز خون با ترانه
از افغانستان هم بوی خون میآید. خدایا برای اولین بار خطاب به تو مینویسم. اگر هستی نگذار بیش از این بر این خاور خونبار خون بریزد. زمین این جغرافیا را که بکنند به خون میرسند. نگذار سطح خون زیرزمینی مشرق از اینی که هست بالاتر برود.
رضا چمبر
زمین تختگرایان ۲۰۲۶
تا کی باید بحث بشوند بدیهیترین مسائل؟ تا کجا باید از نژاد و جنسیت بشنویم؟ مثل این میماند که هنوز سر چرخش زمین دور خورشید دعوا کنیم.
باید امروز از یک آدم «باسواد» بشنوم که خاوریها همان خوی وحشی مغولان را دارند؟
هنوز باید شوخیهای جنسیتزده بشنوم از معلمان و استادانم؟ مگر این مسائل هنوز جای بحث دارند؟ دیگر از جنسیت و نژاد بدیهیتر؟ نه نیاز به سواد دارد نه مطالعه. فقط نیاز به شعور دارد.
رضا چمبر
ذهن یبس
آخر یکروز مغزم را در میآورم و ماله میکشم روی شیارهای گهگرفتهاش که نشخوارگاه افکار نریدهاست.
رضا چمبر
وهم خیس
موهوم فانوس دریاییام. چه دارند این فانوسهای دریایی که سراسر وهمآفرینی میکنند در سینما؟ آن از جزیرهی شاتر¹ و این هم از فانوس دریایی².
کجا بهتر از فانوسهای دریایی؟ که خالیاند و دور. خلوت و تنها. تنهایی و سکوت پدر و مادر وهماند. همین است که اینهمه وهم میسازند این منارههای منور.
رضا چمبر
¹ Shutter Island, Martin Scorsese
² The Lighthouse, Robert Eggers
بدیهیات
خیلی وقتها چیزی نمینویسم چون گمان میکنم حرفم بدیهی است. و همان بدیهیاتم را که مینگارم تازه مینمایند. امروز به این موضوع دقت کردم. هرکداممان هزاران ساعت وقت داریم توی ذهنمان با خود سخن بگوییم. دیدهایمان در پس هر بحث مربوط و نامربوط در ذهنمان مرور میشود. و آنقدر تکرار میشوند که بدیهی بهنظر میرسد. حال آنکه همان، در فضایی دیگر نو به نظر میرسد. در قالب یکنوشته شکل مییابد و منسجم میشود. همین است که مجال بدیهی فرضکردن نباید داد قبل نوشتن.
رضا چمبر
