Cabin 13
رفتن به کانال در Telegram
Born in southside Chicago, spent some time in Kansas, got a little lost in New Orleans, I've a pack in Beacon Hills and find me in Camp Half-Blood now (or maybe back on the southside... who knows?) https://t.me/HarfChatBot?start=707c707225f7
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
234
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-47 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
234
Repost from نباید ساکت میماندیم
خیلی جسورانهست نه؟ جسورانهست که بفهمی توی انتخابهات و اتفاقهای زندگیت اونقدرهم که فکر میکنی تاثیر نداری.
234
مامان بهم میگه حرف بزن. با من هم نمیزنی با آدمها. و من هیچوقت نمیدونم چطور باید حرف بزنم و فقط باید به داد و فریادهای توی مغزم گوش بدم.
234
And i remember when Claudia Hodgins said: “You’re going to learn a lot of things. But, it might be easier to keep living, if you didn’t learn them, if you didn’t know them. You don’t realize your body is on fire and burning up because of the things you did. And, you’ll understand one day. Then, you’ll realize for the first time that you have many burns.”
234
یک روز کاتاکیوچی رو با بکاستوری اصلی و این بار در قالب کتاب مینویسم و اسم اون ورژنشو میذارم Katakiuchi: Wrath Of The Fallen
234
اگر تونستی بخواب. اگر تونستی خسته شو. اگر تونستی بمیر. اما تو نمیمیری، تو سگجونی ژوزه. تنها تو تاریکی، مثل یه چهارپای وحشی، بیهیچ خدا-پیغمبری، حتی بدون یک دیوار که بتونی بهش تکیه بدی، بیاسب سیاهی که بتازونیش؛ تو کوچ میکنی ژوزه. به کجا ژوزه؟
234
یه دوست قدیمی بود که هربار به این نقطه خستگی و ناامیدی بینهایت میرسیدم میگفت "تو سگ جونتر از این حرفایی ژوزه، به این راحتیا نمیمیری"
234
Call me Oliver because I was never meant to play the hero, only to survive long enough to bear the weight of everyone else’s tragedy.
