مردی نشسته در ایوان؛
رفتن به کانال در Telegram
پلیلیست شما؛ https://t.me/ourplaylists1 گوش شنوایم برای شما؛ @Mardineshastadarivanbot
نمایش بیشترإيران103 750دسته بندی مشخص نشده است
1 030
مشترکین
+1824 ساعت
+2627 روز
+78630 روز
آرشیو پست ها
1 031
تا زمانی که زنی نتواند آزادانه در خیابانهای شهر قدم بزند، بدون ترس از آزار یا تعرض، تمدن واقعی وجود ندارد.
ویرجینیا وولف
1 031
تنها محبت است که کهنه نمیشود. همه چیز طراوت خودش را از دست میدهد. تازگی همهچیز، به کهنگی و پوسیدگی میگراید. زیباترین چهرهها، زیر چروکهای پیری دفن میشود. گَرد تیرۀ پیری، درخشندهترین چشمها را از لَوَندی و فطانت می اندازد. ولی محبت... نه!
بیهودگی، احمد محمود
1 031
همچنانکه دریاچۀ آرام از چشمۀ ژرفی نشئت میگیرد که هیچ چشمی آن را ندیده است، عشق انسان نیز بنیادی بس ژرفتر دارد، ریشه در عشق خدا دارد. اگر چشمۀ جوشانی در اعماق نبود، اگر خدا عشق نبود، آنوقت نه دریاچهای در کار بود و نه عشقی در وجود آدمیان. همچنانکه دریاچۀ آرام از اعماق تاریک چشمه نشئت میگیرد، عشق آدمی هم به وجهی رازآمیز ریشه در عشق خدا دارد. همچنانکه دریاچۀ آرام براستی شما را به نظارۀ خویش میخواند اما با بازتابهای تیرهاش نمیگذارد عمقش را ببینید، عشق خدا نیز که منشاء رازآمیز عشق آدمیان است نمیگذارد بنیاد آن را ببینید. هنگامی که میپندارید آن را میبینید، بازتابی است که فریبتان میدهد انگار که آنچه بنیاد ژرفتر را از نظر پنهان میدارد چیزی جز خودِ بنیاد نیست.
سورن کیرکگور، آثار عشق، ترجمه صالح نجفی
1 031
شعری به قلبم چسبیده است
که برای نوشتنش باید
قلبم را در بیاورم
گروس عبدالملکیان /
1 031
«چهل سال هم بيشتر دارى، وقتش نيست كمى بيشتر عاقل باشى؟ فكر مىكنى كى هستى؟ فكر مىكنى دربارهٔ كلکهايى كه سوار مىكنى، هيچ نشنيدهام؟ مىدانم دنبال دختر آقاى مديركل افتادهاى! فقط يک نگاه به خودت بكن. چى هستى؟ مطلقاً هيچ. آه ندارى با ناله سودا كنى. فقط يك نگاه به آينه بكن. مسخره است فكرهايى دربارهٔ دختر حضرت اشرف داشته باشى.»
قيافهٔ خودش آدم را ياد بطرى دوا مىاندازد، با آن يك دسته مويش كه فر مىگذارد و روغن مىمالد و با وضعى كه سرش را بالا نگه مىدارد! فكر مىكند مىتواند همهچيز را تصاحب كند! حالا مىفهمم چرا آن حرفها را به من زد، از اينكه اين روزها در اداره مورد توجه قرار گرفتهام، حسودىاش مىشود. بهاندازهٔ يك پشيز هم حرفهايش برايم اهميت ندارد! فكر مىكند چون عضو شوراى دربارى است حتماً خداى خدايان عالم است! زنجير ساعتش را از جليقهاش آويزان مىكند و كفش سىروبلى مىپوشد. برود گم شود! فكر مىكند كه من پسر يك رعيت هستم؟ يا يك فراش؟ من يک نجيبزاده هستم! اگر مىخواستم تا حالا ترفيع گرفته بودم! من فقط چهل و دو سالم است و اين سنى است كه تازه درهاى ترقى و تعالى بهروى انسان باز مىشود. فقط صبر كن دوست من، تا يک كلنل بشوم يا حتى چيزى بالاتر از آن، آنوقت احترامم از تو هم بيشتر خواهد بود. چطور اين فكر به مغزت رسيده كه تو تنها آدم حسابى اين اداره هستى؟ فقط يك كت دوخت طبق آخرين مد به من بده، كراواتم را هم مثل تو ببندم، آنوقت حتى قابليت پاک كردن چكمههايم را هم نخواهى داشت. تمام اينها فقط نتيجهٔ بىپولى من است.
از کتابِ یادداشتهای یک دیوانه
نیکلای گوگول
ترجمهٔ خشایار دیهیمی
1 031
من بااستعداد بودم، یعنی هستم. بعضی وقتها به دستهام نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی بشوم، یا یک چیز دیگر، ولی دستهام چهکار کردهاند؟ یک جایم را خاراندهاند، چک نوشتهاند، بند کفش بستهاند، سیفون کشیدهاند و غیره. دستهایم را حرام کردهام، همینطور ذهنم را.
عامه پسند - چارلز بوکوفسکی
1 031
در پایینترین سطح خود، چهره واقعی دوستان خود را ملاقات خواهید کرد.
- میلان کوندرا
