یوسفعلی میرشکاک
رفتن به کانال در Telegram
•اول و آخر یار• |بازنشر سرودهها، نوشتارها و گفتارها|
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
240
مشترکین
+124 ساعت
+37 روز
+930 روز
آرشیو پست ها
هو
ساختم با رفتوآمدهای پاییز و بهارت
سوختم با قهر تابستان دور از انتظارت
گاهگاهی پیش از این از من سراغی میگرفتی
پس چه شد آیینهداری کردن قول و قرارت؟
آسمان گرد سرت میگردد و من در شگفتم
کیستی و ریشه دارد در کجا ایل و تبارت؟
عقل و عشق و کفر و دین چون خاکیان وابستگانت
آب و خاک و باد و آتش چون خدایان وامدارت
گاه دیدارت بهارم، گاه بدرودت خزانم
سایهای هستم که در آیینه میگردم دچارت
کاش چون خورشید بودم بامدادان در پناهت
کاش چون بهرام بودم شامگاهان در کنارت
مغربم در زیر بار کوهی از اندوه و غربت
هر پسینگاهان که میبینم به مشرق رهسپارت
دور باد از آفت باد خزانی لالهبرگت!
در امان باد از هجوم برف و بوران برگ و بارت!
🆔 @mirshekak
هو
از ننگ خود به نام تو لب تر نکردهایم
هر چند غیر نام تو از بر نکردهایم
از پا فتادگان غمت را بگو که ما
جز سایه فکر بستر دیگر نکردهایم
چون با رخ تو آینه را هست نسبتی
در حضرتش به یاد تو سر بر نکردهایم
هر چند درس مظهر و ظاهر نخواندهایم
شکر خدا پرستش مظهر نکردهایم
ور مظهر است حسن تو، گو باش! زانکه ما
انکار بتپرستی کافر نکردهایم
مشق صفاست پیشهی ما همچو آینه
خاطر ز رنگ خلق مکدر نکردهایم
گفتند روی دل به زلیخا نداشتهاست
یوسف گواه باش که باور نکردهایم
🆔 @mirshekak
https://meet.google.com/tsm-zocc-vxv
لطفاً هنگام ورود حتماً دوربین و میکروفن خود را غیرفعال کنید.🆔 @mirshekak
Repost from حوزه هنری انقلاب اسلامی
🎥 ببینید| درسگفتارهای شاهنامه با ارائه یوسفعلی میرشکاک شنبهها ساعت ۱۷ ، سالن هراتی
📌لینک شرکت آنلاین
🔖 #پارسی_جان را در آپارات دنبال کنید
🆔 @hozehonarii
Repost from حوزه هنری انقلاب اسلامی
«فرّ» در شاهنامه؛ از رفتگر تا شهریار
🔹 یوسفعلی میرشکاک، شاعر و پژوهشگر، که شنبهها در #حوزه_هنری جلسه «شاهنامهخوانی» را ارائه میکند، در جلسه دیروز به مفهوم «فَر» در فرهنگ ایرانی پرداخت و آن را پدیدهای همگانی دانست و گفت: زیبایی در خوبرویان، نوعی فرّ است که انسان را بیاختیار جذب میکند و کششی ورای عقل دارد. اما این فرّ تنها ویژهٔ بزرگان نیست؛ هر کسی به اندازهٔ خود از فرّ بهرهمند است. فرّ رفتگر، رفتگری است؛ فرّ کارگر، کارگری است و هیچ موجودی بدون فرّ نیست.
📌 مشروح گزارش
🆔 @hozehonarii
Repost from نزدیک دوست
🎥 یوسفعلی میرشکاک از خاطرهای کمتر شنیدهشده درباره حمایت رهبر انقلاب از شهید سید مرتضی آوینی و مجله سوره روایت میکند؛ روایتی از روزهایی که اختلاف بر سر روایت فرهنگی و رسانهای به یکی از مهمترین چالشهای آن دوران تبدیل شده بود.
💠 @nazdike_doust
#نزدیک_دوست #باید_برخاست #یا_لثارات_الحسین
هو
کاش یک بار دگر مستم کند بوی تنت
پر شوم از خشخش پاییزی پیراهنت
یا سحرگاهان که تاریکی رهایم میکند
چشم بگشایم به خورشید صدای روشنت
میشوم از گیرودار گندم و گیلاس، پر
مینهم هرگاه سر بر اضطراب دامنت
روح روز و راز شب! همراه با من گم شدند
آقتاب و ماه در گیسوی تقدیراوژنت
تا تو بگشایی به روی آبها یک خنده چشم
سر برآوردند دریاها به شوق دیدنت
چشمهها نام ترا بردند تا شیرین شوند
ابرها در مشق پروازند با پرویزنت
سوفیای من! خدایان میپرستندت هنوز
در تمنای به سوی خاک بازآوردنت
آشتی کن مهربان مام زمین و آسمان!
آفرینش رو به ویرانیست بی خندیدنت
🆔 @mirshekak
هو
سِرُّالاَسرار ماوَلَد فاطمه است
بنت اسد و مام اسد فاطمه است
آن ساحت تنزیه فراتر ز خرد
فردوس برین ذات احد فاطمه است
https://t.me/mirshekak
هو
سِرُّالاَسرار ماوَلَد فاطمه است
بنت اسد و مام اسد فاطمه است
آن ساحت تنزیه فراتر ز خرد
فردوس برین ذات احد فاطمه است
https://t.me/mirshekak
به بینایی امیر عرصهی تجرید خواهیشد
کنی گر سرمهات خاک کف پای محمد را
🆔 @mirshekak
به بینایی امیر عرصهی تجرید خواهیصد
کنی گر سرمهات خاک کف پای محمد را
🆔 @mirshekak
به بینایی امیر عرصهی تجرید خواهیصد
کنی گر سرمهات خاک کف پای محمد را؟
🆔 @mirshekak
که میداند که یوسف با همین آلودهدامانی
شنید آخر ندای گرم و گیرای محمد را؟
🆔 @mirshekak
هو
زندگی را گرچه از پایانگرفتن هیچ پیغامی فراتر نیست
باز میگوید دلم: لختی تامل کن! ببین پیغامِ دیگر نیست؟
در مروری تازه میبینم که جز افسانههایی پوچ و پیچاپیچ
هیچ نقش دیگری در خاطر فرسودهی این کهنهدفتر نیست
همچنان با من بهجز آیینهای کآماج پرواز هزاران سنگ
میشود هر لحظه از برج هزاران دستِ پنهان، در برابر نیست
با تو در این سرزمین با کمترین زنگار، دشمن هرچه خواهی هست
هیچکس یک لحظهی کوتاه -اگر آیینه هم باشی- برادر نیست
سر به روی خشت زانو میگذارد، میپزد رویای نانی گرم
هرکه چون ایمانبهمزدانِ دغل در خون این مردم شناور نیست
در سراب شومِ امروز آنچه میبینیم سرگردانی فرداست
بر فراز کشتگاه خشکِ ما جز مرگ ابری سایهگستر نیست
آسمان را پایمردی کن به قربانیشدن، ایمان مردم را
تا ببینی پاسخت از شش جهت جز برق خنجر نیست
🆔 @mirshekak
Repost from یوسفعلی میرشکاک
هو
ای دل مباش جز پی پیران کربلا
جز در پی سران و امیران کربلا
بفرست صد سلام به شیران کربلا
وانگه سلام کن به اسیران کربلا
پس لعنتی گران به شریران کربلا
طرح سلام کن ز دل ای جان به رنگ خون
آغشتهی هزار جهان رنگ و بی ستون
هر سو هزار مطربهی پنجه در جنون
هر یک به مهر و دلبری آیینهی فسون
در مقدم بهار بشیران کربلا
ای دل به یاد حضرت شیوا سلام باش
بنیام را چو یاد کنی، در قیام باش
چون یاد جبرئیل کنی، بیکلام باش
میکال را چو یاد کنی، احترام باش
سر تا به پا به یاد دلیران کربلا
تابندهی امام زمان توایم ما
شرمندهی بهار و خزان توایم ما
هیچیم و همچو باد، وزان توایم ما
از هست و نیست، جمله از آن توایم ما
بفروش بندگان به امیران کربلا
گر در پی شکستن مایی، به رنگ باش
ور در پی ربودن جانی، فرنگ باش
گو بهمنم ز پشت سر، ای دل نهنگ باش
من بی وصیتم، تو همان بیدرنگ باش
عینالیقین زمرهی شیران کربلا
ای بتشکن صنم که دلارام و دلبری
محو رخ تو مهر و مه و تیر و مشتری
ای زهره دادخواه تو هنگام داوری
از نُه فلک فراتر و از عرش برتری
ای درگه تو قبلهی پیران کربلا
ای صورت الهی و ای معنی صمد
یک گام حضرت تو ازل وان دگر ابد
ای فارغ از صفات، به هر گونه، نیک و بد
ای پیر و میر من صنم احمد و احد
ای بوالحسن، پناه هژیران کربلا
🆔️ @mirshekak
هو
سایهی نام تو هستم تا فراسوی سرودن
از توام با درد و داغ عشق تا آنسوی بودن
جادهای هستم که نامت مینگارد بودنم را
رو به سوی بینهایت رفتن و در خود غنودن
دستهایم را به دست لحظههایت میسپارم
تا بماند لحظههایم دور از دست ربودن
میرباید لحظهها را مرگ اما با تو هرگز
روزهای من نمیبینند زنگار زدودن
با تو فصل دیگری آغاز شد ای رستگاری
وارهاندی گفتنم را از تمنای شنودن
میگشاید بر دلم دروازههای کهکشان را
بر تنت -راز بزرگ آسمانها- دست سودن
کردی از اردیبهشت خویش، آغوش مرا پر
تا بیاموزی به من بر باد و باران در گشودن
اولین روح نیایش، واپسین خورشید خواهش
کاش سر تا پا زبان باشم تو را گاه ستودن
🆔 @mirshekak
اینسوی دستهای تو من هستم
آنسوی گیسوان تو ویرانی زمین!
اما جهان فریب بزرگیست
تنها همین دو ساحت مجهول نیست
تو از نگاه من
شکستهترین پلها
عبور خواهیکرد
و رو به سوی جهانی خواهیرفت
روشنتر از حضور آینه در مهتاب.
دیر آمدی
همیشه آن که به من میرسد
دو بار دیرتر از سرنوشت میآید؛
دو مرگ پیشتر از خواب!
تو آفتاب تازهترین سرزمین گمشدهای!
من ماه ديرسالترین رؤیاها
با آنکه روبروی یکدیگریم
از همیشه دورتریم.
بیشک تویی همان که در تمام جهانش میجستم.
اما منم همان که تو میخواهی؟
زنجیرهای من گرانتر از آنند
که با نگاه تو بر خاک افتند.
همیشه آن که به من میرسد
دو بار دیرتر از سرنوشت میآید.
ای دیر یافته!
با من که فرصت کوتاهی هستم
منشین به نوشخند
واکن به روی زخم صاعقه
هر جا که پنجرهای میبینی
شاید برای بردن نامت
در خانهای، شکفتهتر از بغض سرد من
گرم و تپنده، حنجرهای باشد.
صدای من ملولترین جاشوان جهان میشد
اگر تو را برای شنیدن میخواست.
از این صدا که منم
تا سکوت سایهوار تو
فرسنگها ستاره گرم تماشاست.
اگر تو آن پرنده نباشی
که جستجوی آشیانه به پروازش وا میدارد
همیشه آن که به من میرسد
دو بار دیرتر از سرنوشت به دنیا میآید.
🆔 @mirshekak
هو
آنان که برون ز ساحت اجمالند
تفصیل دروج را به جان تمثالند
مستغرق ماهواره شب تا به سحر
در دایرهی تصرف دجالند
https://t.me/mirshekak
هو
دو شب در آفتابت شعلهور بودند میدیدم
ز ژرفای وجودم باخبر بودند میدیدم
چه میگفتند با من آن دو سیمرغ سیاه آیا
که چون رودابه محو زال زر بودند میدیدم
فراتر از کلام آیینههایت روبهرو با من
به فرجام تمنا رهسپر بودند میدیدم
پر از خوف و خطر، ایمان و کفر، آیینه و خنجر
حوالتگوی تاریخ بشر بودند میدیدم
نمیدانم کجا بودم، چه میکردم، چه میگفتم!
تمام لحظههایم بال و پر بودند میدیدم
در آن معراج کوتاهی که دیشب داشتم با تو
زمین و آسمان بیرون در بودند میدیدم
نخستین بار بود آنگونه در من خیره میماندی
دو چشمت در دلم گرم سفر بودند میدیدم
یکی بودیم بیرون از مدار ماه و سال آنجا
دقایق سایههای رهگذر بودند میدیدم
کجا بودیم؟ آنجایی که وصلی هست بی فصلی
زمستان و بهار آنجا اگر بودند میدیدم
خدا گرم تماشا بود و آدم غرق حوّا بود
ملائک فکر غوغایی دگر بودند میدیدم
🆔 @mirshekak
